این روزها بهتزده و عصبی هستم و خستهام، خسته روحی. این تحقیر شدن بدجوری روحم رو مچاله کرده. برای اولین بار با شوق فعالیت تبلیغاتی کردم. چقدر با تحریمیهایی که, رای دادن رو مشروعیت بخشیدن به نظام میدونستن, بحث کردم. چقدر اونا رو متهم کردم که شما نمیخواهید در کشور اصلاحات بشه و به دنبال سقوط رژیم هستید و ... چقدر انرژی گذاشتم بخاطر متقاعد کردن کسانی که افتخار میکردن به شناسنامه سفیدشون و خیلیها رو کشیدم پای صندوق رای و ایمان داشتم که امکان نداره تقلب بشه و دروغ بگن. خدای من ... ما به کجا میرویم؟
بعد از بیست و هشت سال برای همیشه از سمنان میرم. برای آخرین پست سایت، مطلب دیگهای در نظر داشتم بنویسم و میخواستم صفحات سایت رو آپدیت کنم ولی روزهای خوبی نیست و حس و حالی برای این کار ندارم. عکسهای زیادی از سمنان گرفتم که میخواستم به عنوان آخرین پست در سایت بذارم ولی نتونستم آماده کنم.
دِینی به دوستان خوب سمنانیام دارم که در اولین فرصت راجع به سمنان مینویسم و عکسها رو میذارم ولی فعلن فقط خداحافظی میکنم چون مدتی طول میکشه تا به نت دسترسی پیدا کنم، تا اون موقع سایت تعطیله.
برام دعا کنید.اگر عمری باقی بود دوباره برمیگردم.
به امید روزهای خوب