يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

October 31, 2009 09:25 PM

 

منع كردن

 

خيلي وقته كتاب نخوندم ولي تا دل‌تون بخواد فيلم ديدم. اونم نه فيلم‌هاي خاص, هر چي گيرم اومده ديدم. خوب و بد درهم و مشتري پروپا قرص سريال‌هاي كره‌اي شدم. من به اونايي كه ديونه‌و‌ار جومونگ نگاه مي‌كردن مي‌خنديدم و ‌حالا خودم معتاد سريال‌هاي كره‌اي شدم.
از قديم گفتن: « نه كسي رو منع كن و نه به كسي بخند و نه دلت بسوزه چون به‌سرت مياد» ؛ حالا من دچارش شدم.

كماكان سيماي ضرغامي تو خونه ما تحريمه.


October 27, 2009 02:37 PM

 

خداحافظي با سمنان

 

قبل از پست خداحافظي مي‌خواستم از سمنان بنويسم و عكس‌هايي از اون‌جا بذارم كه نشد ولي حالا مي‌نويسم؛ از شهري كه بيست و هشت سال از بهترين سا‌ل‌هاي زندگي‌ام رو اون‌جا گذروندم با خاطرات خوب و بد با دل‌تنگي‌هام وغريب بودنم و با دوستاني كه گاهي نزديك‌تراز خانواده‌ام بودن. به عبارتي از سمنان زادگاه دومم بايد بنويسم چون در اين شهر رشد كردم و شخصيتم كامل شد.

وقتي با بهروز ازدواج كردم چون محل كارش سمنان بود بايد اون‌جا زندگي مي‌كرديم. از سمنان فقط اون چيزي رو مي‌دونستم كه در درس جغرافيا خونده بودم. شهري كويري مركز استان سمنان و نزديك تهران، همين.
اولين‌بار از جاده آزادشهر به سمنان رفتيم يعني از گردنه چهل‌دختر؛ جاده قشنگ و با صفايي بود ولي خطرناك و خراب چون تمام جاده شوسه بود. اون موقع از بجنورد به سمنان ده ساعت طول مي‌كشيد ولي حالا با وجود جاده‌هاي ميان‌بر جديد اين مسافت به پنج ساعت رسيده. سمنان شهر تميز ولي فوق العاده كوچك و آروم بود براي من كه از بجنورد شلوغ و پرهياهو و از جمع خانواده دايي‌جان ناپلئوني با خاله‌زاده‌ها وعموزاده‌هاي فراوان و مهموني‌هاي هرروزه به شهر ساكت و بدون آشناي سمنان رفته بودم، مثل تبعيدگاه بود. بخصوص وقتی که شنیدم در زمان پهلوي اون‌جا تبعيدگاه بوده اين حس بد درمن پيدا شد كه واقعن به تبعيد رفتم.
تمام دل‌خوشي من نزديكي به تهران بود و رفتن زودبه‌زود به تهران. اون سال‌ها سمنان واقعن هيچ امكاناتي نداشت حتا ميوه وخوراكي خوبي هم نداشت وقتي علت رو مي‌پرسيديم مي‌گفتن چون كسي نمي‌خره همه خودشون باغ‌دارن. اقتصاد سمنان بسته بود اگر صبح پولي رو خرج مي‌كردي شب همون پول به‌دستت مي‌رسيد.علاوه بر اقتصاد، روابط خانوادگي و ازدواج‌هاي آن‌ها هم بسته بود . ازدواج‌هاي فاميلي بين همه سمناني‌ها مرسوم بود و عجيب‌ترين چيز براي اونا اين بود كه وقتي از من سوال مي‌كردن با بهروز قبل از ازدواج چه نسبتي داشتم و مي‌گفتم هيچي با تعجب مي‌گفتن مگه مي‌شه؟ چطور اعتماد مي‌كنيد و چطور مي‌شناسيد؟
خلاصه كم كم شروع به غر زدن كردم كه من امكان نداره اين‌جا بمونم و زندگي كنم و بچه‌ام اين‌جا بدنيا بياد. وقتي بچه‌دار شدم گفتم امكان نداره بذارم بچه‌ام اين‌جا مدرسه بره و ... ولي ديديم كه اون‌جا بچه دار شدم و بچه‌هام هم اون‌جا مدرسه رفتن وهم دانشگاه و خودم هم اون همه سال اون‌جا موندم. بايد بگم شايد يكي از دلايل اصلي موندگاري‌ام بعداز مدرسه رفتن بچه‌ها در اون‌جا سيستم عالي آموزشي اون‌جا بود چون واقعن به درس خوندن اهميت ميدن و معلمين خوبي دارن. سطح عمومي تحصيلات در سمنان بالاست و نخبه‌هاي زيادي دارن.
سمنان به سرعت تغيير مي‌كرد دانشگاه و شهرك صنعتي اون باعث پيشرفت سريعش بود. بخاطر نزديكي به تهران و موافقت اصولي‌هايي كه براي احداث شركت‌ها و كارخونه‌ها مي‌دادن و ارزون بودن زمين و وجود معادن باعث شد كه بسياري در سمنان سرمايه‌گذاري كنند و خيلي زود سمنان از شهر آروم و ساكت به يك شهر نيمه صنعتي تبديل شد.
موقعي كه ما به سمنان رفتيم تنها كارخونه موجود در شهر كارخونه نساجي پارس بود كه بهروز اون‌جا كار مي‌كرد. كارخونه بزرگي كه چند نسل از مردم سمنان در اون‌جا كار كردن ولي حالا اثري از كارخونه نمونده و زمين‌هاي اون و باغ كنارش كه معروف به باغ فاميلي بود همه جهت خونه سازي فروخته شد.
در اين سال‌ها كه سمنان بودم شاهد رشد اون‌جا و ركود بجنورد بودم. بارها اين مسئله رو چه در وبلاگم و چه براي دوستان بجنوردي گفتم . سمنان علاوه بر پيشرفت اقتصادي از نظر زيباسازي شهر هم پيشرفت چشم‌گيري داشت و دليل همه اين‌ها خود سمناني‌هان كه براي شهرشون ارزش قائل هستن و پي‌گير مشكلات شهرشون و از مسائل بي‌تفاوت نمي‌گذرن. مردم سمنان هم تغيير كردن حالا نه تنها ازدواج فاميلي اونجا كم شده بلكه ازدواج با غير سمناني هم به وفور ديده مي‌شه.
الان سمنان يك شهر زيبا و تميز دانشگاهي- صنعتي شده و قابل مقايسه با سمنان قديم نيست. ولي به هر حال دوره زندگي ما در سمنان تموم شد و من با وجودي كه اين شهر زيبا رو دوست داشتم و دوستان خوب زيادي هم اونجا داشتم بنا به دلایلی تصميم به مهاجرت از اون‌جا گرفتم هر چند كاملن از سمنان دل نكندم . برادرم اونجاست و دوستان خوبم كه براي ديدار اونا بعد از چهارماه به سمنان رفتم . علاوه بر همه اين‌ها بهداد كه دانشجوي ممتاز بود از سهميه دانشجو ممتازي استفاده كرد و در دانشگاه سمنان كارشناسي ارشد (برق- قدرت) قبول شد و مدت دوسال در اين دانشگاه بايد درس بخونه. پس وابستگي من به سمنان، كامل قطع نشده.
از دوستان خوب سمناني‌ام كه تعدادشون هم خيلي زياده بابت همه محبت‌ها و لطفي كه در اين سال‌ها نسبت به من داشتن و نذاشتن احساس غربت كنم واقعن ممنونم و براي همه مردم خوب سمنان آرزوي سلامتي و روزهاي خوب در زندگي دارم.

عكس‌هايي از سمنان را در در بخش فوتوبلاگ سايت گذاشتم حتمن ببينيد.


October 22, 2009 04:30 PM

 

سلامي دوباره

 

بلاخره اينترنتم درست شد و من برگشتم. فكر نمي‌كردم اين‌قدر طولاني از نت دور باشم. پست خداحافظي هم گويا بعضي از دوستان رو نگران كرده بود. از دوستاني كه با ايميل و تلفن جوياي حالم شدن، ممنونم و از اين‌كه باعث نگراني شدم عذر مي‌خوام. اسباب‌كشي من از سمنان هم‌زمان با انتخا-بات و حوادث بعد آن شد. همه اون‌روزها حال خوشي نداشتيم. من باوجود كارهاي زيادي كه بايد انجام مي‌دادم يك‌هفته بعد از انتخا-بات فقط پاي نت و تلفن بودم و پي‌گير خبرها و دست و دلم به هيچ كار نمي‌رفت و پست خداحافظي رو هم با عجله روي نت گذاشتم و بعد از اون ديگه اينترنت نداشتم. در اين مدت خبرها زياد بود و با وجود اتفاقات تلخ مثل شهادت عده‌اي از هم‌وطنان‌مون و زندا-نی و شكن-جه و ... ولي من‌هم مثل همه شما اميدوار هستم اميد به روزهاي بهتر.
وقتي نتيجه انتخا-بات رو اون‌طور اعلام كردن ديپرس بودم ولي بعد وقتي دوروبرم رو نگاه مي‌كردم از اين‌كه مردم ديگه بي‌تفاوت نيستن و همه باهم يكي شدن حتا كساني كه تحريم كرده بودن هم، سبز شده بودن خوشحال بودم و اميدوار. وقتي مي‌ديدم شعور سيا-سي فاميل اون‌قدر بالا رفته و از اين‌كه فاميل‌مون این‌بار جزو كابينه كود-تا انتخاب نشده، خوشحالن به سبز بودنم افتخار مي‌كردم.
بزودی بخش‌های مختلف سایت رو آپدیت می‌کنم و امیدوارم سایت مثل گذشته فعال باشه.

پ.ن: برای جلوگیری از ف-ی-ل-ت-ر- شدن مجبورم بعضی کلمات رو مقطع بنویسم.

دختر روستایی با مچ‌بند سبز ( آگاهي روستايي‌هامون رو دست كم نگيريم)

سبز می‌مانیم


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

منع كردن
خداحافظي با سمنان
سلامي دوباره

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []