يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

January 26, 2010 09:05 PM

 

افاضات بهداد

 

* توی ترافیک گیر کرده بودیم وقتی رفتیم جلوتر تصادف شده بود و یکی از راننده‌ها، خانم بود.
بهداد گفت: در هر تصادف, زنی نقش داره. یا راننده یکی از ماشین‌هاست و اگر راننده نباشه حواس راننده را به طریقی پرت کرده.

* زن و شوهر جوانی مشغول خرید بودن. مرد چهره ساده و معمولی داشت ( یعنی سوسول نبود) ولی سوی‌شرت جینگولی با رنگ‌های زرد و سبز و آبی پوشیده بود.
بهداد گفت: چرا زن‌ها شوهرهاشون رو مجبور می‌کنن لباس‌های جلف بپوشن؟
گفتم: از کجا می‌دونی شاید خود آقاهه دوست داره این‌جوری لباس بپوشه؟
گفت: تابلوئه که زنش دوست داره از قیافه زن معلومه. زن‌ها دوست دارن شوهرهاشون سوسول باشن لباس‌های جینگولی به اونا می‌پوشونن.

* هر بار که به بهروز غر می‌زنم و گیر می‌دم , بهداد به بهروز می‌گه: بلد نبودی زن تربیت کنی؛ این بچه اولی لوس و خودخواه رو اگر دوبار کتکش می‌زدی این‌قدر روش زیاد نمی‌شد.

پ.ن: بهداد از این افاضات در مورد زنان زیاد داره و تمام خانم‌های فامیل براش خط و نشون کشیدن و منتظر ازدواجش, که به اون بخندن، وقتی به قول خودش زن ذلیل شد:)


January 23, 2010 09:39 PM

 

منطق ماشین دودی / استاد مرتضی مطهری

 

یکی از دوستان ما که مرد نکته‌سنجی است, یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود " منطق ماشین دودی" .
می‌گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می‌گفت من یک درسی را از قدیم آموخته‌ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می‌شناسم.
وقتی بچه بودم, منزل‌مان در حضرت عبدالعظیم بود و آن وقت‌ها قطار راه‌آهن به‌صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من می‌دیدم که قطار وقتی در ایست‌گاه ایستاده بود, بچه‌ها دورش جمع می‌شوند و آن را تماشا می‌کنند و به زبان حال می‌گویند: ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود , با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به او نگاه می‌کردند تا کم‌کم ساعت حرکت قطار می‌رسید و قطار راه می‌افتاد, همین‌که راه می افتاد, بچه‌ها می‌دویدند, سنگ برمی‌داشتند و قطار را مورد حمله قرار می‌دادند. من تعجب می‌کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد,چرا وقتی‌که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی‌زنند و اگر باید برایش اعجاب قائل بود , اعجاب بیش‌تر در وقتی است که حرکت می‌کند.
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم, دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است, مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تجلیل است. اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت, نه تنها کسی کمکش نمی‌کند , بلکه سنگ است که به‌طرف او پرتاب می‌شود و این نشانه یک جامعه‌ی مرده است. ولی یک جامعه‌ی زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه ساکت؛ متحرکند نه ساکن؛ باخبرترند نه بی‌خبرتر.


پ.ن: متن بالا با ایمیل به‌دستم رسید.


January 20, 2010 11:25 PM

 

حافظه خوب

 

هروقت کسی به من می‌گه: " عجب حافظه خوبی داری"؛ خوشحال نمی‌شم چون حافظه خوبم باعث می‌شه خیلی چیزها رو که دلم می‌خواد فراموش کنم و نمی‌تونم .

**********




بفرمایین چای هل و دارچین با شیرینی خونگی تازه


اگر هوس یک چای دِبش خوش‌رنگ و خوش طعم داغ کردید همین الان به آشپزخونه سربزنید، پشیمون نمی‌شین.


January 18, 2010 11:48 PM

 

حذف شد

 

ایمیل هم‌شهری خوبم که با اجازه خودشون این‌جا گذاشته بودم گویا برای‌شان مسئله ساز شده. باوجودی‌که ایمیل‌شان برام خیلی باارزش بود آن‌را حذف کردم و از مشکلی که پیش اومده عذر می‌خوام.
با آرزوی موفقیت برای‌شان و به امید روزی که هیچ خود سان‌-سوری وجود نداشته باشه.


January 16, 2010 11:16 PM

 

خاصیت وبلاگ نویسی

 

خاصیت وبلاگ‌نویسی اینه که همه جا به‌دنبال سوژه برای نوشتن هستی و حرف‌ها و کارهای دیگران زیر ذره‌بینت قرار می‌گیره.
* وقتی پای تلفن لیا از آرش و برنامه خاص تردمیل کار کردنش می‌گه و اون‌قدر می‌خندیم که دل درد می‌شیم, دلم می‌خواد معذوریتی نداشتم و می‌شد تعریف کرد و نوشت...
*وقتی قیافه نادر رو با ریش و پیراهن مشکی می‌بینم و با تعجب از ریش گذاشتنش می‌پرسم و می‌گه به‌خاطر آقای منتظری تا چهلم عزادار هستم. دلم می‌خواست, می‌تونستم عکسی از نادر این‌جا بذارم و درباره عقایدش بنویسم ( نادردهه شصت زندانی سیا-سی بود. آقای منتظری باعث شده دوسال عفو خورده)

*وقتی معلم کلاس پنجمم رو بعداز سال‌ها دیدم و به ریحان گفت: مادرشوهر خوبی داری , از دانش‌اموزهای بسیار زرنگ و خوبم بود... دلم می‌خواد راجع به خانم آذری و خاطرات کلاس پنجمم بنویسم.
*وقتی توی بانک منتظر نوبت نشستم و آدم‌های جورواجور با شخصیت‌های مختلف رو نگاه می‌کنم ، هر حرکت و رفتار اون‌ها سوژه‌ای برای نوشتنه. برای مثال موقع نوبت گرفتن یک شماره اضافی می‌گیرن و بعد به کسی که دیر اومده و عجله داره می‌دن و از این کارشون احساس رضایت می‌کنن. احساس هم نمی‌کنن ممکنه حقی زایل بشه فقط به کمک و کار خوب خودشون فکر می‌کن:)
*یا حرفهای سیا-سی مردم در محیط‌های عمومی؛ مثلن امروزخانم مسنی با شال سبز توی بانک با صدای بلند گفت : یادتون باشه فردا اول ماه صفره و اول ماه حاجت بخواهین ، برآورده می‌شه دعا کنید خدا زودتر ریشه این کود-تاچی‌ها رو بکنه.
*یا وقتی برای خرید می‌رم و قیمت گردوی چینی از گردوی داخلی ارزون‌تره, عدس چین از عدس ایرونی ارزون‌تر و یا میوه فروش با افتخار از پرتقال و لیمو و گریپ‌فروت ترکیه با ظاهر خوبش تعریف می‌کنه و دائم باید با اونا بحث کنم که نیارید اینارو, باغدارها رو بیچاره کردن و ... دلم می‌خواد از تحریم مواد غذایی و میوه‌های خارجی بنویسم.
بله... خاصیت وبلاگ نویسی اینه که به همه چی دقیق می‌شی و خیلی چیزها دلت می‌خواد بنویسی ولی موقع نوشتن ... خودسانسوری باعث می‌شه بااحتیاط‌تر باشی. من این خاصیت وبلاگ نویسی رو دوست دارم, حتا اگه جرات راحت نویسی نداشته باشم.


January 11, 2010 12:15 AM

 

بازبینی فیلم z

 

یادمه اوایل انقلاب فیلم سینمایی " Z " از تلویزیون پخش شد و موزیک متن فیلم " Z " جزو موزیک‌های انقلابی بود و منم برای عقب نماندن از قافله کاست اونو خریده بودم. سیاسی‌های اوایل انقلاب فیلم " Z " رو با زمان شاه و انقلاب مقایسه می‌کردن و حالا دوباره ... تکرار تاریخ ؛ باز هم تفسیر فیلم " Z " و مقایسه آن با این زمان.


درزمانه‌ای که تمام کشورها را ناگزیر از پذیرش دولت در شکل مدرن کرده‌است، خشونت به دست نیروهای رسمی می‌تواند مشروعیت ساختار سیاسی را به زیر سوال ببرد. گزینه مناسب استفاده از گروه‌هایی در میان عامه مردم است که وابستگی رسمی به دولت ندارند و به این ترتیب این گونه مطرح می‌شود که مردم خود دست به مجازات کسانی زده‌اند که ارزشهای جامعه را زیر پا گذاشته‌اند.


بازبینی فیلم z
مرجان والا، روزنامه نیم نما


January 9, 2010 11:25 PM

 

مشکل مملکت

 

اسم مادرخانم برادرم, " مملکت" بود. بس که همه می‌گفتن: این‌هم مملکته که ما داریم؟ گند زدن به مملکت - مملکت خراب شد - آخوندا مملکت رو به ... دادن - آخوندا ... به مملکت و ... این خانم اسمش رو عوض کرد.
ای کاش مشکل مملکت ما هم به همین راحتی حل می‌شد که این خانوم مشکلش رو باعوض کردن اسم " مملکت" کرد.


January 3, 2010 12:11 AM

 

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت / احمد شاملو

 


در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است،
زمان محمد‌علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کره‌اش می‌کشتند که خراب‌کار است ،
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است. اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی‌شود :
تو آلمان هیتلری می‌کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است،
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است،
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است،
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌،
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است،
روس‌ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند،
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند،
و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

افاضات بهداد
منطق ماشین دودی / استاد مرتضی مطهری
حافظه خوب
حذف شد
خاصیت وبلاگ نویسی
بازبینی فیلم z
مشکل مملکت
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت / احمد شاملو

Archives

April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []