هروقت قبض تلفنها میرسه انگار نامه اعمالمون رو دستمون میدن و با ترس و لرز نگاهی به صفرهای داخل اون میاندازیم و اگر کم باشه نفسی میکشیم و معمولن هم کم نیست. قبض آب و برق و گاز رو اگه یک کفه بذاریم و قبض تلفن رو یک کفه ، قبض تلفن سنگینتره و نگاه غضبالود بهروز و غرهاش هم که همراه قبض میآد از اونا سنگینتر.سختتر از همه وظیفه من برای ماله کشی قبض موبایل بچههاست.
اون موقع که بهبود و ریحان دوست بودن, پول تلفن ثابت و موبایل سرسامآور بود. دوخط ثابت داشتیم که یکی از خط تلفنها بخاطر تلفنهای بهبود پانصدهزارتومن بدهکار بود که قطع شد( سال 84 تا 86) و موقع فروش خونه مجبور به تصفیه حساب شدیم و پول ده خط ثابت رو دادیم . یکبار پول موبایل بهبود یک میلیون تومن شد که چند ماهی قطع بود ( سال 84) کارت تلفنهایی که میخریدن، بماند. خلاصه این هزینه تلفنی بهبود ، شکر خدا با ازدواجشون تموم شد و حالا نوبت بهداد رسیده... البته بهداد کم هزینهتره ولی هربار قبض موبایلش میرسه ، من باید واسطه بشم و دائم به بهروز بگم که: خب جوونه و تفریحی نداره و با بقیه مقایسه کن ببین چقدر هزینه برای تفریحاتشون میکنن و اون که سرش تو درسه و دلخوشیش همین اس ام اس و تلفنه و ...
ولی این دفعه انگار این حرفها هم رو بهروز اثر نمیکنه و سفت و سخت وایستاده که این خطش باید قطع بشه و از ایرانسلش فقط استفاده کنه. بهروز میگه اگه میخواین به اوتا ضربه بزنید بهچای اعتراض -خیابوتی ، تلفنها رو تحریم کنید و زنگ نزنید تا پولتون توی جیب اونا نره. اینهم پیشنهاد فرصتطلبانه بهروز که به نفع جیبش ارائه میده ولی کو گوش شنوا؟