يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

April 27, 2010 12:35 AM

 

 

آب زدم راه را چون‌که نگارم می‌رسد.


April 24, 2010 11:47 PM

 

تسلیت به شهربانوی عزیز

 

وقتی الان به وبلاگ شهربانو سر زدم, خشکم زد. من‌هم باورم نمی‌شه.
پیرمرد چقدر چشم انتظار دخترش بود و با انتظار هم از دنیا رفت. وقتی شهربانوی عزیز کتابش رو برام فرستاد برای تشکر با پدرش تلفنی صحبت کردم و او فقط گفت دعا کن مشکل دخترم حل بشه تا بتونه بیاد ایران و حالا...
شهربانو جان, خیلی سخته غم از دست دادن پدرعزیزت و در غربت و تنهایی به سوگ نشستن. کلمات سرد هم نمی‌تونه تسکین دهنده غم بزرگت باشه. شریک غمت هستم و امیدوارم خیلی زود آرزوی پدرت برآورده بشه و بتونی بیای ایران هر چند که او به آرزوش نرسید. روحش شاد.


April 23, 2010 11:18 PM

 

سید اشرف‌الدین حسینی ( نسیم شمال)

 


دست مزن! چَشم, ببَستم دو دست
راه مرو! چَشم, دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چَشم, ببَستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم, کورشوم, کر شوم
لیک محال است که من خر شوم.


April 20, 2010 11:20 PM

 

با این رژیم قندی که گرفتم, ماجراها دارم

 

بیش‌تر از یک سال و نیمه که رژیم قند گرفتم و قند مصنوعی * رو از برنامه غذاییم حذف کردم. این رژیم به نوعی تنبیه خودم بود برای حذف دوستداشتنی‌ترین ِزنده‌گیم.
شیرینی برای من نوعی اعتیاد بود ولی خیلی زود به نخوردنش عادت کردم. سخت‌ترین مرحله برای من حذف بستنی بود.
چیزی که برام جالبه قضاوت‌ها و اصرار دوستان و آشنایان در مورد این رژیمه. برای من سخت‌تر از رژیم, توضیح دادن و قانع کردن اطرافیان بود.

اوایل که رژیم رو شروع کردم اگر سردرد می‌شدم, مامانم می‌گفت: خب تو که یه‌دونه شکلات هم نمی‌خوری , قندت پایین افتاده و حتمن بخاطر همینه. من جواب می‌دادم: مگه در زمان پیغمبر شیرینی و شکلات بود؟ اونا قند بدنشون رو با این چیزها تنظیم می‌کردن؟ خب من خرما و عسل و ... می‌خورم.

توی مهمونی‌ها اصرار می‌کنن حالا یه شیرینی کوچولو ... یک‌بار که اشکال نداره ... کم بخور... فقط همین یکی ... و من باید همش یادآوری کنم که قسم خوردم و اگه بشکنم فرقی نمی‌کنه با یه شیرینی کوچولو و یا یک جعبه شیرینی.

بعداز سال‌ها توی مهمونی یکی از آشناها رو دیدم. وقتی شیرینی تعارف کردن و گفتم نمی‌خورم اون خانم بلافاصله گفت: تو هم مثل من قند داری؟ همین‌که اومدی تو خونه متوجه شدم. من لبخند زدم و جواب ندادم. خانم برادرم با تعجب گفت: چرا نگفتی که قند نداری و رژیم گرفتی؟ خندیدم و گفتم: برای کسی که به خودش اجازه میده هم‌چین قضاوتی کنه و حتا یک درصد احتمال رژیم گرفتن نمی‌ده توضیح دادن چه فایده‌ای داره؟

گاهی هم کسانی تشویق می‌کنن برای ادامه رژیم و می‌گن: از وقتی شکر نمی‌خوری پوستت بهتر شده؛ می‌دونی شکر باعث پیر شدن پوست می‌شه؟

چند روز قبل هم در یک مهمونی , دوستی پرسید هدفت از این رژیم چیه؟ آیا وزن کم کردی؟ تا کی می‌خوای ادامه بدی؟
گفتم: وزن کم کردن ربطی به شیرینی نخوردن نداره چون هر کس باید میزان کالری بدنش رو تنظیم کنه. میزان کالری که می‌سوزونیم باید بیش‌تر از میزان مصرفی باشه حالا ممکنه این کالری رو شما از طریق شیرینی وارد بدن کنید یا از طریق غذا.
اما هدف من از این رژیم : دلیل شروع رو که قبلن گفتم مثل یک نوع ترک اعتیاد بود. حالا که تونستم با این مسئله راحت کنار بیام و عادت کردم به نخوردن شیرینی که برای بدن مضره, به‌خصوص در سن و سال ما, پس فعلن رژیم رو ادامه می‌دم برای تقویت اراده‌ام و پیش‌گیری از بسیاری بیماری‌ها از جمله دیابت و پیری پوست و آلزایمر و ... می‌دونستید قند سوخته در پایین آوردن هوش تاثیر زیادی داره؟

امیدوارم اطرافیانم هم عادت کنن و کم‌تر سوال و اصرار کنن. من الان به جای شیرینی خوردن، شیرینی درست می‌کنم وقتی بقیه با لذت می‌خورن و تعریف می‌کنن من‌هم لذت می‌برم. گاهی هم شیرینی با قند طبیعی ( با عسل یا شیره انگور) درست می‌کنم ولی واقعیت اینه که مثل قبل دیوانه‌وار شیرینی هوس نمی‌کنم؛ واقعن ترک اعتیاد کردم.
از وقتی این رژیم رو گرفتم فهمیدم چرا کسانی که سیگاری هستن به‌سختی ترک می‌کنن چون دوستان و اطرافیان سیگاری و تعارف‌هاشون و ... باعث می‌شه.
لطفن آدم‌ها رو راحت بذارین و این‌قدر قضاوت نکنین.


* شکر در واقع قند طبیعیه چون از نی‌شکر به عمل می‌آد ولی چون در کارخونه طی عملیاتی به قند سوخته تبدیل می‌شه در برابر قند طبیعی مثل عسل و خرما و شیره انگور و ... در اصطلاح عامیانه ، قند مصنوعی گفته می‌شه.


April 17, 2010 01:37 PM

 

دردنامه یک هم‌استانی

 

به‌طور تصادفی با وبلاگ شیروان, شهر اُرُد بزرگ و شیرکوه" آشنا شدم. ابتدا باور نمی‌کردم این شیروان, همسایه دیواربه‌دیوار بجنورده و فکر کردم در مورد شیرَوان ( در ارمنستان) نوشته شده وقتی بیش‌تر خوندم , متوجه شدم "شیروان شهر اُرُد بزرگ و شیرکوه" همین شهری است که در شصت کیلومتری بجنورده و من شرمنده شدم که در مورد " اُرُد بزرگ" که از بزرگ‌ترین فیلسوفان ترک زبان معاصر است و در همسایه‌گی زادگاهم،چیزی نشنیدم. من شیروان رو با کارخانه قند آن‌جا که به " بیگان" معروف بود می‌شناختم اون‌هم به‌دلیل، خاطرات اردوهایی که از دبیرستان برای بازدید از کارخانه قند می‌رفتیم.

فکر می‌کنین چه تعدادی از ما در مورد شهرهای دوروبرمون شناخت داریم؟ راجع به فرهنگ و آداب – نویسندگان و شاعران- دانش‌مندان و فلاسفه و ... شاید ما این اطلاعات را راجع به کشورهای دیگر بیش‌تر بدونیم تا شهرهای کشور خودمون. در نهایت اگر هم اطلاعاتی از شهری در کشورمون داشته باشیم به‌خاطر جاهای دیدنی و تفریحی و یا سوغاتی آن‌جاست, نه شناخت تاریخ و فرهنگ اون شهر. فکر می‌کنین علت چیست؟
ایمیل‌هایی که بین من و دوست خوبم " خانم حمیرا ستارزاده" مدیر وبلاگ شیروان, شهر اُرُد بزرگ و شیرکوه ردوبدل شد در مورد مشکلات شیروان فهمیدم و به‌خاطر همین مسائل خانم حمیرا ستارزاده جهت اعتراض وبلاگ‌شون رو تعطیل کردن.
خانم ستارزاده ایمیلی برام فرستادن و در مورد مسائل و مشکلات شیروان نوشتن وقتی خوندم دیدم این درد مشترک ماست, مشکلی که در بجنورد هم وجود داره و دست‌هایی که جلوی پیشرفت بجنورد, شیروان و شاید بسیاری از شهرهای ما رو گرفته. مطلب خانم ستارزاده رو در بخش بجنورد، سایت گذاشتم تا هم‌شهری‌هایم با همسایه خود بیشتر آشنا شوند و درد مشترک رو حس کنن شاید چاره‌ای برای آن پیدا بشه.
قسمتی از ایمیل ایشان رو این‌جا می‌ذارم؛ متن کامل رو حتمن دراین‌جا بخونید.


می گوییم بزرگترین مشاهیر حال حاضر ایران " اْرْد بزرگ " است که در دنیا شناخته شده است و بنیاد جهانی اْرْد بزرگ در ژنو و دیگر نقاط جهان پیگیر اندیشه های او هستند اما دریغ از شیروان که برای اسطوره خویش کوچکترین قدمی بر دارد . ما سه سال است می گوییم نام بزرگترین خیابان و یا میدان شیروان را باید بگذارید اْرْد بزرگ وقتی در شهر های دیگر در مورد شیروان حرف می زنند بلافاصله از اعتیاد در شهر ما سخن نگویند . تا مردم شهر احساس خود باوری کنند اما شورای شهر ما بدون هیچ دلیلی در مقابل خواست ما ایستادگی می کند سال قبل هم حاضر شدند نام ملایی ناشناخته از یک روستا را بر خیابانهای شیروان بگذارند اما از اجرای خواست مردم شیروان سرپیچیدند .
...
...
ما جوانان و مردم شیروان دیگر امیدی به داشتن صنعت و کمک های ملی نداریم اما این خواست کم هزینه را داریم که با تجلیل از اسطوره شهرمان به خودباوری برسیم و با تاکید بر دو اثر بی نظیر خود که ، "تپه باستانی و شیرکوه" هست شهری برای گردشگران جهان باشیم تا اقتصادمان بیش از این نابود نشود .


April 13, 2010 10:40 PM

 

به‌ترین عیدی

 

امسال به‌ترین عیدی عمرم را گرفتم . اون‌قدر که از دیدن سند دوچرخه خوشحال شدم برای سند ماشینی که به‌نامم هست، خوشحال نشدم. از داشتن این دوچرخه شوق کودکانه‌ای دارم ، مثل دختربچه‌ای که برای اولین بار براش دوچرخه می‌خرن. مسیر خونه تا باشگاه را با دوچرخه, نیم‌ساعته می‌رم. هوای بهاری و درختان سبز و صدای پرنده‌گان و دوچرخه‌سواری ... باید امتحان کنین تا بفهمین چی می‌گم.
موقع دوچرخه‌سواری، مورد تشویق دختران جوان قرار می‌گیرم. چند روز قبل دختر ورزشکار خوش‌تیپی که گرم کن ورزشی پوشیده وهدفون توی گوش در حال دویدن بود به من که رسید خندید و گفت: خسته نباشید, آفرین به شما. من‌هم خندیدم و گفتم شما هم همین‌طور.
موقع رفتن به باشگاه خیابون خلوته و من پر انرژی و با سرعت رکاب می‌زنم ولی موقع برگشت که انرژی‌ام تموم شده و خیابون هم شلوغ و مسیر پر از کسانی است که برای پیاده‌روی و استفاده از هوای بهاری بیرون اومدن , من به آرامی رکاب می‌زنم و گاهی هم با ترس و نگرانی ازماشین‌هایی که با سرعت کورس می‌ذارن.


پ.ن: خوش‌بختانه در این‌جا دوچرخه‌سوار خانم زیاده ، تک و توکی هم‌سن و سال من و حتا مسن‌تر هم دیده می‌شه ، این جای امیدواریه.



April 9, 2010 05:31 PM

 

سمنان زیبا از نگاه یک دوست

 

عکس‌هایی از سمنان را در فوتوبلاگ ببینید.


دوست خوبم آقای حکمت‌فر ایمیلی برام فرستادن و در آن با نگاه دقیق‌شون سمنان رو به عنوان یک شهر زیبا توصیف کردن. من بیست و هشت سال ساکن سمنان بودم و شاهد رشد این شهر کوچک کویری و همیشه به عنوان نمونه بارز یک شهر با مردم مسئول و پی‌گیر مسائل شهری معرفی کردم و بارها سمنان رو با بجنورد (زادگاهم) مقایسه کردم

در جواب آقای حکمت‌فر هم گفتم یکی از دلایل اصلی پیشرفت و زیبایی سمنان، مردم خوب آن‌جاست که برای شهرشون ارزش قائل هستن و پی‌گیر مشکلات شهرشون هستن و بومی بودن مسئولان اون‌جا هم تاثیر خوبی در این پیشرفت داشته.
به امید این‌که همه ما به شهر و مسائل شهرمون توجه کنیم و به پیشرفت و آبادی شهرمون اهمیت دهیم و همین‌طور هم‌شهری‌های خوب بجنوردیم بیشتر پی‌گیر مشکلات شهریِ بجنورد باشن که متاسفانه در این سه دهه برخلاف سمنان که پیشرفت عالی داشته, بجنورد پسرفت داشته.خیلی دلم می‌خواست فرصتی پیدا می‌کردم تا با مسئولان شهرداری بجنورد صحبت می‌کردم و از آن‌ها می‌پرسیدم در این پنج سال که بجنورد به عنوان مرکز استان خراسان شمالی معرفی شده و بودجه استان شدن در اختیار داشته چه کارهایی انجام شده؟ من که تغییر زیادی ندیدم.

از دوست خوبم آقای حکمت‌فر اجازه گرفتم تا ایمیل‌شون رو این‌جا بذارم به عنوان عیدی به دوستان خوب سمنانیم و قدردانی از زحمات آن‌ها بخاطر زیبایی و آبادی شهرشون.



سركار خانم انصاري ارجمند

با سلام و آرزوي بهروزي و موفقيت روز افزون شما و خانواده محترم

در ايام تعطيلي امسال فرصتي پيش آمد كه من بهمراه خانواده چند روز مهمان شهر زيباي سمنان باشم. در گردشهاي روزانه و تماسهايي كه با مردم خوب سمنان داشتم سوالاتي برايم پيش آمد كه اجازه ميخواهم از شما بعنوان فردي مطلع راهنمايي بگيرم.

شهر سمنان را من بسيار تميز و آباد ديدم برخلاف 25 سال قبل كه ديده بودم و شهري كوچك با بافت قديم قاجاري بود الان شهريست كه بافت نوساز تميز و آباد دارد. مردمي مذهبي ساكت و مقيد به اصول و اخلاق قديمي را ديدم كه زندگي بي سر و صدا و دور از هياهو دارند. شهري كه تقريبا حيات خارج از خانه با غروب آفتاب از خيابانها رخت بر مي بندد و من ساعت ده شب شهر را خالي از سكنه يافتم همانطوري كه ساعت 2-3 ظهر. شهر سمنان امنيت خوبي دارد و جالب ترين مسئله اي كه من ديدم كمتر نشاني از دستفروش و دوره گرد بود. البته خيابان مركزي شهر كه بازار سرپوشيده در آن واقع است و تقريبا نبض اقتصاد شهر در آنجا مي تپد نشان از اقتصادي نه چندان قدرتمند داشت و جاي تعجب من از آن بود كه اين شهر با چنين اقتصادي چگونه شهرداري قدرتمندي دارد كه ميتواند شهري تميز و با خيابانهاي آباد داشته باشد. من در بلوار ولايت مسكن داشتم كه حاشيه شهر بود اما حتي مركز شهر هم جايي بي سرو صدا و دور از غوغاي روز شهرهاي ديگر ايران بود .حتي شاهرود و دامغان هم به نظر شلوغ تر از سمنان مي آمد . كمتر كودكي ديده ميشد كه در كوچه بازي كند از جوانان ديگر شهرها كه در اتومبيل خود با صداي بلند ضبط صوتشان از كنار آدم مي گذرند در حاليكه انگار در تورنمنتي در حال رانندگي هستند خبري نبود. براي خريد دو كيلو گوجه فرنگي تا دكه شهرداري ميدان كوثر رفتم(حدود دو كيلومتر) در حاليكه خبري از سبزي فروشي نبود. ساعت 7 عصر در خيابان اصلي شهر گوشت و مرغ تمام شده بود. نيمكتهاي فلزي پياده رو ها كه براي استراحت بود بسيار جالب بود چه در شهرهاي ديگر يا دزديده ميشوند و يا محل كسب دستفروشان ميشود. تعريض خيابانهايي كه جاي محله هاي قديمي است هزينه هاي زيادي دارد و مجددا شهرداري سمنان را مي ستايم كه شهري آباد و تميز عرضه ميدارد اگرچه در اول غروب پارك گلستان كه نوساز است با همه بزرگي تاريك و عاري از گردشگر اين سوال را طرح مي كند كه اين شهرسازي براي چه كساني بدرد ميخورد. اين نگاه مختصر 10-12 نفر بود كه چند روزي در ايام عيد در سمنان بودند اميدوارم زحمت اصلاح اين ديدگاه را متحمل شويد و مرا از چند و چون سمنان بيشتر مطلع نماييد. با سپاس فراوان ارادتمند حكمت فر


April 7, 2010 02:35 PM

 

فرانت پیج ضد- امنیت

 


اداره کردن سایت هم دردسرهای خودش رو داره و هرروز یه جای کار می‌لنگه. بعدازتعطیلات وقتی خواستم سایت رو آپدیت کنم، فرانت پیجم باز نشد کلی باهاش ور رفتم توی سایت ری‌اینستال کردم و حتا دوباره فرانت پیج رو نصب کردم ولی درست نشد وقتی برای سرور ایمیل زدم اونا گفتن: "به دلایل امنیتی نمیشه فرانت پیج روی سرور نصب کرد."
والا من که سر در نمی‌آرم فرانت پیج چطور می‌تونه ضد- امنیت باشه ولی فقط می‌دونم کار من حسابی لنگ شده و صفحه اول سایت رو فعلن نمی‌تونم آپدیت کنم چون تمام کارهای اونجا رو با فرانت پیج ضد- امنیت انجام می‌دادم و تا جای‌گزین کردن روش جدید که اونا ( FTP) رو پیش‌نهاد دادن، صفحه اول شیندخت دات کام، آپدیت نمی‌شه.


April 5, 2010 12:04 AM

 

تعطیلات نوروزی

 

تعطیلات عید هم تموم شد و ما مثل هرسال عید، بجنورد رفته بودیم . مثل همیشه موقع تحویل سال برای همه سال خوبی آرزو کردیم و امیدوارم که این‌طور باشه. تعطیلات خوبی بود با وجودی که روز چهارم فروردین لپ‌تاپ بهداد خراب شد و روز ششم فروردین گوشی موبایل بهداد که تازه دوماه خریده بود زیر پای لیا، صفحه تاچ اسکرینش از کار افتاد و روز هفتم فروردین بابا به سی‌سی‌یو رفت و خوشبختانه به‌خیر گذشت و وقتی برگشتیم ماشین‌مون سرسیلندر سوزوند و خرج رو دست‌مون گذاشت، ولی مثل همیشه خوش گذشت و تعطیلات خوبی بود بخصوص در جوار قدسی و نادر عزیز که دوساله عید رو با ما می‌گذرونن و به تعداد بچه‌های مامان اینا اضافه شده و همین جمعیت زیاد باعث شده بیشتر خوش بگذره. ما هم در هر شرایطی به خودمون بد نمی‌گذرونیم و از خنده‌هامون کم نمی‌کنیم. و همیشه به این جمله که " بخند تا دنیا به‌رویت بخندد" عمل می‌کنیم حالا اگر دنیا نخندید لااقل خودمون که خندیدیم.

پی‌نوشت برای نادر عزیز که فکر می‌کنم این‌جا رو می‌خونه و گاهی تیکه می‌اندازه و من به روی خودم نمیارم: باید بگم این بخش از سایت رو من می‌خوام برای اراجیف نویسی‌های خودم حفظ کنم و این صفحه از روز اول دفترچه خاطرات شیشه‌ای من بوده و می‌خوام همین‌جوری هم نگه‌دارمش:)

پ.ن2: عکس‌های سفره هفت‌سین توی لپ‌تاپ بهداد که خراب شده، مونده و از ته مونده عکس‌ها که توی دوربین مونده بود تونستم این عکس هفت‌سین سبزمون رو درآرم و این‌جا بذارم.



 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent


تسلیت به شهربانوی عزیز
سید اشرف‌الدین حسینی ( نسیم شمال)
با این رژیم قندی که گرفتم, ماجراها دارم
دردنامه یک هم‌استانی
به‌ترین عیدی
سمنان زیبا از نگاه یک دوست
فرانت پیج ضد- امنیت
تعطیلات نوروزی

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []