امسال بهترین عیدی عمرم را گرفتم . اونقدر که از دیدن سند دوچرخه خوشحال شدم برای سند ماشینی که بهنامم هست، خوشحال نشدم. از داشتن این دوچرخه شوق کودکانهای دارم ، مثل دختربچهای که برای اولین بار براش دوچرخه میخرن. مسیر خونه تا باشگاه را با دوچرخه, نیمساعته میرم. هوای بهاری و درختان سبز و صدای پرندهگان و دوچرخهسواری ... باید امتحان کنین تا بفهمین چی میگم.
موقع دوچرخهسواری، مورد تشویق دختران جوان قرار میگیرم. چند روز قبل دختر ورزشکار خوشتیپی که گرم کن ورزشی پوشیده وهدفون توی گوش در حال دویدن بود به من که رسید خندید و گفت: خسته نباشید, آفرین به شما. منهم خندیدم و گفتم شما هم همینطور.
موقع رفتن به باشگاه خیابون خلوته و من پر انرژی و با سرعت رکاب میزنم ولی موقع برگشت که انرژیام تموم شده و خیابون هم شلوغ و مسیر پر از کسانی است که برای پیادهروی و استفاده از هوای بهاری بیرون اومدن , من به آرامی رکاب میزنم و گاهی هم با ترس و نگرانی ازماشینهایی که با سرعت کورس میذارن.
پ.ن: خوشبختانه در اینجا دوچرخهسوار خانم زیاده ، تک و توکی همسن و سال من و حتا مسنتر هم دیده میشه ، این جای امیدواریه.