يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

May 27, 2010 12:07 AM

 

*دیالوگ فیلم A Good Woman

 


ـ همه مردها راست‌گو زاده می‌شوند و دروغ‌گو از دنیا می‌روند.

...

ـ زن‌ها به هم‌دیگر اعتماد ندارند، مردها به زن‌ها



* A Good Woman


May 25, 2010 12:40 AM

 

*خدا سلام رساند و گفت...

 


"مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم خوشه‌های سرخ انگور آویزان".
مادرم از این خواب شاد شد و آن را به آب گفت.
فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من این‌جا دیدم که این منم و باغچه‌ای است و عمریست که من ریشه در خاک دارم.
ناگزیر دست‌هایم جوانه زد و تنم ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.
و او بود که به من گفت: "همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز".
من خندیدم و گفتم: "اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهای‌مان در بند!"
او گفت: "اما هر کس به نوعی می‌دود. آسمان به گونه‌ای می دود، کوه به گونه‌ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی".
و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.
وقتی دیگران خسته بودند، ما می‌دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُرمی میگرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. اما هیچ کس دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی‌بیند.
و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.
من از این رسیدن شاد بودم، اما تاکِ همسایه شاد نبود و به من گفت: "تو نمی‌رسی مگر این‌که از این میوه‌های رسیده‌ات، بگذری. و به دست نمی‌آوری مگر آن‌چه را به دست آورده‌ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی‌رسد مگر آن‌که نصیبت را ببخشی."
و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه دار و ندار تابستان‌مان را.
مادرم باز خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. اما فردای آن روز خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی‌ام بی‌برگ و بی‌میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: "خدا سلام رساند و گفت «مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ‌کس نمی‌داند تو آن پادشاهی - که برای رسیدن به این همه بی‌چیزی تا کجاها دویدی!»"


* این متن با ایمیل به‌دستم رسیده.



May 22, 2010 11:24 PM

 

گل‌های کویری

 

وقتی در رو به رویم باز کرد سلام گفت و پرید توی بغلم. پرسیدم منو می‌شناسی؟ سرش رو تکون داد و گفت: خاله‌ای
امیدرضا شیطون ولی کم حرف. هیچ‌وقت سلام نمی‌گفت. یک‌بار براش تفنگ خریدم و گفتم اگر همیشه سلام کنی هربار که بیام خونه‌تون برات جایزه می‌آرم از اون موقع منو که می‌بینه سلام می‌ده.
فاطمه هم بزرگ شده ولی او هم خجالتی و کم حرفه. فقط پای تلفن خوب حرف می‌زنه. این گل‌های زیبا توی کویر به‌صورت خودرو رشد می‌کنن. پدر ،بیمار و کار دائمی نداره و مادر برای کمک زندگی کار می‌کرد ولی دوباره باردار شده، فرزند چهارم. می‌دونست که این خبر رو به من بده عصبانی می‌شم برای همین بعداز عید زنگ نزده بود.
وقتی از کارش پرسیدم ، گفت دیگه سرکار نمی‌ره . اول گفت مریض بودم و بعد ... همش بهونه. فقر و ناآگاهی روزبه‌روز بدبخت‌ترشون می‌کنه و هیچ نمی‌فهمن. می‌گفت از سال دیگه باید بچه‌ها همه در یک مدرسه مخصوص افغان‌ها درس بخونن و قراره شهریه‌شون سیصدهزارتومن باشه. اونا بیچاره‌گانی هستن که نه در کشور خودشون جا دارن و نه در این‌جا به رسمیت شناخته می‌شن .
فرزانه دختر بزرگش امسال اول راهنمایی می‌شه و احتمالن مثل دختر عمه‌ها و دختر عموهاش نامزد می‌کنه تا شاید خرجش کم‌تر بشه و جا برای کودکی که در راهه باز بشه.
از باردار بودنش خوشحالی پنهون داشت اینو وقتی که گفت بچه توی راه ،پسره حس کردم و اگر از من شرمنده نبود این خوشحالیش رو آشکار می‌کرد.
به امیدرضا که پاییز شش ساله می‌شه و فاطمه که تیرماه سه ساله نگاه کردم و دلم گرفت که کاری نمی‌تونم براشون بکنم جز همین کمک‌های ناچیز و هدیه‌های کوچک.

فاطمه دخترخوانده‌ام و برادرش امیدرضا


موقعی که از امیدرضا عکس می‌گرفتم عکس کوچکی دستش گرفته بود و گفت: می‌خوام بزرگ شدم مثل قهرمان جومونگ بشم. گفتم جومونگ خوبه یا بد؟ گفت: خوبه و می‌ره به جنگ آدم‌های بد و کثیف. بوسیدمش و گفتم امیدوارم به بزرگی جومونگ بشی و توی دلم گفتم: امیدوارم هم‌نسل‌های تو مثل جومونگ ریشه طالبان کثیف رو از روی زمین بکنن.


May 16, 2010 02:24 PM

 

رستوران دیدنی‌ها در کیش

 

اگر کیش رفتین، حیفه که سری به رستوران دیدنی‌ها نزنید، نه برای غذاهای خوب بلکه برای استفاده از موسیقی زنده که اون‌جا اجرا می‌شه و ساعت‌های شادی رو می‌تونین اون‌جا داشته باشین.
با وجودی‌که کیفیت غذاهای اون‌جا به نسبت قیمت بسیار گرونش پایینه ولی به‌خاطر وجود هنرمندانی که اون‌جا برنامه اجرا می‌کنن، رستوران همیشه شلوغه و پر طرفدار. برای رزرو از طریق هتل ورودیه تهیه کردیم که نفری 9 هزارتومن بود و از طرف رستوران ماشین فرستادن و رفت و برگشت با اون‌هاست. برنامه هر شب از ساعت نه و نیم تا ساعت یک و نیم نیمه شبه.
موقع اجرای برنامه همه بصورت نشسته قر می‌دادن یا به قول مجری برنامه، حرکات موزون انجام می‌دادن که فقط بصورت نشسته مجاز بود و احتمالن اگه بلند می‌شدن گناه محسوب می‌شد.
ما دوشب به این رستوران رفتیم و واقعن عالی بود و خوش گذشت. به جای این‌که برین دبی و پول‌تون رو تو جیب عرب‌ها بریزین و آهنگ‌های حسین تهی و افشین و ... رو گوش کنین برای حمایت از این هنرمندان گمنام ولی باارزش هزینه کنید.

قسمت کوتاهی از اجرای دف و ویولن که در دیدنی‌ها اجرا شد رو این‌جا ببینید.

عکس‌های کیش رو هم در فوتوبلاگ ببیند.



May 12, 2010 11:08 PM

 

* خواهر دوست‌داشتنی من

 

وقتی لیا به‌دنیا اومد من چهارده سالم بود. از شنیدن این‌که بعداز چهارده‌سال تک دختر بودن صاحب خواهری شدم از خوشحالی روی پا بند نبودم. هنوز حرف مامانم وقتی برای عیادتش و دیدن خواهر کوچولوم به بیمارستان رفته بودم , خوب یادمه. مامان گفت: خواهرت که نمی‌تونه کمکی برای تو باشه ولی تو می‌تونی به او برسی و کمکش کنی. شاید اون سال‌ها این‌طور بود و لیا عروسک زنده من بود و وابستگی زیادی هم به من داشت ولی به مرور که بزرگ‌تر شد با وجودی‌که اختلاف سنی چهارده سال باقی بود ولی فاصله فکری بین من و او کم‌تر و کم‌تر شد و الان لیا به‌ترین دوست و همدمه برام و دخترش روناک ,دقیقن همون حسی رو داره که لیا سال‌های بچگیش نسبت به من داشت و من به او.

دوهفته خیلی خوبی رو با لیا و روناک داشتم و به سرعت برق گذشت و امروز خونه خالیه از صدای خنده‌ها و بلند‌ بلند حرف زدن‌مون.

* عنوان یک سریال کره‌ای


May 9, 2010 04:05 PM

 

اولین سفر سه نفره

 


سفر پنج روزه ما به کیش با هوای خنک و مطبوع بهاری ،آرامش و امنیت جزیره و زیبایی‌هاش و مهم‌تر از این‌ها برای اولین‌بار من و لیا و روناک به‌تنهایی سفر رفتیم و یک سفر بی‌نظیر و پراز شادی و خاطره بود.
به زودی عکس‌هایی که در سفر گرفتم رو در سایت می‌ذارم . فعلن لیا و روناک مهمون ما هستن و فرصت پای کامپیوتر نشستن نیست.


May 3, 2010 04:46 PM

 

KISH

 

salam doostan

in post ra az hotel ERAM e Kkish mifrestam.
alan baran nam nam mibareh va havaye khoobie
jaye hame shoma doostan khali.
alan mikhahim baraye gardesh dar jazireh beravim.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

*دیالوگ فیلم A Good Woman
*خدا سلام رساند و گفت...
گل‌های کویری
رستوران دیدنی‌ها در کیش
* خواهر دوست‌داشتنی من
اولین سفر سه نفره
KISH

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []