يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

شنبه، ۱ خردادماه ۱۳۸۹

 

گل‌های کویری

 

وقتی در رو به رویم باز کرد سلام گفت و پرید توی بغلم. پرسیدم منو می‌شناسی؟ سرش رو تکون داد و گفت: خاله‌ای
امیدرضا شیطون ولی کم حرف. هیچ‌وقت سلام نمی‌گفت. یک‌بار براش تفنگ خریدم و گفتم اگر همیشه سلام کنی هربار که بیام خونه‌تون برات جایزه می‌آرم از اون موقع منو که می‌بینه سلام می‌ده.
فاطمه هم بزرگ شده ولی او هم خجالتی و کم حرفه. فقط پای تلفن خوب حرف می‌زنه. این گل‌های زیبا توی کویر به‌صورت خودرو رشد می‌کنن. پدر ،بیمار و کار دائمی نداره و مادر برای کمک زندگی کار می‌کرد ولی دوباره باردار شده، فرزند چهارم. می‌دونست که این خبر رو به من بده عصبانی می‌شم برای همین بعداز عید زنگ نزده بود.
وقتی از کارش پرسیدم ، گفت دیگه سرکار نمی‌ره . اول گفت مریض بودم و بعد ... همش بهونه. فقر و ناآگاهی روزبه‌روز بدبخت‌ترشون می‌کنه و هیچ نمی‌فهمن. می‌گفت از سال دیگه باید بچه‌ها همه در یک مدرسه مخصوص افغان‌ها درس بخونن و قراره شهریه‌شون سیصدهزارتومن باشه. اونا بیچاره‌گانی هستن که نه در کشور خودشون جا دارن و نه در این‌جا به رسمیت شناخته می‌شن .
فرزانه دختر بزرگش امسال اول راهنمایی می‌شه و احتمالن مثل دختر عمه‌ها و دختر عموهاش نامزد می‌کنه تا شاید خرجش کم‌تر بشه و جا برای کودکی که در راهه باز بشه.
از باردار بودنش خوشحالی پنهون داشت اینو وقتی که گفت بچه توی راه ،پسره حس کردم و اگر از من شرمنده نبود این خوشحالیش رو آشکار می‌کرد.
به امیدرضا که پاییز شش ساله می‌شه و فاطمه که تیرماه سه ساله نگاه کردم و دلم گرفت که کاری نمی‌تونم براشون بکنم جز همین کمک‌های ناچیز و هدیه‌های کوچک.

فاطمه دخترخوانده‌ام و برادرش امیدرضا


موقعی که از امیدرضا عکس می‌گرفتم عکس کوچکی دستش گرفته بود و گفت: می‌خوام بزرگ شدم مثل قهرمان جومونگ بشم. گفتم جومونگ خوبه یا بد؟ گفت: خوبه و می‌ره به جنگ آدم‌های بد و کثیف. بوسیدمش و گفتم امیدوارم به بزرگی جومونگ بشی و توی دلم گفتم: امیدوارم هم‌نسل‌های تو مثل جومونگ ریشه طالبان کثیف رو از روی زمین بکنن.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

*خدا سلام رساند و گفت...
گل‌های کویری
رستوران دیدنی‌ها در کیش
* خواهر دوست‌داشتنی من
اولین سفر سه نفره
KISH

تسلیت به شهربانوی عزیز
سید اشرف‌الدین حسینی ( نسیم شمال)
با این رژیم قندی که گرفتم, ماجراها دارم

Archives

May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []