از نوجوانی به فیلمها و سریالهایی که درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده, علاقه دارم. ولی فیلم پسر با پیژاما راهراه که به تازگی دیدم یک چیز دیگه است و فقط نشانگر ظلم ارتش نازی به یهودها نیست بلکه تداعی کننده ظلمهایی است که برای همه ما قابل درکه ... در طول فیلم تمامن به یاد محسن روحالامینی بودم. یادش جاودان و روحش شاد.
موضوع فیلم درباره خانواده یک فرمانده نازی بود که برای ماموریت , برلین رو ترک کرده و در خونهای در حومه شهر نزدیک یک اردوگاه کار اجباری زندگی میکردن. فرمانده یک پسر هشت ساله ( برونو) و یک دختر دوازده ساله داشت و همسرش هم از ماموریت او بیخبر بود.
برونو در حین بازی نزدیک اردوگاه با یک پسر بچه یهود دوست میشه و دوگانگی از دیدن این بچه و آموزشهایی که معلم خصوصی و پدرش در مورد یهودها به او داده بودن، او رو دچار سردرگمی میکنه و در انتهای فیلم برونو به کمک پسربچه یهود به داخل اردوگاه میره و... بعد بصورت دسته جمعی او هم وارد کوره آدمسوزی رانده میشه و میمیره.
کورهای که به دستور پدرش، اسیران یهودی رو در آن میسوزوندن.
در صحنهای، فیلم تبلیغاتی از اردوگاه یهودیها درست کرده بودن که برای فرمانده و همکارانش پخش شد. در آن رفاه و آسایش یهودها در اردوگاه و ورزش و بازی و ... نشان داده میشد و چقدر این صحنه برای ما آشناست.