يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

June 16, 2010 03:22 PM

 

آلرژی دارم به جین پوشان با کفش‌های رسمی.

 

بازار روز نوشهر- 15/3/89


آلرژی دارم به خانم‌هایی که با شلوار جین کفش‌های مجلسی پاشنه بلند و آقایونی که با شلوار جین کفش‌های مجلسی نوک تیز می‌پوشن.

همه الگوها رو بهم زدن و مفاهیم همه چیز رو تغییر دادن.


June 14, 2010 12:13 AM

 

گاهی بیماری مسبب خیره

 

بابا برای آنژیوگرافی اومدن پیش ما. یک رگش رو فنر گذاشتن و یک رگ دیگه رو بالن زدن و حالش خوبه. عمه برای عیادت بابا اومد و بعد از ده‌سال هم‌دیگه رو دیدن. خوشحالم که بیماری باعث می‌شه کدورت‌ها کنار گذاشته بشه و ... قدر یک‌دیگر بدانیم


بیا تا قدر یک‌دیگر بدانیم / که ناگه ز یک‌دیگز نمانیم
چو ممن آینه ممن یقین شد / چرا با آینه ما روگرانیم
کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هو الله / چرا در عشق هم‌دیگر نخوانیم
غرض‌ها تیره دارد دوستی را / غرض‌ها را چرا از دل نرانیم
گهی خوش‌دل شوی از من که می‌رم / چرا مرده‌پرست و خصم جانیم
چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد / همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم آشتی کن / که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن / رُخم را بوسه ده کاکنون همانیم
خمش کن مرده‌وار ای دل ازیرا / به هستی متهم ما زین زبانیم


June 1, 2010 11:22 PM

 

The Boy in the Striped Pyjamas

 

از نوجوانی به فیلم‌ها و سریال‌هایی که درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده, علاقه دارم. ولی فیلم پسر با پیژاما راه‌راه که به تازگی دیدم یک چیز دیگه است و فقط نشان‌گر ظلم ارتش نازی به یهودها نیست بلکه تداعی کننده ظلم‌هایی است که برای همه ما قابل درکه ... در طول فیلم تمامن به یاد محسن روح‌الامینی بودم. یادش جاودان و روحش شاد.

موضوع فیلم درباره خانواده یک فرمانده نازی بود که برای ماموریت , برلین رو ترک کرده و در خونه‌ای در حومه شهر نزدیک یک اردوگاه کار اجباری زندگی می‌کردن. فرمانده یک پسر هشت ساله ( برونو) و یک دختر دوازده ساله داشت و همسرش هم از ماموریت او بی‌خبر بود.
برونو در حین بازی نزدیک اردوگاه با یک پسر بچه یهود دوست می‌شه و دوگانگی از دیدن این بچه و آموزش‌هایی که معلم خصوصی و پدرش در مورد یهودها به او داده بودن، او رو دچار سردرگمی می‌کنه و در انتهای فیلم برونو به کمک پسربچه یهود به داخل اردوگاه می‌ره و... بعد بصورت دسته جمعی او هم وارد کوره آدم‌سوزی رانده می‌شه و می‌میره.
کوره‌ای که به دستور پدرش، اسیران یهودی رو در آن می‌سوزوندن.

در صحنه‌ای، فیلم تبلیغاتی از اردوگاه یهودی‌ها درست کرده بودن که برای فرمانده و هم‌کارانش پخش شد. در آن رفاه و آسایش یهودها در اردوگاه و ورزش و بازی و ... نشان داده می‌شد و چقدر این صحنه برای ما آشناست.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

آلرژی دارم به جین پوشان با کفش‌های رسمی.
گاهی بیماری مسبب خیره
The Boy in the Striped Pyjamas

Archives

September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []