از وقتی هوا گرم شده با دوچرخه باشگاه نمیرم. امروز چون ماشین نداشتم مجبور شدم در ضل گرما با دوچرخه برم ( ساعت چهارونیم بعدازظهر)
بلوار خلوت بود. جلوی من یک ماشین سانتافه مشکی که ماشین عروس بود به آرامی حرکت میکرد و یک پیکان سفید از اونا فیلمبرداری میکرد. تندتر رکاب زدم تا چهره عروس و داماد رو ببینم. به امتدادشون رسیدم. داماد چهره بچگانه داشت حدود 25 سال و عروس قشنگ بود با موهای رنگ شده و فشن. همون لحظه به یاد دامادی بهبودم افتادم.
داماد من رو دید و به عروس نشونم داد و او برام دست تکون داد. منهم خندیدم و وی نشون دادم و از اونا فاصله گرفتم.
ساعت شش خسته از باشگاه برمیگشتم. تصمیم گرفتم بجای اینکه از بلواربرم از خیابون خلوتی که باغهای زیادی اونجا هست برگردم. وقتی از خیابون فرعی باشگاه به خیابون اصلی میپیچیدم همزمان با سانتافه مشکی شاخ به شاخ شدم. همون عروس و داماد. عروس داشت توی آینه آرایشش رو تجدید میکرد و داماد من رو که دید نیشش تا بناگوش باز شد. فکر کنم برای او هم به اندازه من جالب بود که دوبار با هم روبرو شدیم.
احتمالن اونا برای گرفتن عکس و فیلم به یکی از اون باغها رفته بودن و یکساعتی که من باشگاه بودم اونام مشغول عکس و فیلمبرداری بودن.
صحنه جالبی بود. تمام مسیربرگشت ، از یادآوری اون صحنه لبخند میزدم . برای اونا و تموم عروس و دامادها آرزوی خوشبختی دارم.