ایمیلی بهدستم رسید با عنوان "شرافت از دست رفتهی پزشکی". چون خودم هم چنین مسئلهای رو تجربهکردم، بهتر دیدم دراین مورد بنویسم.
عید، پدرم حالشون بهم خورد و در سیسییو بستری شدن. بعداز تعطیلات عید پیش قدیمیترین متخصص قلب بجنورد رفتن (الان این آقا فوق خصص دارن). ایشون براشون آنژیوگرافی در بیمارستان امامرضای بجنورد نوشتن. بعداز آنژیوگرافی متوجه شدن که دوتا از رگها بسته است و نیاز به بالن زدن دارن. همون آقای دکتر برای پدرم نوشتن که برن مشهد پیش فلان دکتر (نون قرض دادن پزشکی) و بالن بزنن. از پدرم خواستم سی دی آنژیو رو برام بفرستن و منهم اونو فرستادم سمنان، پیش دوستم که همسرش فوق تخصص قلب میخونه. او گفت سیدی واضح نیست ولی بستگی رگ تا حدودی مشهوده و بهتره زودتر برای بالن زدن اقدام کنن. به اصرار ، پدرم اومدن پیش ما و از طریق یکی از آشناها، نوبت اورژانسی براشون گرفتیم و دوباره آنژیوگرافی! و همزمان بالن زدن و فنر گذاشتن. اونجا بود که متوجه شدیم که کار بابا دوباره کاری بود
اون آقای پزشک متخصص قلب در بجنورد میدونست که اگه آنژیوگرافی کنه و نیاز به بالن زدن باشه در بجنورد این امکان وجود نداره و باید بیمار عازم مشهد بشه. علاوه براین فهمیدیم دستگاه آنژیوگرافی با هزینه همین آقای دکتر خریداری شده و در بیمارستان، اجاره گذاشته شده و یک جور تجارت بین بیمارستان امامرضای بجنورد و این آقای دکتر بر سر بیماران قلبی که هیچ آگاهی در این مورد ندارند و فقط هزینه میکنند. جالب اینجاست که این آقای دکتر و مسئولان بیمارستان میدونن که آنژیوگرافی تنها عمل قلبیه که اورژانسیه و نیاز به بودن کادر جراحی آنکال داره چون احتمال پارگی رگ وجود داره و بیمارستان بجنورد فاقد تیم جراحی قلبه و آنها آگاهانه بر سر جان بیماران تجارت میکنن.
به کجا رسیدیم ما و کجاست اون سوگند و شرافت پزشکی؟
پ.ن: قصد توهین به پزشکانی که واقعن متعهد هستن ندارم ولی متاسفانه کم نیستن پزشکانی امثال این آقای دکتر ِهمشهری ما که با پزشکی تجارت میکنن.
این هم قسمتهایی از ایمیلی که در این مورد بهدستم رسیده:
... پدر و مادرم برای تکمیل مدارک پزشکی حج باید میرفتند برگهی سلامت قلب هم میگرفتند. رفتند و نوار قلب مشکل داشت. تست ورزش دادند و باز مشکل داشت. تجویز: آنژیوگرافی.
پدرم ولی سماجت کرد. چندتا آشنای پزشک داشت، رفت مشاورهی حالاخارج از تخصص، دوستانه. تست ورزشها را دیدند و آنها هم آنژیوگرافی همکارشان را تایید کردند و حتا برای مادرم تاکید کردند «اورژانسی». تنها شانس ما این بود که پسرخالهام آمدهبود ایران. تخصص نمیدانم چی دارد میخواند، آمریکا. دید و گفت «مشکل که دارد، ولی چرا آنژیوگرافی؟ توی ایران مگر سیتیآنژیو ندارید؟». این اصطلاح جدید ِنجاتبخش را بلعیدیم و پی گرفتیم و رسیدیم به بیمارستان قلب و دی و امامخمینی. آمار گرفتیم از اینطرف و آنطرف که فرقاش را ببینیم با آنژیوگرافی، که پزشکهای قلب همگی گفتند «به دقت آنژیوگرافی نیست، نکند گول بخورید ها!». حالا حسن این سیتیآنژیو چه بود که ما افتادیم دنبال ردپاهای حضورش؟ تیغ نمیزدند رگ کشاله را پاره کنند و یک دوربین بفرستند توی رگها. یعنی خون نمیپاشید تا سقف اتاق آنژیوگرافی. بعد هم یک کیسهی شن نمیگذاشتند روی پای آدم که خون نزند بیرون. یک مادهی رادیواکتیو تزریق میشد و با یک دستگاه خیلی خوشبرخورد (شبیه امآرآی) همان کار انجام میشد. بدون هیچ ترس و اضطرابی. بدون ریختن یک قطره خون. فقط گیر کردهبودیم سر آن «به دقت آنژیوگرافی نیست، گول نخورید ها».
حالت واضح و مشترکی که توی چشمهای همهی آن متخصصین قلب دیدم «جاخوردن بود». نمیدانستند از کجا فهمیدهایم اسم سیتیآنژیو را. به پدرم گفتم بیشتر مشورت کند، که بوی پول دارم حس میکنم. خودش هم حس کردهبود. تحقیق انجام شد و نتیجه جالب بود. «سیتی آنژیو» نه تنها دقتاش کمتر از آنژیو نبود، که مقایسهشان شبیه بود به مقایسهی فلاپیدیسک و دیویدی. تفاوت تکنولوژیها بالای بیستسال بود. دلمان قرص شد و هردوشان با هزینهای حدود هشتصدهزار تومان سیتیآنژیو را انجام دادند و شکر خدا مجموع گرفتگی هردوشان روی هم 20 درصد هم نبود. آن شرافت گمشده کجاست؟ عرض میکنم.
هزینهی آنژیوگرافی (که تیغ دارد و ترس و خون) حدود یک تا یکونیم میلیون تومان است برای هر نفر، و هزینهی سیتیآنژیو حدود چهارصدهزار تومان. زمانی که صرف آنژیوگرافی میشود با احتساب یک تا دو شب بستری بودن بعد از آن (جدای از وقتهای پذیرش و نوبتدهی و...) حدود دو روز است، و وقتی که صرف سیتیآنژیو میشود (باز هم جدای از پذیرش و نوبتدهی و...) حدود نیمساعت. ترس و اضطرابشان را هم مقایسه نکنم که لابد میدانید. پس گیر این پزشکهای متخصص قلب کجاست؟
مشکل خیلی پیچیده نیست. آنژیوگرافی را فقط متخصص قلبای که دورهی مخصوص آنژیوگرافی را دیدهباشد میتواند انجام بدهد، ولی سیتیآنژیو را یک رادیولوژیست (که البته او هم باید دوره دیدهباشد) میتواند انجام دهد. یعنی انحصار آنژیوگرافی دست صنف خودشان است و انحصار سیتیآنژیو دست دیگران. چون طبیعتن یک مرکز پزشکی ترجیح میدهد برای انجام کاری مشابه، حقوق خیلی کمتر یک رادیولوژیست را بدهد تا حقوق بالای یک متخصص قلب را. خب تجارت کثیف متخصصین قلب (که فرق میکند با جراح قلب) را که میبینید، اما حالا عمق فاجعه کجاست؟
عمق فاجعه اینجاست که این جماعت نخورده نیستند. هشتشان گرو نهشان نیست. خیلی راحت میتوانند ماهی پنچ-شش میلیون تومان دربیاورند ( و خیلی هم بیشتر از اینها). اما باز گدا-صفتانه چشمشان دنبال یکقران دو-زار پولیست که از هر آنژیوگرافی بهجیب میزنند، بیاینکه به فکر سلامتی و راحتی بیمار باشند. حتا گستاخی و دزدی (که اتفاقن حقیقت معنای دزدی همینجاست) را بهحدی میرسانند که تمام تلاششان را بهکار میگیرند برای پشیمان کردن بیمار از دستیابی به راه تشخیص جدیدتر و کمهزینهتر و آسانتر، تازه اگر بگذریم از هماهنگیهای پلیدشان برای «ناشناخته ماندن» این تکنولوژی.
این فریاد را کجا باید زد؟ به کی باید گفت پزشکهای مملکت تبدیلشدهاند به حسابهای بانکی ناطق؟ جالبی قضیه میدانید کجاست؟ کمی بیشتر تحقیق کردیم، قیمت دستگاه سیتیآنژیو کمتر از سهمیلیون دلار است. پولی که یعنی هیچ! ولی فقط سهتا توی ایران داریم. چرا؟ چون برای وارد کردناش (حتا بخش خصوصی) باید از وزارت بهداشت تاییدیه گرفت و آنها هم تایید نمیکنند (جز همان سهتایی که لابد برای دوست و آشناست). چرا؟ چون آنها که باید تایید کنند خودشان متخصص قلباند و بازارشان بهخطر میافتد.
.
«... سوگند یاد میكنم كه: از تضییع حقوق بیماران بپرهیزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و امیال نفسانی خود مقدم دارم...»