يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

September 19, 2010 12:32 AM

 

باز بوی مهر می‌آد؛ بوی مدرسه

 

امسال دوباره اول مهر برام بوی آشنای کلاس اولی رو داره. تداعی‌کننده کلاس اولی خودم و بهبود و بهداد .
دوسال پیش آیشین رو برای کلاس اول همراهی کردم, حالا نوبت روناکه و من برای این‌که روز اول مهر کنار اون باشم, می‌رم بجنورد.

مهر از آرشیو:
رقص پرده
بوی مهر


September 15, 2010 03:05 PM

 

عادت می‌کنیم

 

چقدر راحت عادت می‌کنیم و جای‌گزین پیدا می‌کنیم برای چیزهایی که دوست داشتیم و از دست دادیم.

فارسی وان اومد. به بودنش عادت کردم. هرچند به نظرم سطحی و مبتذل می‌اومد ولی سرگرم کننده و جذاب بود( مثل همه مبتذلیات که جذابیت‌شون زیاده)
به دیدن سریال‌هاش و دنبال کردن اون‌ها عادت کردم, یک عادت خوشایند. ولی ناگهان قطع شد و همه چیز بهم ریخت. چند روزی سخت بود. ولی خیلی زود جای‌گزینی براش پیدا کردم؛ سریال‌های پی‌ام‌سی. حالا اونا برام جذاب‌ترن و اهمیتی نمی‌دم "آریانگ" یا "سالوادور" و ... چی شد؟ حالا داستان "ادواردو و فرناندا" و" ماکارنا و کریستوبال" رو دنبال می‌کنم.

به همین راحتی چیزهایی که در گذشته دوست داشتیم رو فراموش می‌کنیم.


پ.ن: این جای‌گزین و فراموش کردن‌ها برای دوست‌داشتنی‌های سطحی , راحت جواب می‌ده . آیا برای دوست داشتنی‌های عمیق هم می‌تونیم این‌قدر راحت جای‌گزین پیدا و فراموش کنیم؟!


September 9, 2010 12:10 AM

 

شرافت از دست ‌رفته‌ی پزشکی

 

ایمیلی به‌دستم رسید با عنوان "شرافت از دست ‌رفته‌ی پزشکی". چون خودم هم چنین مسئله‌ای رو تجربه‌کردم، بهتر دیدم دراین مورد بنویسم.

عید، پدرم حالشون بهم خورد و در سی‌سی‌یو بستری شدن. بعداز تعطیلات عید پیش قدیمی‌ترین متخصص قلب بجنورد رفتن (الان این آقا فوق خصص دارن). ایشون براشون آنژیوگرافی در بیمارستان امام‌رضای بجنورد نوشتن. بعداز آنژیوگرافی متوجه شدن که دوتا از رگ‌ها بسته است و نیاز به بالن زدن دارن. همون آقای دکتر برای پدرم نوشتن که برن مشهد پیش فلان دکتر (نون قرض دادن پزشکی) و بالن بزنن. از پدرم خواستم سی دی آنژیو رو برام بفرستن و من‌هم اونو فرستادم سمنان، پیش دوستم که همسرش فوق تخصص قلب می‌خونه. او گفت سی‌دی واضح نیست ولی بستگی رگ تا حدودی مشهوده و بهتره زودتر برای بالن زدن اقدام کنن. به اصرار ، پدرم اومدن پیش ما و از طریق یکی از آشناها، نوبت اورژانسی براشون گرفتیم و دوباره آنژیوگرافی! و هم‌زمان بالن زدن و فنر گذاشتن. اون‌جا بود که متوجه شدیم که کار بابا دوباره کاری بود

اون آقای پزشک متخصص قلب در بجنورد می‌دونست که اگه آنژیوگرافی کنه و نیاز به بالن زدن باشه در بجنورد این امکان وجود نداره و باید بیمار عازم مشهد بشه. علاوه براین فهمیدیم دستگاه آنژیوگرافی با هزینه همین آقای دکتر خریداری شده و در بیمارستان، اجاره گذاشته شده و یک جور تجارت بین بیمارستان امامرضای بجنورد و این آقای دکتر بر سر بیماران قلبی که هیچ آگاهی در این مورد ندارند و فقط هزینه می‌کنند. جالب این‌جاست که این آقای دکتر و مسئولان بیمارستان می‌دونن که آنژیوگرافی تنها عمل قلبیه که اورژانسیه و نیاز به بودن کادر جراحی آنکال داره چون احتمال پارگی رگ وجود داره و بیمارستان بجنورد فاقد تیم جراحی قلبه و آن‌ها آگاهانه بر سر جان بیماران تجارت می‌کنن.
به کجا رسیدیم ما و کجاست اون سوگند و شرافت پزشکی؟

پ.ن: قصد توهین به پزشکانی که واقعن متعهد هستن ندارم ولی متاسفانه کم نیستن پزشکانی امثال این آقای دکتر ِهم‌شهری ما که با پزشکی تجارت می‌کنن.

این هم قسمت‌هایی از ایمیلی که در این مورد به‌دستم رسیده:

... پدر و مادرم برای تکمیل مدارک پزشکی حج باید می‌رفتند برگه‌ی سلامت قلب هم می‌گرفتند. رفتند و نوار قلب مشکل داشت. تست ورزش دادند و باز مشکل داشت. تجویز: آنژیوگرافی.
پدرم ولی سماجت کرد. چندتا آشنای پزشک داشت، رفت مشاوره‌ی حالاخارج از تخصص، دوستانه. تست ورزش‌ها را دیدند و آن‌ها هم آنژیوگرافی هم‌کارشان را تایید کردند و حتا برای مادرم تاکید کردند «اورژانسی». تنها شانس ما این بود که پسرخاله‌ام آمده‌بود ایران. تخصص نمی‌دانم چی دارد می‌خواند، آمریکا. دید و گفت «مشکل که دارد، ولی چرا آنژیوگرافی؟ توی ایران مگر سیتی‌آنژیو ندارید؟». این اصطلاح جدید ِنجات‌بخش را بلعیدیم و پی گرفتیم و رسیدیم به بیمارستان قلب و دی و امام‌خمینی. آمار گرفتیم از این‌طرف و آن‌طرف که فرق‌اش را ببینیم با آنژیوگرافی، که پزشک‌های قلب همگی گفتند «به دقت آنژیوگرافی نیست، نکند گول بخورید ها!». حالا حسن این سیتی‌آنژیو چه بود که ما افتادیم دنبال ردپاهای حضورش؟ تیغ نمی‌زدند رگ کشاله را پاره کنند و یک دوربین بفرستند توی رگ‌ها. یعنی خون نمی‌پاشید تا سقف اتاق آنژیوگرافی. بعد هم یک کیسه‌ی شن نمی‌گذاشتند روی پای آدم که خون نزند بیرون. یک ماده‌ی رادیواکتیو تزریق می‌شد و با یک دستگاه خیلی خوش‌برخورد (شبیه ام‌آر‌آی) همان کار انجام می‌شد. بدون هیچ ترس و اضطرابی. بدون ریختن یک قطره خون. فقط گیر کرده‌بودیم سر آن «به دقت آنژیوگرافی نیست، گول نخورید ها».

حالت واضح و مشترکی که توی چشم‌های همه‌ی آن متخصصین قلب دیدم «جاخوردن بود». نمی‌دانستند از کجا فهمیده‌ایم اسم سیتی‌آنژیو را. به پدرم گفتم بیشتر مشورت کند، که بوی پول دارم حس می‌کنم. خودش هم حس کرده‌بود. تحقیق انجام شد و نتیجه جالب بود. «سیتی آنژیو» نه تنها دقت‌اش کم‌تر از آنژیو نبود، که مقایسه‌شان شبیه بود به مقایسه‌ی فلاپی‌دیسک و دی‌وی‌دی. تفاوت تکنولوژی‌ها بالای بیست‌سال بود. دل‌مان قرص شد و هردوشان با هزینه‌ای حدود هشتصدهزار تومان سیتی‌آنژیو را انجام دادند و شکر خدا مجموع گرفتگی هردوشان روی هم 20 درصد هم نبود. آن شرافت گم‌شده کجاست؟ عرض می‌کنم.

هزینه‌ی آنژیوگرافی (که تیغ دارد و ترس و خون) حدود یک تا یک‌ونیم میلیون تومان است برای هر نفر، و هزینه‌ی سیتی‌آنژیو حدود چهارصدهزار تومان. زمانی که صرف آنژیوگرافی می‌شود با احتساب یک تا دو شب بستری بودن بعد از آن (جدای از وقت‌های پذیرش و نوبت‌دهی و...) حدود دو روز است، و وقتی که صرف سیتی‌آنژیو می‌شود (باز هم جدای از پذیرش و نوبت‌دهی و...) حدود نیم‌ساعت. ترس و اضطراب‌شان را هم مقایسه نکنم که لابد می‌دانید. پس گیر این پزشک‌های متخصص قلب کجاست؟

مشکل خیلی پیچیده نیست. آنژیوگرافی را فقط متخصص قلب‌ای که دوره‌ی مخصوص آنژیوگرافی را دیده‌باشد می‌تواند انجام بدهد، ولی سیتی‌آنژیو را یک رادیولوژیست (که البته او هم باید دوره دیده‌باشد) می‌تواند انجام دهد. یعنی انحصار آنژیوگرافی دست صنف خودشان است و انحصار سیتی‌آنژیو دست دیگران. چون طبیعتن یک مرکز پزشکی ترجیح می‌دهد برای انجام کاری مشابه، حقوق خیلی کم‌تر یک رادیولوژیست را بدهد تا حقوق بالای یک متخصص قلب را. خب تجارت کثیف متخصصین قلب (که فرق می‌کند با جراح قلب) را که می‌بینید، اما حالا عمق فاجعه کجاست؟

عمق فاجعه این‌جاست که این جماعت نخورده نیستند. هشت‌شان گرو نه‌شان نیست. خیلی راحت می‌توانند ماهی پنچ-شش میلیون تومان دربیاورند ( و خیلی هم بیشتر از این‌ها). اما باز گدا-صفتانه چشم‌شان دنبال یک‌قران دو-زار پولی‌ست که از هر آنژیوگرافی به‌جیب می‌زنند، بی‌این‌که به فکر سلامتی و راحتی بیمار باشند. حتا گستاخی و دزدی (که اتفاقن حقیقت معنای دزدی همین‌جاست) را به‌حدی می‌رسانند که تمام تلاش‌شان را به‌کار می‌گیرند برای پشیمان کردن بیمار از دست‌یابی به راه تشخیص جدیدتر و کم‌هزینه‌تر و آسان‌تر، تازه اگر بگذریم از هماهنگی‌های پلیدشان برای «ناشناخته ماندن» این تکنولوژی.
این فریاد را کجا باید زد؟ به کی باید گفت پزشک‌های مملکت تبدیل‌شده‌اند به حساب‌های بانکی ناطق؟ جالبی قضیه می‌دانید کجاست؟ کمی بیشتر تحقیق کردیم، قیمت دستگاه سیتی‌آنژیو کم‌تر از سه‌میلیون دلار است. پولی که یعنی هیچ! ولی فقط سه‌تا توی ایران داریم. چرا؟ چون برای وارد کردن‌اش (حتا بخش خصوصی) باید از وزارت بهداشت تاییدیه گرفت و آن‌ها هم تایید نمی‌کنند (جز همان سه‌تایی که لابد برای دوست و آشناست). چرا؟ چون آن‌ها که باید تایید کنند خودشان متخصص قلب‌اند و بازارشان به‌خطر می‌افتد.
.
«... سوگند یاد می‌كنم كه: از تضییع حقوق بیماران بپرهیزم و سلامت و بهبود آنان را بر منافع مادی و امیال نفسانی خود مقدم دارم...»


September 5, 2010 12:40 AM

 

غرولندهای ذهنی من

 

غرق زندگی و روزمرگی‌ها ( یا به قول خودم روز مرگی). مشغول کار و تدارک برای مهمونی افطار- در حین کار ذهنم مشغوله... پارسال این وقت‌ها پی‌گیر اخبار و اتفاقات روزانه و نگران... دوباره حواسم می‌ره به حلوایی که درست می‌کنم... باید از حلوا و بامیه عکس بندازم برای سایت. به خورشت‌ها سر می‌زنم... ذهنم درگیر حرف‌هاست...
"... گور پدر سیا- ست ؛ اصلن چکار به سیا- ست دارین که رابطه‌ها بخاطر اون خراب بشه؟ گور پدر ا.ن..." اینارو با غیظ و عصبانیت می‌گفت. هنوز قیافه عصبانیش تو ذهنمه.
دلم می‌خواست بگم وقتی به ا.ن رای دادی هم گفتی، گورپدرش؟ حالا که چی؟ من که می‌دونم این از ته دل‌تون نیست. کی با سیا- ست کار داشت؟ ما که داشتیم زندگی‌مون رو می‌کردیم هرچی تو سرمون زدن صدامون درنیومد دیگه کارد به استخون رسید و این‌جوری شد. حالا سیا- ست جزوی از زندگیه. مگه می‌تونیم مثل شما چشامون رو ببندیم و فقط تا نوک دماغ‌مون رو ببینیم و فقط خودمون راضی باشیم و ... ؟ حالا مگه صدامون دراومده؟ پیش خودمون هم غر نزنیم؟ حق انتخاب نداشته باشیم با کسانی که این‌قدر دیدش با ما فرق داره ، قطع رابطه کنیم؟
بیشتر از متظاهر بودن‌شون متنفرم . اگه مرام‌شون واقعن ا.ن بود، احترام می‌ذاشتم به نظرشون چون حق انتخاب دارن و اونو انتخاب کردن ولی این نیست. بی‌مرام‌ترینن. خودخواه و منفعت طلب. منفعت طلبی به هر قیمتی، براشون فرقی نمی‌کنه... احترام بزرگ‌تری‌شو نگه داشتم و جواب ندادم ... یا نه دیگه بزرگ‌تری معنا نداره وقتی این‌قدر فکرشون از ما دوره, سکوت بهترین جوابه.


این درگیری‌های ذهنی از پارسال شروع شده و هنوز هم ادامه داره ... خیلی سخته که کسانی دوروبرت باشن، نزدیکت ولی این‌قدر دور. انتظار داشته باشن همه چی مثل قبل باشه. مثل قبل از خر- داد-هشتاد- و -هشت؛ نمی‌فهمن که دیگه نمی‌شه. مرزبندی‌ها از پارسال شروع شد و هیچ جوری هم نمی‌شه برگشت اون‌ور مرز.
خیلی وقت بود دلم می‌خواست این‌جا بنویسم تا به‌گوش‌شون برسه و بفهمن که چی تو ذهن ماست.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

باز بوی مهر می‌آد؛ بوی مدرسه
عادت می‌کنیم
شرافت از دست ‌رفته‌ی پزشکی
غرولندهای ذهنی من

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []