يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

October 31, 2010 02:25 PM

 

"آراد جوان" ، حق کپی رایت این سایت محفوظ است

 

بارها گفتم ، سایت شیندخت یک سایت شخصیه و هیچ درآمدی برای من نداره و هزینه و وقت زیادی صرف می‌کنم تا بخش‌های مختلف سایت رو برای علاقه‌مندان هر بخش، آپدیت کنم و تنها انتظار من از کسانی که مطالب سایت رو درجایی منتشر می‌کنن(سایت یا نشریه) اینه که بابت زحمتی که می‌کشم ارزش قائل شوند و به اون مطلب لینک بدهند. فکر نمی‌کنم انتظار زیادی باشه. ولی متاسفانه بارها مطالبم رو سایت‌های مختلف برداشتن و بدون ذکر منبع در سایت‌شون گذاشتن وقتی به‌طور اتفاقی باخبر شدم و اعتراض کردم بعضی‌ها جواب دادن و درست کردن و بعضی دیگر نه!
ولی برداشتن مطلب از سایتم و استفاده در یک نشریه اون‌هم بدون ذکر منبع , زشت‌ترین کار ممکن است. نشریات باید به حق کپی رایت بیشتر احترام بذارن چون می‌دونن برای تهیه مطلب چقدر زحمت کشیده می‌شه.

چند روز قبل در آرایش‌گاه منتظر نوبتم بودم و مجله‌ای رو برداشتم و ورق زدم و به صفحه آشپزی مجله که رسیدم ناخودآگاه با صدای بلند گفتم: نامردها!
آرایش‌گر و مشتری‌ها با تعجب نگام کردن و پرسیدن چی شد؟ من مجله رو نشون دادم و براشون توضیح دادم.




عکس بالا, که طرز تهیه "کوکوی اشبل" بود رو از سایت من برداشتن و بدون ذکر نام سایت در صفحه آشپزی نشریه" آراد جوان" چاپ کردن. من زیر عکس‌هام آرم شیندخت دات کام رو می‌ذارم (همین‌طور که الان روی این عکس‌ها گذاشتم) اونا با قباحت تمام، آرم رو هم از روی عکس بریدن طوری که به‌خاطر پاک کردن آرم شیندخت درعکس قسمتی از بشقاب هم بریده شده.
جالب این‌جاست که در صفحه اول این نشریه نوشتن: کپی برداری از مطالب نشریه با ذکر منبع بلامانع می‌باشد (عکس زیر) همین‌طور که من در پایین همه صفحات شیندخت نوشتم:
"هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است." و اونا بدون توجه مطلب من رو دزدیدن و برای پر کردن صفحات‌شون در نشریه چاپ کردن.





این لینک کوکوی اشبل در بخش آشپزی سایته. لطفن به تاریخی که من این دستور غذایی رو گذاشتم دقت کنید. من در تاریخ نهم اردیبهشت هشتادوهشت این مطلب رو در سایت گذاشتم و نشریه" آراد جوان" در تاریخ تیرماه هشتادونه این مطلب رو از سایت من برداشتن و در نشریه شماره 27 چاپ کردن.(عکس زیر)
برای اعتراض به این نشریه به خاطر کار غیراخلاقی‌شون، موضوع رو این‌جا مطرح کردم.




October 28, 2010 12:44 AM

 

فیلم "وی برای انتقام "( V For Vendetta)

 

ده سال قبل اولین فیلم "ناتالی پورتمن" رو دیدم، فیلم " حرفه‌ای" ( professional ) که با "جان رنو" بازی کرده. در اون فیلم "ناتالی پورتمن" سیزده ساله بود. آخرین فیلمی که ازاو دیدم فیلم "برادرها" (Brothers) بود که محصول سال 2009 بود و دررابطه با جنگ نیروهای امریکایی با طالبان بود که بسیار شبیه وقایع بعد از جنگ ما برای بعضی خانواده‌هاست!
برادری در افغانستان کشته می‌شه و همسر او با برادر کوچک‌تر رابطه عاطفی پیدا می‌کنه و بعد از مدتی خبر زنده بودن برادر بزرگ می‌رسه و بازگشت به خونه و ...




ولی قشنگ‌ترین فیلمی که اخیرن از "ناتالی پورتمن" دیدم فیلم "وی برای انتقام" (V For Vendetta) بود.
این فیلم با دیالوگ‌های زیبا و صحنه‌های مهیج , میخ‌کوب کننده است طوری که یک لحظه از فیلم رو هم نمی‌خوای از دست بدی.


داستان فیلم در زمان آینده است. سال 2020 در لندن. یک حکومت دیکتاتوری با رهبری "صدراعطم ساتلر" که با ایجاد وحشت در جامعه حکومت می‌کنه. هنرمندان – همجنس‌بازها- اقلیت‌ها و مسلمان‌ها به کمپ‌های بازداشت فرستاده می‌شن و در شهر حکومت نظامی برقرار می‌شه.
" ایوی" (ناتالی پورتمن) که پدرومادرش سیاسی بودن و کشته شدن بعد از حکومت نظامی از خونه خارج و دستگیر می‌شه ولی توسط مردی با نقاب "گای فاوکس" نجات پیدا می‌کنه ( گای فاوکس کسی بوده که در 5 نوامبر 1605 طرح انفجار پارلمان انگلیس و ترور جیمز اول رو ریخته بود که شکست خورد)
ماجراها و حرف‌هایی که "وی" (هوگو ویوینگ) به " ایوی" (ناتالی پورتمن) می‌زنه و دلیل قتل‌ها که همه سران حزب بودن و نحوه به قدرت رسیدن "ساتلر" در طول فیلم برامون روشن می‌شه و
"وی" قصد داره با کشتن سران حزب و صدراعظم و انفجار پارلمان انگلیس در شب 5 نوامبر هم انتقام خودش رو بگیره و هم تکرار تاریخ ...

فیلم واقعن قشنگه و دیدن اونو توصیه می‌کنم چون برام خیلی سخته در مورد اون بنویسم. قسمتی از دیالوگ‌های قشنگ این فیلم رو این‌جا می‌ذارم:

- مردم نباید از حکومت‌شان بترسند این حکومت است که باید از مردمش بترسد.

- هنرمندان برای بیان حقیقت دروغ می‌گویند ولی سیاست‌مداران برای پنهان کردن حقیقت

- خدا توی بارونه.

- پشت این نقاب یک جسم وجود نداره, یک آرمانه و آرمان‌ها فراتر از آن هستن که بمیرن.

- این کشور بیشتر از یک ساختمون, به امید احتیاج داره. ( این دیالوگ در آخرفیلم وقتی که ناتالی پورتمن می‌خواست اهرمی رو بکشه که ساختمان پارلمان انگلیس منفجر بشه, گفته شد)


October 25, 2010 12:21 AM

 

آقای رئیس جمهور / میگل آنخل استوریاس / * زهرا خانلری

 

هنوز میزان کتابخونی‌ام بسیار کمه و در عوض فیلم و سریال می‌بینم. تنها کتابی که در کل تابستون خوندم کتاب " آقای رئیس جمهور" نوشته "میگل آنخل استوریاس" بود . مدت‌ها بود دنبال این کتاب می‌گشتم و بلاخره در یک کتاب‌فروشی در خیابان انقلاب که کتاب‌های دست دوم می‌فروخت این کتاب رو پیدا کردم.

کتاب ِ" آقای رئیس جمهور" توصیفی از یک کشور دیکتاتوری که در آن رئیس جمهور دیکتاتور مطلقه و فضایی سراسر اختناق و استبدادی در کشورش بوجود آورده. در این داستان نزدیک‌ترین دوست ِ رئیس جمهور به‌خاطر عشق به دختر یک ژنرال محکوم به مرگ وبا کمک کردن به فرار ژنرال در پی مخالفت با رئیس جمهور برمیاد و...

این‌طور که در مقدمه کتاب نوشته شده این داستان واقعی از دیکتاتوری " استرادا کابررا" رئیس جمهور گواتمالا (امریکای مرکزی- 1898-1920) است.
این کتاب انتقاد از حکومت‌های به ظاهر جمهوری ولی درواقع دیکتاتوریه. کتاب خیلی خوبی بود. بخش‌هایی از این کتاب رو انتخاب کردم که این‌جا می‌ذارم:


- یادت نرود که همیشه بتو گفته‌ام در این کشور برای موفقیت بیشتر مردم‌داری لازم است تا معلومات

- هیچ چیز احمقانه‌تر از این نیست که هرکس درباره‌ی رفتار دیگری به دنبال تعبیرهای بی‌ارزش بگردد. رفتار دیگری... دیگری. انتقاد معمولاً جز پچ‌پچ‌های زننده چیزی نیست, زیرا درباره‌ی اموری که نفع طرف در آن است سکوت می‌کند و درباره‌ی اموری که به ضرر اوست داد سخن می‌دهد.

_ چه واقعیت غم‌انگیزی! انسان هرگز قدرت آن را نداشته باشد که با مغز خودش فکر کند, بلکه باید با کلاهش بیندیشد. همیشه خدمت کند تا طبقات معینی از اجتماع در قدرت مطلق بسر برند.

_ بزنید, دست نگه ندارید, نترسید, من مرد هستم و شلاق سلاح خواجه‌هاست...

* مترجم کتاب آقای رئیس جمهور خانم زهرا خانلری (کیا)

موقع انتخاب کتاب همیشه به عنوان کتاب و اسم نویسنده توجه می‌کنیم و کم‌تر به مترجم آن توجه می‌کنیم و اسمش را به‌خاطر نگه می‌داریم. باوجودی‌که زحمتی که یک مترجم خوب می‌کشه ارزشش به اندازه کار نویسنده کتاب است.
من از وقتی با دوست خوبم "مهرشید متولی" آشنا شدم و علاقه و تلاش اونو برای ترجمه کتاب‌هایش دیدم تصمیم گرفتم هم‌راه نام نویسنده نام مترجم رو هم بکار ببرم.


October 22, 2010 04:55 PM

 

بازگشت به دایل آپ

 

ده‌ روزه لینک ای‌دی‌اس ال من قطع شده. اشکال از مخابراته و آی اس پی که از اون‌جا اشتراک گرفتم باید پی‌گیری می‌کرد ولی متاسفانه ضعیف عمل کرد. دوروز اول که می‌گفت ممکنه اشکال از مودم یا کابل‌تون باشه. گفتم اولین بار نیست که این مشکل رو دارم در یک‌سالی که مشترک هستم معمولن ماهی یک‌بار این قطعی برام پیش اومده. ولی قبول نکردن منم مودم و کابل‌ها رو برداشتم واون‌همه راه، به شرکت‌شون رفتم . چک کردن و گفتن مودم و کابل‌ها سالمه و مشکلی نیست حتمن پی‌گیری می‌کنیم و تا فردا اگه وصل نشد حتمن از مخابرات می‌فرستیم بیان خونه‌تون مشکل رو رفع کنن. یک روز کامل از خونه تکون نخوردم که شاید بیان ولی نیومدن. دیگه آمپرم بالا رفت و تلفن پشت تلفن ولی اونا شماره من رو می‌شناختن و جواب نمی‌دادن. به شماره مامور خریدشون زنگ زدم و گفتم. برای کارشون دلیل و توجیه می‌آوردن و ده روزه این مشکل رفع نشده.

باوجودی که تازه شارژکرده بودم از خیرش گذشتم و زنگ زدم و گفتم پورتم رو جمع کنن تا با شرکت دیگه‌ای قرارداد ببندم.

متاسفانه در مملکت ما دروغ گفتن- پشت گوش انداختن- توجیه‌کردن و بدتر از همه بی‌ادبی، فرهنگ‌سازی شده و هیچ کاری هم نمی‌شه کرد جز حرص خوردن.
شرکتی که من مشترک اون بودم و متاسفانه به چند نفر دیگه هم معرفی کرده بودم، "دنیانت" بود. بدترین پشتیبانی رو شرکت "دنیانت" داره.

دلم برای "درنا نت" سمنان با پشتیبانی عالی آقای صبور تنگ شده. در چهار سالی که مشترک اون‌جا بودم به‌ترین خدمات رو می‌دادن و حتا شماره موبایل‌شون رو در اختیارم گذاشتن تا اگر در روزهای تعطیل مشکلی برام پیش اومد، کمکم کنن.
آقای صبور بسیار باشخصیت و آقا هستن و من بارها به ایشون گفتم شرکت‌تون مدیون شما هستن چون بخاطر شما من سرعت کند اینترنت شرکت‌تون رو تحمل می‌کنم . دوستان سمنانی سلام من رو خدمت آقای صبور برسونید.

فعلن تا اطلاع ثانوی من با اینترنت دایل آپ وصل می‌شم و بیاد گذشته‌ها که با اینترنت هندلی وصل می‌شدم، سایت رو آپ‌دیت می‌کنم.

****
اضافه شده در دوم آبان

باوجودی که گفته بودم پورتم رو جمع کنن, ولی امروز از پشتیبان مرکزی "دنیانت" اومدن خونه و اینترنت ای‌دی‌اس‌ال رو درست کردن. در مورد پشتیبانی شرکت اعتراض کردم آقای پاک‌پور بسیار مودبانه از طرف هم‌کاران‌شون عذرخواهی کردن و شماره موبایل‌شون رو دادن تا مشکلی بود با ایشون تماس بگیرم.
من‌هم لازم دیدم بخاطر متن بالا این توضیح رو این‌جا اضافه کنم و از آقای پاک‌پور همین‌جا تشکر کنم.
فعلن تا وقتی شارژم باقی مونده با همین اینترنت کار می‌کنم تا شرکت بهتری پیدا کنم.


پ.ن: خودمونیم ، کار کردن با دایل آپ صبر ایوب می‌خواد. من چطوری اون همه سال با دایل آپ سایت رو آپدیت می‌کردم؟!
واقعن ای‌دی‌اس‌ال مثل داشتن پی‌اچ‌دی می‌مونه :)


October 14, 2010 01:40 PM

 

دوچرخه‌سواری بانوان

 

فرمانده انتظامی شهرستان اصفهان گفت: «نیروی انتظامی با دوچرخه‌سواران بانو در سطح شهر تحت عنوان بدحجابی به صورت ارشاد و تذكر برخورد می‌كند.»




حالا که با دوچرخه‌سواری در هوای پاییزی خوش می‌گذرونم, گیردادن‌ها شروع شده و می‌خوان مارو از دوچرخه‌سواری بندازن.
هنوز که این‌جا خبری نیست به‌تره از فرصت بیش‌تر استفاده کنم.

قبلن هم آقای مهمان‌نواز امام جمعه بجنورد مسابقه دوچرخه‌سواری بانوان رو کنسل کرده بود و دوچرخه‌سواری برای بانوان رو درست نمی‌دونست.

اینم بگم بجنورد که همه مسئولانش غیر بومی‌اند, امام جمعه‌اش هم که سال‌هاست بر این مسند حکومت می‌کنه، نیشابوریه.



October 11, 2010 11:11 PM

 

هرمان هسه

 


دانش را می‌توان آموخت اما خرد را خیر. می‌توان آن‌را یافت، با آن خویش را تقویت کرد، از طریق آن کارهای خارق‌العاده انجام داد، اما نمی‌توان آن را انتقال یا آموزش داد.



October 9, 2010 12:45 AM

 

*جمعه روز خوبی بود

 

بفرمایید آب‌گوشت دِبش

برای ناهار ظهر جمعه آب‌گوشت بار گذاشتم و برای خرید سبزی خوردن پای آب‌گوشت, تصمیم گرفتم با دوچرخه به باغ سبزی برم هم دوچرخه‌سواری کنم و هم سبزی باغ بخرم. بهروز هم همراهم اومد.
هوای پاییزی خوبی بود و خیابون خلوت از ماشین و محل جولان دوچرخه‌سوارها. بهروز هربار که زوج‌های دوچرخه‌سوار رو می‌بینه مصمم می‌شه که در دوچرخه سواری همراهیم کنه ولی به عمل که می‌رسه بهونه‌ای برای زدن زیر قولش داره و من معمولن تنهایی برای دوچرخه‌سواری می‌رم و گاهی مثل امروز استثناست.



مسیر دوچرخه سواری‌ام

باغ ِ سبزی نزدیک باشگاه ورزشیمه یعنی حدود نیم‌ساعت دوچرخه‌سواری. باغ شلوغ بود و زن وشوهرهایی که صبح جمعه هوای سبزی ِ باغ کرده بودن به اون‌جا هجوم آورده بودن.
صف طولانی بود و بحث‌های همیشگی داخل صف‌ها مثل:" من زودتر اومده بودم ,اینور بودم و ..."
آلاچیق محل فروش سبزی با گل‌های نیلوفر پوشیده شده بود. پیچک‌های گل نیلوفر نوستالژی کودکی‌مه.
ایوان خونه قدیمی مادربزرگم با گل‌های نیلوفر بنفش پوشیده شده بود و من عاشق اون پیچک‌ها بودم و سال‌هاست که پیچک گل نیلوفر ندیدم.

باغ سبزی با پیچک نیلوفر

بعد برای خرید گوجه فرنگی و بادمجان به جالیزی که در مسیرمون بود رفتیم. خرید از باغ‌های میوه و سبزی رو همیشه دوست داشتم. در خیابون مامان اینا باغی بود که به" باغ ِ بَرات" معروف بود و همیشه سبزی‌ و صیفی‌جات از اون‌جا می‌خریدیم ولی متاسفانه با فوت باغبان پیر اون‌جا ورثه, باغ رو مسکونی کردن.



جالیز

بهونه خرید سبزی و دوچرخه‌سواری در یک روز پاییزی, شادی کوچکی همراه داشت تا جمعه خوبی برام بسازه. شادی‌های کوچکی که کم‌تر به اون‌ها توجه می‌کنیم.


* کنایه از "شنبه روز بدی بود" فرهاد


October 3, 2010 11:46 PM

 

وطن یعنی ...

 

با وجود نزدیک سی سال دور بودن از بجنورد هربار که از گردنه امین سرازیر می‌شیم و دورنمای بجنورد نمایان می‌شه سرشار از شوق می‌شم. پنجره ماشین رو باز می‌کنم و هوای کوهستانی بجنورد رو استنشاق می‌کنم. این صحنه همیشه و همیشه تکرار می‌شه.
باوجود بیست و هشت سال زندگی در سمنان هربار که از گردنه آهوان سرازیر می‌شیم و دورنمای سمنان نمایان می‌شه فقط حس آشنایی سراغم می‌آد. یک حس خوب، نه بیشتر.

وطن یعنی این...یعنی دوست داشتن جایی که با وجود سال‌ها دوری، هنوزم تپش قلبت رو براش حس کنی. ولی دوست داشتن وطن و زادگاه دلیل نمی‌شه زشتی‌های اونو نبینم و دلم ازمظلومیت این شهر زیبا که روزی به پاریس کوچولو معروف بود به‌درد نیاد. بجنورد با پتانسیل‌های موجود در اون، می‌تونه یکی از زیباترین مراکز استان‌ها باشه ولی به‌خاطر مدیریت غیربومی و ضعیف روزبه‌روز بی‌نظم‌تر و شلوغ‌تر می‌شه ولی سمنان زیبا روزبه‌روز تمیزتر و به‌تر.

دوستی گفت: می‌دونی سمنان جزو هشت شهر تمیز و منظم دنیا شده؟
گفتم: واقعن همین‌طوره و باعث افتخاره
دوباره با خنده گفت: ولی خودمونیم سمنان خیلی از بجنورد به‌تره، این‌طور فکر نمی‌کنی؟
گفتم: درسته. سمنان واقعن تمیزتر و قشنگ‌تر و آبادتر از بجنورد شده و همه این‌ها رو مدیون مردم مسئولیت‌پذیر و مسئولان بومی سمنانه.

وقتی بعد از مدت‌ها در سمنان رانندگی کردم از اون‌همه نظم و مقررات احساس آرامش کردم و هنوز هم ازرانندگی در بجنورد شلوغ و بی‌نظم وحشت دارم.



از میدان معلم تا میدان امیرکبیر سمنان رو برای زدن پل زیرگذر بستن ولی در چهار مسیر منتهی به میدان با
علامت‌گذاری‌های مناسب و حصاربندی، نظم وزیبایی شهر رو حفظ کردن.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

"آراد جوان" ، حق کپی رایت این سایت محفوظ است
فیلم "وی برای انتقام "( V For Vendetta)
آقای رئیس جمهور / میگل آنخل استوریاس / * زهرا خانلری
بازگشت به دایل آپ
دوچرخه‌سواری بانوان
هرمان هسه
*جمعه روز خوبی بود
وطن یعنی ...

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []