يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

January 31, 2011 05:35 PM

 

ملته که ما داریم؟!

 

خانم امریکایی که توی باشگاه ماست ، همه با اسم دخترش صدا می‌زنن:" مامان آمنه"
پرسیدم اسم‌تون چیه؟
گفت: لیزا
گفتم اسم به این قشنگی و ساده‌گی رو صدا نمی‌زنید و می‌گین" مامان آمنه "؟
یکی از خانم‌ها آروم دم گوشم گفت: بس که این روزها اسم سگ‌هاشون رو می‌ذارن "لیزا" آدم بدش میاد به این اسم صدا بزنه!
آخه ملته که ما داریم؟





غروب آفتاب در مسیر باشگاه


January 27, 2011 12:44 AM

 

سیاه مشق‌های یک معلم

 

شهربانوی عزیز، جلد دوم کتاب " سیاه مشق‌های یک معلم" رو در سایت کتابناک منتشر کرده. برای خواندن این کتاب به این آدرس بروید.

شهربانو جان، خوشحالم که جلد دوم کتابت رو هم منتشر کردی وامیدوارم مثل جلد اول، بصورت چاپی هم منتشر بشه. با آرزوی موفقیت‌های بیشتر برایت.


January 22, 2011 05:35 PM

 

لطفن تعصب را کنار بگذارید.

 

اضافه شده در چهارم بهمن:
نازخاتون عزیز زحمت کشیده کامنتی در رابطه با این مطلب در بخش آشپزی گذاشته چون این کامنت مربوط به این پست بود من کامنت ایشون رو این‌جا می‌ذارم.

شیندخت جان حیف كه وبلاگ اصلیت محلی برای كامنت گذاشتن نداره. گفتم اینجا بنویسم و میدونم كه میخونی. ممنونم بابت مطلب عالی و اون توضیح به جا و دلنشین آقای سراج اکبری. من متاسفانه تركی بلد نیستم اما واقعا عاشق شنیدن این زبانم. راستش تا جایی هم كه امكان داره با گفتن جوك و لطیفه هایی كه سبب بشه عده ای به عده ی دیگری بخندند و از این راه نا سالم و دور از اخلاق تفریح كنند، مخالفت می كنم. خوب دوستانم می دونند كه من هیچ ای-میلی رو كه روش نوشته باشه جوك و با "یه روز یه رشتیه، یه روز یه تركه، یه روز یه اصفهانیه،..." شروع بشه نه تنها باز نمی كنم بلكه عكس العمل نشون میدم. چند تا از دوستانم رو هم به این خاطر از دست دادم ولی مهم نیست.

تعصب از هرنوعی بد و ناپسنده و به قول دوست‌مون آقای سراج باید هر كدام سعی كنیم بر زیبایی های تنوع و بر اصل احترام به همدیگه پا فشاری كنیم و مروجش باشیم.

پی نوشت. كاش شعرهای شهبانوی نازنینم رو می فهمیدم. گاهی ترجمه می كنه البته ولی كاش یه فایل صوتی درست میكرد و اینجا میذاشت تا اقلا بتونیم صداش رو بشنویم :) می تونی این پیام من رو بهش بدی؟

******
حفظ زبان مادری جز وظایف همه و نشانه هویت ماست ولی تعصب داشتن در این زمینه، نشانه ناآگاهی و جهل ماست. ولی متاسفانه عده‌ای بنا به سیا- ست یا تحریک کسانی که منافع‌شان ایجاب می‌کنه دائم بر سر زبان ترکی و فارسی بحث و توهین می‌کنن.
در این سایت بخش شعر ترکی وجود داره که به همت دوست خوبم ، شهربانو آپدیت می‌شه من این بخش رو بخاطر علاقه به اشعار ترکی و برای دوستان ترک زبان ایجاد کردم و این بخش خواننده‌های زیادی هم داره که همه برای من باارزش و قابل احترام هستند. ولی متاسفانه عده‌ای با ایمیل‌های تند و با تعصب در مورد زبان ترکی صحبت می‌کنن که گاهی واقعن از خواندن ایمیل‌ها بخاطر این‌همه تعصب متاسف می‌شم. در بخش کامنت‌های وبلاگ طنز بجنورد پیام یکی از دوستان ترک زبان رو خوندم و جواب زیبای آقای سراج اکبری به ایشان واقعن قابل تحسین بود و حرف دل من و خیلی از ترک زبان‌ها به متعصبین این زبان!
از آقای سراج اکبری اجازه گرفتم تا این متن را این‌جا بگذارم، باشد که به‌دور از تعصب‌ها به همه اقوام و زبان‌ها احترام بگذاریم و هیچ زبان و قومیتی را برتر ندانیم.

نویسنده: اوختای بابایی عجب شیر
با سلام
من تصور کردم که به وبلاگ یک نفر تورک آمده‌ام و مشتاقانه می‌خواستم مطالب آن را بخوانم اما حالا می‌بینم که دغدغه شما نه زبان مادریتان که خلیج پارس و پارس‌ها و پارس بودن است. تازه نوشته‌اید: من در سرزمینی زندگی می‌کنم که زبانش پارسی است!!!!!!!! آخر دوست گرامی استاد عزیز لااقل می‌گذاشتید این را کسی می‌نوشت و می‌گفت که یا اطلاعی نداشت و یا عمدی در کارش بود. شما دیگر چرا واقعیت را تحریف می‌کنید آنهم در روز روشن؟ آخر کی این سرزمین زبانش پارسی بوده و هست؟ پس سایر ملیت‌ها چه؟
با تشکر و احترام

جوابیه آقای سراج اکبری :

آقای بابائی
سلام. از اینکه به وبلاگ طنز بجنورد مهمان شدید بسیار خوشحال و متشکرم. هر چند که بعدا پشیمان شده‌اید اما عیبی ندارد ضرر را از هر جا بگیری منفعت است. حقیقت این است که این مبحث یک مناظره و مباحثه رو در رو با زمان زیادی را می‌طلبد تا بتوانیم به طرز تفکر همدیگر آگاهی پیدا کنیم. با یک مقاله کوتاه بی‌یال و دم و اشکم که من نوشتم و با قضاوت شما که شاید عجولانه نباشد ولی آنچه که مسلم است با تکیه بر همین مقاله بوده است و لاغیر نمی‌شود راه به جائی برد. اما چند جمله‌ای در مورد ابهامات خودم در مورد طرز تفکر‌های مختلف آحاد جامعه، شاید گفتنی باشد.

می‌خواهم چند لحظه‌ای تعصب را کنا ر بگذارم در شهر من چند طایفه زندگی می‌کنند کرد، ترک، تات، ترکمن و اهالی راز با زبان و فرهنگ خاص خودشان. اگر کشورمان را در نظر بگیریم این مسئله بسط بیشتری پیدا می‌کند عرب‌ها، کرد‌ها، ترک‌ها. لر‌ها. فارس‌ها. بختیاری‌ها و غیره و غیره.

من هر کدام از این زبان‌ها را می‌شنوم لذت می‌برم. وقتی از نزدیک و یا در صدا و سیما با فرهنگ و آداب‌شان آشنا می‌شوم احساس می‌کنم که این‌ها جزئی از دارائی من هستند. اصلا دوست ندارم تمام ایرا ن یا ترک بودند و یا فارس و یا کرد. من خود را موظف می‌دانم که زبان و فرهنگ خودم را حفظ کنم و فکر می‌کنم کردها هم و فارس‌ها هم باید اینگونه باشند تا این تنوع بسیار زیبا حفظ شود ما باید به طور طبیعی از متنوع بودن زبان و فرهنگ در کشورمان لذت ببریم و به آن افتخار کنیم من به مسائل سیا- سی کار ندارم ولی دوست ندارم که بر مبنای زبان و فرهنگ کشورمان مرزبندی شود. ایران را دوری بزنید و با سعی اینکه تنوع زبان و لهجه‌ها خوشحال‌تان کند ببینید چقدر زیبا است. ای کاش قسمتی از خاک قدیم ایران، مثلا از هندی زبان‌ها هم امروز جزو کشور ما بودند بنا بر این من معتقدم که فارسی هم مثل ترکی و مثل عربی جنوب ایران مثل کردی از زبان‌های ملی ماست و باید از آن هم دفاع شود و از انقراضش جلو گیری شود. سوریه را نگاه کن از سرش بروی و از تهش در بیائی همه عربی صحبت می‌کنند. مثل این می‌ماند که وارد یک شهر بشوی و ببینی همه شکل مثلا بهروز وثوقی هستند و. همه یک جور لباس پوشیده‌اند واقعا در اولین لحظه ورود خسته نمی‌شوید؟! تنوع در خلقت از اهم معجزات حیرت انگیز خالق یکتا است اگر از این تنوع خداوند سهم بیشتری به ما داده بهتر است شکر گذار باشیم و مرز بندی نکنیم که اسمش می‌شود تعصب کور و این در شأن فرهیختگان نیست. فارسی را دوست داریم برای حافظ و غیره ترکی را دوست داریم برای شهریارش و دیگر فرهیختگانش چرا باید یکی را بگیریم و بقیه را‌‌ رها کنیم حیف نیست حالا اگر در گذشته حکومت‌ها و استعمارگران از جهل مردم استفاده کرده و بین آنان مرز بندی کرده است ما اگر می‌توانیم باید این مرز‌ها را بشکنیم.

دوست عزیز این هم طرز تفکری بود که به عرض رسید ممکن است با عقاید شما مغایرت داشته باشد ولی همین مغایرت هم برای من زیباست چرا که انگیزه ایجاد می‌کند و انرژی زاست اگر همه مثل هم فکر کنند دنیا راکد می‌ماند و مباد آن روز. خدا حافظ.

پ.ن:
یادمه در آخر کتاب کلاس اول‌مون شعر زیبای " گل‌های خندانیم" از آقای "عباس یمینی شریف" رو هم‌راه با عکسی از بچه‌های ایران با لباس‌های قومیت‌های مختلف که در ایران هست رو چاپ کرده بود و چقدر این شعر رو دوست داشتم.


ما گل‌های خندانیم
فرزندان ‌ایرانیم
ایران پاک خود را
مانندجان می‌دانیم
ما باید دانا باشیم
هوشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باشی ای ایران
آزاد باشی ای ایران
از ما فرزندان خود
دل‌شاد باش ای ایران


January 19, 2011 05:37 PM

 

موسیقی مقامی خراسان شمالی در سوگ نشست

 

استاد " علی‌خان آبچوری " درگذشت.
خبری که دیشب دوتا از دوستان خوبم , آقای حصاری مقدم و آقای رضا نادری هم‌زمان با ارسال اس ام اس به من دادن.

آقای علی یزدانی معروف به آبچوری , نوازنده قوشمه موسیقی مقامی خراسان شمالی بود. استادی بزرگ که با دمیدن در آن ساز, پیر و جوان را با نوای زیبای آن شاد می‌کرد و چندین نسل در خراسان شمالی، از نوای قوشمه زنده‌یاد "آبچوری "خاطره دارند.
یادش گرامی و روحش شاد

این ویدئو را هم به یاد نوای جاودانه استاد آبچوری ببینید.


لینک مرتبط: موسیقی مقامی خراسان شمالی


January 17, 2011 03:35 PM

 

برف ندیده

 

بعد از سال‌ها برف و زمستون واقعی رو دیدم. برفی مثل قدیم‌ها و لذت راه رفتن و فرو رفتن درآن. از وقتی بارش برف شروع شد دائم از پشت پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم و نشستن آن روی زمین رو با نگاه اندازه می‌زدم وقتی دیدم برف هم‌چنان ادامه داره شبانه برای برف‌بازی و عکس انداختن بیرون رفتیم. حیف نیست برف بباره و توی خونه بشینیم؟ توی برف باید راه رفت و لذت برد. شاید باز یک روزی در حسرت دیدن زیباترین نعمت زمستونی بمونیم .

عکس‌های برفی رو در فوتوبلاگ سایت ببینید.

پ.ن: شاید این‌همه ذوق ما برای برف، برای دوستانی که در کشورهای سرد و برفی زندگی می‌کنن ، مسخره به نظر برسه ولی اگر مثل ما زمستون‌های بدون بارش و گرم‌تر از بهار رو پشت سر می‌ذاشتن، به ما برای این خوشحالی حق می‌دادن.


January 12, 2011 08:18 PM

 

*ببار ای برف

 

بلاخره بعد از اون‌همه انتظار برف بارید و همه رو شاد کرد. هرچند بخاطر حادثه سقوط هواپیمای ارومیه همه غمگین شدیم ولی نباید ندانم‌کاری‌ها و مدیریت غلط را به گردن برف و سرما بندازیم شاید راحت‌ترین کار همینه که بندازیم گردن مشیت الهی**

شیدای عزیز, ممنونم که روز تولدت آرزو کردی برف اروپا طرف ما هم بیاد. دیدی که این آرزوی قشنگت برآورده شد. امیدوارم به همه آرزوهایت برسی.




شب برفی زیباترین منظره زمستانیه و تداعی کننده خاطرات گذشته




شادی از برف‌بازی این پسر بچه در پارک محله ، من رو متوقف کرد برای عکس انداختن از او


*عنوان از ترانه" ببار ای برف سنگین بر مزارش ..." حبیب

** سازمان هواپیمایی کشور : این حادثه مشیت الهی بود


January 9, 2011 06:15 PM

 

مردم چه می‌گویند؟

 

می‌خواستم به دنیا بیایم، در زایش‌گاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟ …گفت: مردم چه می‌گویند
می‌خواستم به مدرسه بروم، مدرسهٔ سر کوچهی مان. مادرم گفت: فقط مدرسهٔ غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟ …مادرم گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
به رشتهٔ انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟ …گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
با دختری روستایی می‌خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟ …گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
می‌خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه‌ی زندگی‌ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟ …گفتند: مردم چه می‌گویند؟! …
می‌خواستم به اندازهٔ جیبم خانه‌ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟ …گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
اولین مهمانی بعد از عروسی‌مان بود. می‌خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟! …گفتم: چرا؟ … گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
می‌خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟ … گفت: مردم چه می‌گویند؟! …بچه‌ام می‌خواست به دنیا بیاید، در زایش‌گاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟ …گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
بچه‌ام می‌خواست به مدرسه برود، رشتهٔ تحصیلی‌اش را برگزیند، ازدواج کند…
می‌خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟ …گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
مُردم.
برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده‌ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می‌گویند؟! …
از طرف قبرستان سنگ قبر ساده‌ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می‌گویند؟! … خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.
حالا من در این‌جا در حفره‌ای تنگ خانه کرده‌ام و تمام سرمایه‌ام برای ادامهٔ زندگی جمله‌ای بیش نیست: مردم چه می‌گویند؟! …
مردمی که عمری نگران حرف‌هایشان بودم، لحظه‌ای نگران من نیستند


این متن با ایمیل به‌دستم رسیده


January 4, 2011 03:35 PM

 

بهبودم

 


من خیلی زود ازدواج کردم و از خانواده و زادگاهم دور شدم. مهاجرت ناخواسته بود ولی این دور شدن در اون سن باعث خودساختگی‌ام و استقلال فکری من شد ولی سختی‌های زیادی هم هم‌راه داشت برای همین دوست نداشتم تجربه من برای بچه‌هام تکرار بشه ولی جریان زندگی طوری پیش می‌ره که گاهی خواسته‌های ما در اون نقشی نداره و این جدا شدن زود از خانواده برای بهبودم هم پیش اومد. ازدواج کرد و خیلی زود درگیر مشغله زندگی و ... ولی همه این‌ها باعث رشد شخصیتی او شد.
الان بهبود بخاطر کار خیلی از خونه دوره و مشکلات و سختی‌های دور بودن و تنهایی رو داره ولی امیدوارم تجربیات خوبی برای زندگیش کسب کنه و موفق باشه. ( بهبود خیلی صبوره و کم‌تر اهل غر زدن و گاهی از این‌همه صبوری او دلم می‌گیره. )
دل‌خوشی ما دیدن ماهی یک هفته اونه که به مرخصی میاد. هر چند کوتاهه , بخصوص برای همسرش که به سختی این دوری رو تحمل می‌کنه ولی شوق اومدنش قشنگه. وقتی منتظر اومدنش هستم، می‌تونم حال مامانم رو در اون سال‌های اوایل ازدواجم درک کنم، وقتی منتظر رفتن من به بجنورد بود و شوق دیدار ...

بهبود امشب می‌رسه و من سرخوش در تدارک اومدنش.

پ.ن: بچه‌ها همیشه در نظر پدرومادرها بچه هستن و هیچ‌وقت بزرگ نمی‌شن. همه پدرومادرها فکر می‌کنن اونا خیلی بیش‌تر از بقیه بچه‌هاشون رو دوست دارن و براشون زحمت کشیدن، حتا بیش‌تر از پدرومادر خودشون!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

ملته که ما داریم؟!
سیاه مشق‌های یک معلم
لطفن تعصب را کنار بگذارید.
موسیقی مقامی خراسان شمالی در سوگ نشست
برف ندیده
*ببار ای برف
مردم چه می‌گویند؟
بهبودم

Archives

June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []