يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

May 29, 2011 11:35 PM

 

از کتاب حاجی آقا , نوشته صادق هدایت

 


در کتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت (۱۹۴۵)، حاجی به کوچک‌ترین فرزندش درباره نحوه کسب موفقیت در ایران نصیحت می‌کند :
توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن! چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر! از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی‌سواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!… نان را به نرخ روز باید خورد! سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هرکس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!…. کتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه! خیال کن تو سر گردنه داری زندگی می‌کنی! اگر غفلت کردی تو را می‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!

این متن با ایمیل به دستم رسیده.


May 24, 2011 05:05 PM

 

بهترین مادرها

 

اضافه شده در پنج شنبه پنج خرداد

در رابطه با اس‌ام‌اس مردستیزانه که در این پست گذاشتم، دوستی نظرشان را با ایمیل فرستادن و از من خواستن تا ان را در شیندخت بذارم. من ایمیل این آقا را عینن در این‌جا می‌ذارم و قضاوت با خود شماست . گذاشتن آن دلیل تایید من نیست. فقط خواستم بی‌طرفانه در این مورد برخورد کنم.

مطلبتان را در رابطه با اس ام اس در بدگویی آقایان خواندم. ببینید این وصله ها به آقایان نمی چسبد. چون آنها اصولا در این خطها نیستند. این شعارهای خود خانمهاست که به همدیگر حسادت می کنند و لج همدیگر را در می آورند. اینها را زن های بدون شوهر برای درآوردن لج خانمهای شوهردار گفتند. یکبار در وبلاگتان مطلبی نوشته بودید که از پنجره بیرون را نگاه می کردید و دوتا پسر بچه با هم دعوا میکردند و احتمال داده بودید که به همدیگر فحش دادند ولی دوباره به بازی خود ادامه دادند. آقایان همیشه همینطور هستند ممکن است دعوا کنند و لفظی با هم فحش بدهند حتا از خودشان مایه نمی گذارند و از خواهر و مادر همدیگر مایه می گذارند ولی خیلی زود هم فراموش می کنند ولی خانمها با گیس کشی شروع می کنند و ادامه دارد با پشت سر همدیگر بدگویی کردن وبرای یکدیگر زدن و دشمن تراشی و ... این نوع اس ام اس ها هم ادامه گیس کشی زنانه است.
لطفا این را در شیندخت بگذارید و ببینید قضاوت خانمها چیست؟






روز مادر رو به مامان خوبم و همه مادرهای هم نسلش که زنانی صبور و درد کشیده بودن، تبریک می‌گم. مادرانی که هویت خودشان را در وجود هم‌سر و بچه‌ها گم کردن!

وقتی می‌بینم مامان با شادی‌های ما شاد و با غم‌هامون غمگین می‌شه ، انگار خود او وجود نداره و وجودش با بچه‌هاش معنا پیدا می‌کنه از این‌که هیچ‌وقت نتونستم زحماتش رو جبران بکنم، شرمنده‌ام. فقط می‌تونم آرزو کنم که عمرطولانی هم‌راه با شادی و سلامت داشته باشه .

×××××

اس‌ام‌س‌هایی که از دیروز بدستم می‌رسه خیلی متفاوت با هر ساله. اس‌ام‌س های کاملن مردستیزانه.
جالب این‌جاست که هر اس‌ام‌اس رو که به دوستی فوروارد می‌کردم دوتا مردستیزانه‌تر دریافت می‌کردم.
آقایون عزیز چه کردین که خانم‌ها این‌طور دندان نشون‌تون می‌دن؟!

یکی از متعادل‌ترین اس‌ام‌س‌ها رو این‌جا می‌ذارم:

بزرگ‌ترین گناه: شوهر داشتن
بزرگ‌ترین تفریح: شوهر سرکار گذاشتن
بزرگ‌ترین جهاد: شوهر کشتن
بزرگ‌ترین کار: شوهر تربیت کردن
بزرگ‌ترین شگفتی:شوهر عاقل دیدن
بزرگ‌ترین آرزو: ندیدن مردی به اسم شوهر!


پ.ن: وقتی اس‌ام‌اس‌ها رو برای بهروز خوندم خیلی خون‌سرد گفت: دلتون رو به همینا خوش کنید !


May 20, 2011 07:25 PM

 

کلیپ "هاراقالدین گلمدین "

 

تصنیف " هارا قالدین گلمدین" رو که دوستم قدسی خونده، به‌صورت کلیپ آماده کردم و در یوتیوب گذاشتم.
این تصنیف چون موقع تمرین ضبط شده, کیفیت خوبی نداره. گروه آواز قدسی و دوستانش برای اجرا, مجوز گرفتن و تیرماه در فرهنگ‌سرای نیاوران اجرا دارن. اگر مشکلی پیش نیاد تاریخ دقیق این کنسرت رو همین‌جا اعلام می‌کنم.



پ.ن: این اولین کلیپیه که روی نت گذاشتم و دومین کلیپی که ساختم. اولین کلیپ رو به مناسبت سال‌گرد بیست – دو- خر- دا- د درست کرده بودم ولی به دلیل سا- نسو- ر, رو نت نذاشتم.
اشکالاتی که در این کلیپ هست به بزرگی خودتون ببخشید.



May 13, 2011 09:25 PM

 

فیزیوتراپی

 

هر روز صبح در یک ساعت مشخص رفتن به فیزیوتراپی برام عادت خوشایندی شده. دقایقی رو که در اتاق انتظار, منتظر نوبتم می‌شینم سرم رو با کتاب خوندن گرم می‌کنم . خانم‌هایی که بیشترشون پیر هستن از دردها شون حرف می‌زنن و به هم‌دیگه تجویزهایی می‌کنن.
دیروز سنگینی نگاهی رو حس کردم وقتی سرم رو از کتاب برداشتم, با نگاه خانم جوانی که به من خیره شده بود روبرو شدم. لبخندی زدم و او هم لبخند زد و گفت: ببخشید, کفش‌هایی که دی‌روز پوشیده بودین هم قشنگ بود و این صندل‌ها هم, می‌شه بگین از کجا خریدین؟!
گفتم کفش‌ها رو از چهارراه قنات خریدم و صندل‌ها رو از مالزی برام سوقاتی آوردن
خانم وقتی اسم مالزی رو شنید نیشش باز شد و گفت بگو چرا این‌قدر عاشقش شدم. طوری این جمله رو گفت که انگار به خودش بخاطر سلیقه‌اش افتخار کرد. این ملت خارجی زده ما براشون فرق نمی‌کنه که خارج, اروپا و امریکا باشه یا چین و مالزی .

هر چقدر در اتاق انتظار سروصدا هست و پرحرفی‌های زنانه, اما در اتاق فیزیوتراپی سکوته و آرامش. روی تخت دراز می‌کشم و فیزیوتراپ , الکترودها رو به پام وصل می‌کنه , جریان الکتریسیته برقرار می‌شه , نور مادون قرمز رو روی پام تنطیم می‌کنه و پرده رو می‌کشه و می‌ره . من در اون حریم خصوصی به مدت نیم ساعت ریلکس می‌شم . از داغ شدن پام بخاطر مادون قرمز و از تیک تیک الکتریسینه که به پام می‌خوره , دچار رخوت لذت بخشی می‌شم . چشمام رو می‌بندم و بین خواب و بیداری استراحت می‌کنم. گاهی سکوت اتاق رو صدای موسی کوتقی که از بالکن شنیده می‌شه , می‌شکنه. بعد از نیم ساعت وقتی از تخت پایین میام درد پام خفیف شده و نشئه ریلکسی در وجودم.
باخودم فکر می‌کردم کاش دستگاه فیزیوتراپی هم برای ذهن‌های آشفته‌مان بود و ما ذهن‌مان رو به تیک تیک الکتریسته می‌سپردیم تا دردهای ذهنی‌مون رو درمان می‌کرد.


May 9, 2011 11:25 PM

 

عطر بهارنارنج

 

بچه‌ به مادرش می‌گه: امام خمینی توی شمال فوت کرده؟
مادره می‌گه: نه؛ چرا؟
بچه می‌گه: آخه هروقت سال‌گردش می‌شه همه می‌رن شمال


ملت سال‌گرد عزاداری‌ها و اعیاد رو در شمال برگزار می‌کنن در نتیجه ...
ترافیک جاده در نیمه شب ،مانند ترافیک عصرهای خیابون‌های شلوغ بود طوری که مسیر دو ونیم الی سه ساعته , 5 ساعت طول کشید.
ولی هوای عالی و مستی از عطر بهارنارنج در اردیبهشت شمال, ارزش این‌همه خستگی رو داشت.


May 5, 2011 12:20 AM

 

شورش رو در آوردم

 

بهار به نیمه رسیده و درخت‌های باران‌خورده سبزتر از هر سبزی, آدم رو سرمست از این‌همه زیبایی , به طرف طبیعت می‌کشه ولی من در این روزهای قشنگ اردی‌بهشتی هنوز نه تونستنم دوچرخه سواری برم و نه پیاده روی .

دوماه آخر زمستان در باشگاه , هم ایروبیک انجام دادم و هم با دستگاه‌های بدن‌سازی کار کردم و در هر جلسه سه ساعت سنگین ورزش کردم ودر جواب تحسین هم‌باشگاهی‌ها و مربی, مغرور از این همه توان و مفتحر به قدرت بدنیم , می‌گفتم سال‌هاست ورزش می‌کنم و پاهای قوی دارم و ال و بل و... فراموش کردم که هرچقدر قوی باشم به میان‌سالی رسیدم و باید حواسم جمع باشه.

هفته آخر اسفند در حرکتی که با کِش روی پا انجام می‌دادم احساس درد خفیفی در پشت زانوی پای چپم کردم و طبق معمول به دلیل قدرت تحمل درد، به روی خودم نیاوردم . اون‌قدر درگیر سفر به بجنورد بودم که به درد توجه نکردم. دربجنورد هم درگیرعید و مهمونی‌ها و بعد هم برای استفاده از طبیعت بهاری ِ بجنورد ، به پیاده روی‌های طولانی و کوه و ... گذشت و درد خفیف به درد شدید منجر شد طوری‌که احساس می‌کردم زانوی چپم قفل می‌کنه و برای بلند شدن باید مدتی مکث می‌کردم تا دردم کم بشه و بعد با قدم زدن درد آروم می‌شد.
وقتی از بجنورد برگشتم دردم آن‌قدر شدید شد که توان راه رفتن رو هم ازم گرفت و کارم به دکتر و دارو و فیزیوتراپی کشید.
" تاندون آشیل " پای چپم کشیده شده و من نزدیک سه هفته است که استراحت می‌کنم و در حسرت پیاده روی و دوچرخه سواری و رفتن به باشگاه در این روزهای زیبای بهار هستم و بدتر از همه بهروز که همیشه مخالف این همه ورزش و فعالیت من بود, حالا سرکوفت می‌زنه که: "وقتی بهت می‌گم زیادی شورش رو در می‌آری ,گوش نمی‌دی"
و حالا من که زیادی شورش رو درآوردم فقط با ماشین به دیدن زیبایی‌های طبیعت بهاری می‌رم.

مسیری که همیشه در آن پیاده روی می‌کردم






May 2, 2011 05:50 PM

 

خاصیت فیس- بوک

 

در این سال‌هایی که فیس- بوک فعال شده بود سعی کردم از آن دور بمانم ولی یک‌سالی هست که به اصرار دوستان و با اکراه در آن عضو شدم ولی حالا بیش‌تر مجذوب ، جذابیت‌های آن شدم. بخصوص به لطف فرزین عزیز(نوه عموی بابا) که گروه فامیلی رو در فیس -بوک راه انداخته و بیش‌تر اقوام پدریم عضو این گروه هستن. از طریق آن با کسانی که سال‌ها از هم دور بودیم و هرکدوم در یک گوشه دنیا و کشور ، در ارتباطیم و با عکس و تجدید خاطرات به گذشته می‌ریم و خاطرات زیبای کودکی رو زنده می‌کنیم.
عکس زیرکه مربوط به حدود چهل سال پیش ، از گروه فامیلی انتخاب کردم. این عکس برام تداعی کننده خاطرات قشنگیه.
ممنونم فرزین جان بابت تشکیل گروه فامیلی در فیس- بوک

من در این عکس از بین سه دختری که پایین نشستن , سومین نفر با موهای کوتاه هستم.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

از کتاب حاجی آقا , نوشته صادق هدایت
بهترین مادرها
کلیپ "هاراقالدین گلمدین "
فیزیوتراپی
عطر بهارنارنج
شورش رو در آوردم
خاصیت فیس- بوک

Archives

June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []