يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

June 9, 2011 04:15 PM

 

وَر ِمبتذل من

 

در غرفه کتاب‌ها چرخ زدم، چند تا کتاب رو برداشتم و نگاه کردم و دوباره در قفسه گذاشتم. به قصد خرید کتاب رفته بودم ولی کتابی نخریدم. به قسمت صنایع‌دستی رفتم؛ اون‌جا گردشی کردم و در قسمت زیورآلات مکثی کردم ، از یک جفت گوشواره خوشم اومد. روی گوشم امتحان کردم و جلوی آینه به آن‌ها نگاه کردم . از تکون خوردن اونا روی گوشم حس خوبی داشتم ، گوشواره رو خریدم.

توی خونه به یادداشتی که لیست کتاب‌ها رو نوشته بودم نگاه کردم . به جای کتاب‌ها یک جفت گوشواره به من چشمک می‌زد.
احساس کردم تا مرز ابتذال فقط یک قدم فاصله دارم . در غرفه صنایع‌دستی وَر ِ مبتذل من غلبه کرده بود.


پ.ن: هربار که گوشواره رو آویز گوشم می‌کنم و دلنگ دلنگ تکون می‌خورند احساس دختر بچه‌ای رو دارم که با یک جفت گیلاس گوشواره درست کرده.


June 1, 2011 11:50 PM

 

این روزهای ما

 

خودم رو سرگرم می‌کنم تا آشفتگی‌های ذهنیم رو فراموش کنم. چند سال قبل یکی از دوستانم می‌گفت: دوست دارم بچه‌هام برن سر زندگی‌شون و من تنها بشم، خونه‌ام رو تمیز کنم و چای تازه دم برای خودم بریزم و بشینم به دوروبرم نگاه کنم و لذت ببرم. اون موقع از حرف دوستم تعجب کردم و خواسته‌اش به نظرم کوچک و سطحی اومد ولی دیروز وقتی نظافت‌چی خونه رو تمیز کرد و رفت , فنجانی چای دستم گرفتم و بی هیچ فکری چای نوشیدم و از بوی تمیزی لذت بردم. دیدم این بهترین روش برای بستن ذهنه و به هیچی فکر نکردن و دردهای دوروبر رو نفهمیدن و از دنیای خبرها خود را دور کردن...

امروز با گل‌های خونه ور رفتم. گلدون‌ها رو دونه دونه بردم حموم و شستم و برگ‌های خشک‌شون رو کندم. به "محبوبه شب" بدون گل نگاه می‌کنم، انگار در این هیاهو او هم حوصله گل دادن و طنازی با بوی خوش گل‌هاش رو نداره. هوا داغ و دم کرده شده و دل‌ها گرفته و بغض‌ها فروخورده . هر چقدر اردیبهشت آدم رو سرزنده می‌کنه و بوی بهشت رو هم‌راه داره , خرداد ... همیشه ماه امتحانه؛ پر از خاطره و خبر.


" زندگی ما همان روزی به پایان می‌رسد که ما در مقابل اتفاقاتی که جلوی چشمان‌مان به وقوع می‌پیوندد ساکت بمانیم. " (مارتین لوترکینگ)

******

هنوز هم میزان کتاب‌خوانیم پایینه و بیش‌تر فیلم می‌بینم. آخرین کتابی که خوندم کتاب " بی‌نظیر بوتو دختر شرق" که خاطرات بی‌نظیر بوتو نخست وزیر فقید پاکستان است. از خوندن کتاب لذت بردم و حس همذات پنداری با اوضاع سی ا سی آن. بنیادگرایی اسلامی در همه جا به یک شکل عمل می‌کنه فرق نمی‌کنه در پاکستان باشه یا افغانسان یا لیبی و ...

قسمت‌هایی از این کتاب انتخاب کردم که این‌جا می‌ذارم:

*هر کسی از گوشت و خون است روزی این دنیا را ترک خواهد گفت. من زندگی را برای زندگی می‌خواهم, من به دنبال عدالتم ... ( دفاعیه ذوالفقار علی بوتو)

*چی باعث شد فکر کنید که امریکایی‌ها یا روس‌ها دوست کسی هستند؟ امریکایی‌ها به خاطر ملاحظات استراتژیک خود از ضیاالحق حمایت می‌کنند. ممکن است شوروی بخواهد امروز به ما کمک کند اما فردا اگر منافع استراتژیک آن‌ها تغییر کند ما را کنار خواهند گذاشت.

*طرز بیان همه پرسی اسلامی, طبق آن‌چه نامیده می‌شد, اگر خیلی هم زرنگ و باهوش نبودی, خنده‌دار و مضحک به نظر می‌رسید. در آن آمده بود:آیا مردم پاکستان از جریانی که فرمانده ضیا الحق, رئیس جمهور پاکستان, پرچم‌دار آن است تا قوانین پاکستان را با احکام اسلام آن‌طور که در قرآن مجید و سنت پیامبر اکرم(ص) آمده است, تطابق دهد, حمایت می‌کنند.
چطور ممکن است در کشوری که 95 درصد جمعیت آن مسلمان هستند کسی علیه آن رای دهد. رای خیر, برابر با رای منفی به اسلام بود و رای آری, انتخاب ضیاالحق به عنوان رئیس جمهور برای پنج سال آینده.

*وقتی با سگ‌ها هم‌نشین می‌شوی, حتماً آسیب خواهی دید.

*اکنون در این عصر جدید خطر افراطی‌گری و اعمال خشونت با تعاریف جدیدتری روبرو شده‌ا‌ند. دموکراسی در پاکستان فقط برای پاکستانی‌ها بااهمیت نیست, دموکراسی پاکستان برای تمام دنیا بااهمیت است. در این عصر بهره‌برداری و تعبیر رادیکال از مذهب محبوب من, باید همواره به یاد بیاوریم که دولت‌های دموکراتیک تروریست‌ها را تقویت نمی‌کند, از آن محافظت نمی‌کنند و به آن پناه نمی‌دهند.


پ.ن: اولین کتاب سی ا سی که خوندم کتاب " جمیله بوپاشا" سرگذشت این زن انقلابی الجزایری بود. در سیزده سالگی این کتاب رو دزدکی از صندوقچه کتاب‌های بابا برداشتم و خوندم. اون موقع چیزی از سی ا ست نمی‌دونستم و فقط بخاطر عشق به کتاب خوندن هر کتابی رو می‌خوندم و صندوقچه کتاب‌های بابا هم همیشه برای من گنجی بود که دزدکی به اون دست‌برد می‌زدم و دور از چشم مامان و بابا کتاب‌های اونو می‌خوندم. از کتاب‌های پلیسی مایک هامر که بابا سری کاملش رو داشت، گرفته تا کتاب‌های طنز عزیز نسین و ...


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

وَر ِمبتذل من
این روزهای ما

Archives

June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []