يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

July 22, 2011 12:20 AM

 

بفرمایید بستنی میل کنید

 


بعد از دوسال ونیم به اصرار اطرافیان و بیش‌تر از همه بهدادم ، رژیم نخوردن بستنی را شکستم. البته از رژیم قند، فقط بستنی را می‌خورم و بقیه هم‌چنان در تحریم هستند.
من به نخوردن بستنی که جزو علایقم بود عادت کرده بودم ولی برای اطرافیان سخت بود عادت کنند. به عناوین مختلف اعتراض می‌کردند و من را تحریک به خوردن.
حتا به دلیل نخوردن شیرینی‌جات که دوست‌شان داشتم ، من را متهم به خود آزاری کردن. من اما عادت کرده بودم و به نظر خودم خود آزاری نبود و ترک یک‌سری عادت‌ها بود. مگر نه این‌که آدم‌ها تغییر می‌کنن و سلایق‌شون فرق می‌کنه و علایق‌شون هم؟ مگر نه این‌که ما در زندگی گاهی مجبور می‌شیم بسیاری از چیزهای دوست‌داشتنی‌مان را ترک کنیم و به علایق‌مون پشت کنیم. گاهی جبرن و گاهی اختیاری. من اختیاری تصمیم به حذف شکر از زندگیم کردم و دوسال و نیم به هیچ نوع از مشتقات شکر لب نزدم. این برای خودم قابل افتخار و تحسین بود چون من عاشق مشتقات شکر بودم. از شیرینی و شکلات و بستنی گرفته تا ....
به هرحال تابستون امسال بخاطر بهدادم تحریم بستنی رو شکستم. چون او معترض بود وقتی تو نمی‌خوری به ما هم حال نمی‌ده. شاید بخاطر این گلاسه‌های رنگارنگی که درست می‌کردم و اونا می‌خوردن و از نخوردن من دچار عذاب وجدان می‌شدن.
به هرحال من بستنی خوردن رو شروع کردم ولی نه به شدت قبل چون دیگه مثل قبل حریص بستنی خوردن نیستم چون یاد گرفتم مهار کنم خواسته‌ام رو و مهم‌تر از همه هدف اصلیم که تقویت اراده‌ام بود، به آن رسیدم.


پ.ن: برای درست کردن گلاسه‌های رنگارنگی که در عکس بالا می‌بینید به بخش آشپزی سایت سر بزنید.


July 20, 2011 02:15 PM

 

* مملکته که ما داریم؟

 

فروشنده وانتی داد می‌زد طالبی ساوه... شیرین مثل عسل
گفتم: طالبی ساوه که هنوز نرسیده
فروشنده وانتی مکثی کرد و آروم گفت: طالبی ورامینه
گفتم: پس چرا می‌گی طالبی ساوه؟
فروشنده وانتی: آخه طالبی ساوه رو بهتر می‌خرن!

طالبیی‌هاش واقعن به شیرینی عسل بود


* به تقلید از وبلاگ مملکنه که ما داریم


July 19, 2011 01:55 PM

 

هورااا... مودم وایرلس

 

بلاخره دل به دریا زدم و مودم وایرلس خریدم و به قول بهداد، بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌مون حل شد.

قبل از خرید مودم وایرلس
من: بهداد، مودم رو کی می‌دی؟
بهداد: یه ربع دیگه
یه ساعت بعد
من:بهداددددد مودم رو بیار


July 15, 2011 12:35 PM

 

آیشین ما

 


آیشین ما بزرگ شده. خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می‌کردیم او بزرگ شد. آیشین ما نه سال و نیم سن داره ولی جثه و قد بلندش اون رو یازده- دوازده ساله نشون می‌ده و این باعث شده آیشین ما مجبور به پوشیدن مانتو و روسری بشه. آیشین ما خیلی زودتر از اونی که فکرش رو می‌کردیم کودکی رو پشت سر گذاشت. نه... او هنوز کودکه؛ یک کودک معصوم و پاک ولی مجبوره بخاطر شرایط فیزیکش، کودکانه‌گی‌هاش را مخفی کنه و بزرگانه رفتار کنه. او مجبوره برای پنهان کردن خودش از نگاه‌هایی که در او کودکی رو نمی‌بینند و بخاطر قد بلندش، حجاب بذاره؛ یک حجاب اجباری!
همیشه نگران بزرگ شدن آیشین‌مان بودم و به او می‌گفتم: آخه چرا این‌قدر زود داری بزرگ می‌شی؟!

چون می‌دونستم
بزرگ شدن یک دختر در سرزمین من... یعنی تمام شدن شادی‌های کودکانه.
بزرگ شدن یک دختر در سرزمین من... یعنی شناختن تبعیض‌های جنسیتی.
بزرگ شدن یک دختر در سرزمین من... یعنی نگرانی برای فردای او.
بزرگ شدن یک دختر در سرزمین من... یعنی تحمل بایدها و نبایدها
بزرگ شدن یک دختر در سرزمین من ...

وقتی برای اولین بار آیشین رو در خیابون با مانتو و روسری دیدم، قلبم فشرده شد و ...

پ.ن: آیشین برادرزاده منه و خوانندگان قدیمی شیندخت، اون رو خوب می‌شناسن. در ضمن جای نقطه چین‌های خط آخر رو خودتون هرچه دوست دارید بذارید چون من خودسانسوری کردم


July 10, 2011 03:05 PM

 

زندگی یعنی چه؟ / سهراب سپهری

 


...
...
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت هم‌راهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می‌ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست
زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایت‌مندی‌ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد
زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات‌ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی‌ست
من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.


July 3, 2011 03:35 PM

 

کنسرت گروه موسیقی مقام ( نغمه‌های آذربایجان )

 

اضافه شده در هجده تیر

کنسرت موسیقی آذری با اجرا و حضور عالی برگزار شد. تصنیف‌های قدیمی که بازخوانی شده بود و رست‌های میان برنامه ریتم‌های شادی که با بشکن و رقص نشسته خانم‌ها هم‌راه بود.
لباس گروه بسیار زیبا و ترکیبی از رنگ‌های سنتی و هماهنگ بود.
متاسفانه اجازه بردن موبایل و دوربین رو به داخل سالن نمی‌دادند حتا برای گرفتن عکس یادگاری در انتهای برنامه.
با همه این‌ها همین‌قدر که مجوز اجرا دادن و برنامه اجرا شد جای بسی خوشحالی‌ست.
برنامه بعدی این گروه اجرای موسیقی اصیل در خارج از کشور (آلمان) است که امیدوارم موفق باشند. همه اعضای گروه زحمت زیادی کشیده بودن بیشتر از همه قدسیه مشیری خواننده گروه و مریم سروش نسب تار زن و سرپرست گروه.
برای همه آن‌ها آرزوی موفقیت دارم.

کنسرت دوستم قدسی, در تاریخ شانزدهم و هفدهم تیرماه در فرهنگ‌سرای نیاوران برگزار می‌شه. لطفن برای حمایت از موسیقی بانوان، اطلاع‌رسانی کنید.‌



کنسرت گروه موسیقی مقام ( نغمه‌های آذربایجان )
16-17 تیر- فرهنگ‌سرای نیاوران

آواز: قدسیه مشیری
سرپرست: مریم سروش نسب

تلفن مراکز فروش بلیت:
فرهنگ‌سرای نیاوران 26131333 صبح‌ها- 22803631 عصرها
فرهنگ‌سرای ارسباران 22872818 الی 20 داخلی 6
شهر کتاب ابن سینا 88080330
موسسه هفت هنر 66737448- 66737938


July 2, 2011 04:10 PM

 

دانه‌های تسبیح پاره شده

 


وقتی سی سال پیش عکس بالا رو می‌گرفتیم, خانواده بزرگی بودیم که جوان‌های زیادی در این خانواده بودن و چشم‌انداز آینده این فامیل رو بسیار بزرگ‌تر از قرارگرفتن در چارچوب یک عکس می‌دیدیم.
حاجی مامان و هفت دختر و یک پسر و سی نوه و سی و هشت نتیجه ( البته تعدادی از نتیجه‌ها بعد از فوت حاجی مامان به‌دنیا اومدن)
ولی این خانواده بزرگ الان تیکه‌پاره شده و مثل تسبیحی که نخ آن پاره شده باشه هر مهره آن به‌سویی افتاده. الان خاله‌های بزرگ پیر و مریض و خاله کوچک‌ها هم گرفتار و درگیر مشغله‌های جورواجور زندگی و خاله‌زاده ها و دایی‌زاده‌ها هرکدوم به دنبال زندگی خود. از این خانواده بزرگ و منسجم و به قول دوستان و آشنایان, مهربان و صمیمی, دیگه نه اثری از بزرگی و انسجام مانده و نه مهربانی و صمیمیت
خاله می‌گفت از وقتی حاجی مامان رفت دیگه انگار خانواده ما کن‌ فی یکون شدن. دعاهای خیر حاجی مامان همه رو حفظ کرده بود و حالا...
من اما فکر می‌کنم، شاید حاجی مامان نخ تسبیح بزرگی بود ولی وقتی این نخ فرسوده, پاره شد آیا نخ جدیدی نمی‌تونست جایگزین بشه و مهره ها رو حفظ کنه؟ مهره‌های تسبیح در اثر خودخواهی‌ها و نامهربانی‌ها و عدم گذشت و ... گم شدن و حالا چندین مهره کهنه و شکسته باقی مانده.


بعد از سه هفته از بجنورد برگشتم. هربار که بجنورد می‌رم خانواده رو کوچک و کوچک‌تر می‌بینم و بجنورد رو غریب و غریبانه‌تر.
البته این‌بار لطف دوستان اینترنتی بجنوردیم شامل حالم بود و با دیدارها و تماس‌های تلفنی کم‌تر احساس غربت در زادگاهم داشتم. از همه دوستان بخصوص خانواده محترم آقای حصاری‌مقدم (وبلاگ بجنوردان) بابت همه لطفی که به من داشتند, ممنونم.


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

بفرمایید بستنی میل کنید
* مملکته که ما داریم؟
هورااا... مودم وایرلس
آیشین ما
زندگی یعنی چه؟ / سهراب سپهری
کنسرت گروه موسیقی مقام ( نغمه‌های آذربایجان )
دانه‌های تسبیح پاره شده

Archives

June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []