يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

January 29, 2014 01:43 PM

 

گلدون های من

 


وقتی گلی رو با دست خودم می کارم و شاهد رشدش هستم, لذت و ارزشش برام بیشتر از گل هایی است که اماده از گلفروشی می خرم حتا اگر کم ارزش باشن !

ظرف ها به علتی ممکنه ترک بخورند و قابل استفاده نباشند, بهترین کار اینه که به جای دور انداختن شون, داخل اونا گلی سبز کنید تا هم گلدونتون زیباتر باشه و هم استفاده ی بهینه از ظروف مستعمل !


January 15, 2014 02:30 PM

 

مرگ گاهی ریحان می چیند

 


زنگ تلفن صبحگاهی همیشه دلم رو می لرزونه! شماره ی نااشنا و صدایی هراسان که عجولانه احوالپرسی می کرد باعث شد مغزم قفل کنه و تپش قلبم بیشتر بشه ...
وقتی گفت: عبدالرضا به رحمت خدا رفت... صدا رو شناختم ...خواهر ِ بهترین دوست سال های غربت مون.
"عبدالرضا نامجویان" تنها همشهری و صمیمی ترین دوست ِ همسرم که برای من و همسرم حکم برادر رو داشت. از برادر به ما نزدیکتر بود و از روزی که ازدواج کردیم تا وقتی سمنان بودیم, آقا رضا همیشه در غم و شادی و مشکلات و خوشی های زندگی, همراهمون بود. بهترین انسانی که در زندگیم شناختم.
مردی که کودکی و نوجوانی سختی داشت و با تلاش خودش تونست موفق بشه و رویاهایی برای زندگی داشت و می تونست پدر خوبی برای فرزندانش باشه ولی متاسفانه هیچ وقت به این ارزوش نرسید و ازدواج نکرد و خودش رو وقف کارش کرد. صنایع دستی سمنان همیشه مدیون تلاش این نیک مرد بوده و خواهد بود. ایشون کارشناس صنایع دستی بودن و عمر و جوانی و زندگیش رو وقف کاری که به اون علاقه داشت ,کرد و برای زنده نگه داشتن صنایع دستی سمنان در گرما و سرما با شرایط سخت و بدون امکانات به دور افتاده ترین روستاها در وسط دشت کویر می رفت و از روستاییان صنعتگر حمایت می کرد حتا از حق و حقوق خودش می گذشت و با هزینه ی خودش از صنایع دستی روستایی حمایت می کرد و با مدیرانی که چسبیده به صندلی مدیریت بودن بحث می کرد برای حمایت از صنعتگران خانگی ... مدیرانی که عنوان مدیریتشون رو بخاطر تلاش های آقای نامجویان بدست اورده بودن و موفقیت صنایع دستی سمنان حاصل زحمات ایشان بود ولی بهره اش رو مدیرهای غیر متخصص می دیدن.
متاسفانه زندگی هیچ وقت روی خوش به این انسان نیک نشون نداد. پنج سال قبل درست بعد از اینکه ما از سمنان رفتیم ایشان بیمار شدن و غده ای در کلیه و برداشتن یکی از کلیه هاشون و... در حین شیمی درمانی متوجه ی توماری در سرش شدن که دوباره عمل و... دو سال تحت شیمی درمانی بودن و متاسفانه امروز صبح خبر درگذشت شون رو به ما دادن.

آخرین بار دو ماه پیش برای عیادتش سمنان رفتیم و با وجودی که نحیف شده بود ولی هنوز همون لبخند خاص و لحن شوخ طبعش رو حفظ کرده بود.
همیشه می گفت: این دفعه که نشد ولی دفعه ی بعد که دنیا بیام می دونم چجوری زندگی کنم.

امیدوارم آقا رضای نازنین ما که در زندگی سختی های زیادی کشید و به چیزی که حقش بود هیچوقت نرسید, روحش شاد باشه و یادش همیشه ی ایام زنده.


January 7, 2014 05:15 PM

 

مهربون بودن با خودم یا شکمم؟!

 


صبح موقع برگشتن از باشگاه, دوستم گفت: ناهار چکار کنیم؟ نمی دونم چی درست کنم؟!
لبخند پیروزمندانه ای تحویلش دادم و گفتم: امروز پسرک نیست و غذای دونفره داریم که خیلی سخت نیست!
( آقای همسر از هیچی بدش نمیاد و هیچوقت سر اینکه چی یا چجوری درست کردم غر نمی زنه و اصولن همه چی دوست داره, ترجیحن, پلو :)
تصمیم داشتم پلو درست کنم و با کتلت های مامان پز که در فریزر دارم سر و ته غذا رو هم بیارم ولی با خودم فکر کردم حالا که پسرک نیست بهتره پلو مخلوط سبزیجات که خیلی دوست دارم رو درست کنم چون اون خوشش نمیاد هیچوقت درست نمی کنم.
نخودفرنگی رو گذاشتم بپزه. کلم رو خرد کردم و با پیازداغ تفت دادم و هویج هم توش رنده کردم و ادویه هایی که دوست داشتم ریختم. دیگه نگران نبودم که ادویه زیاد و عطرش غالب بشه و پسرک غر بزنه... دارچین و زنجفیل و جوز هندی و فلفل سیاه به اندازه ای که دلم خواست ریختم .
برنج رو که ابکش کردم, برای ته دیگ کنجد ریختم و نون لواش گذاشتم و چقدر افسوس خوردم که کدو حلوایی خونه نداشتم که برای ته دیگ بذارم
غذای دونفره مون آماده و عطرش خونه رو پر کرده بود.
بعد مدتها غذایی که خودم دوست داشتم درست کردم... بعد مدتها؟!...
راستش یادم نمیاد آخرین بار کی بوده که غذایی که خودم دوست داشتم درست کرده باشم . شاید غذای رژیمی برای خودم درست کرده باشم ولی اینکه غذای خانواده اونی باشه که من دوست دارم... هیچوقت نبوده. همیشه طبق ذائقه بچه ها بوده

شاید این تمرین مهربون بودن با خودمه یا تمرین زندگی دونفره...


پ.ن: فکر کنم حالا حالا ها هوس نکنم غذایی که خودم دوست دارم رو درست کنم چون به حد ترکون خوردم.


January 4, 2014 10:06 PM

 

" بار دیگر شهری که دوست می دارم"

 


مردم شهرها را به دلایل شان دوست می دارند.
بسیاری از این که آن جا به دنیا آمده اند, به زبان محلی صحبت می کنند, با هم آشنا هستند و شهر برای آنها میهن کوچکی است, آن را دوست می دارند.
شهر آواز نیست که رهگذری به یاد بیاورد, بخواند و بعد فراموش کند.
هیچ کس را نخواهی یافت که راست بگوید شهرم را نمی شناسم.

(بار دیگر شهری که دوست می داشتم/ نادر ابراهیمی)

وقفه ی طولانی در به روز رسانی سایت پیش اومد. سفرم به بجنورد که طولانی بود و بعد خرابی کامپیوتر و بعد از اون تموم شدن بندویت و در انتها هم بهم ریختن فرانت پیج ( که برای اپدیت صفحه ی اول با اون کار می کنم) و فایل زیلا , بعد از نصب ویندوز , همه دست به دست دادن تا من این تنبلی رو توجیه کنم!
هیچ ندارم جز شرمندگی و عذرخواهی برای دوستان خوبی که هنوز به شیندخت سر می زنن .


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

گلدون های من
مرگ گاهی ریحان می چیند
مهربون بودن با خودم یا شکمم؟!
" بار دیگر شهری که دوست می دارم"

Archives

February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []