يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

August 23, 2015 04:38 PM

 

اگوست دوست داشتنی من

 

شنبه روز خوبی بود ... روز پر خاطره ای ... روزی که می شد, خبری تازه بدی...


( وام گرفته از زنده یاد فرهاد)


August 16, 2015 02:27 PM

 

یکسال قبل در همچین روزی ...

 


شانزدهم اگوست در تقویم من بولد شده .
تقویم رو با شانزدهم اگوست ورق می زنم و ماه ها رو می شمرم... یک سال گذشت... نمیگم که زود گذشت ولی گذشت! خاطرات تدارک سفرت رو مرور می کنم من اصرار برای گذاشتن چیزهایی که برات اماده کردم و شما در حال وکیوم کردن وسایل ... استرس و هیجان ... شادی و بغض فروخورده...
یک سال با این خاطرات گذشت و فقط دلخوش به دیدنت از پنجره ی کوچک مجازی و بوسه های بی طعمی که ارسال می کنیم, دلخوش به این که به هدفی که براش تلاش کردی رسیدی و موفق و شاد هستی...
پارسال در همین روز و ساعت اخرین بوسه ها و در اغوش کشیدن ها و ... طبق قولی که بهت دادم بدون اشک بدرقه ات کردم

بهداد جانم تمام خوشحالی و افتخار من به تلاش و موفقیتت در اونجاست و ارزو می کنم همیشه سلامت و شاد و پر انرژی باشی و با موفقیت این سال ها رو پشت سر بگذاری و به هر چه آرزو داری برسی.


August 14, 2015 04:36 PM

 

دلت شوهر می خواد؟!

 

آیشین (برادرزاده ام) از من پرسید: شما هیچ وقت قهر می کردین؟!
گفتم: نه!
گفت: اصلن؟!
گفتم : آخه زمان ما می گفتن اگه کسی قهر کنه دلش شوهر می خواد! برای همین جرات نمی کردیم قهر کنیم!
آیشین چنان قهقه ای سر داد که هنوز صدای خنده اش تو گوشمه!
جای دخترکمون و خنده هاش تو خونه خالیه!


پ.ن: به ایشین گفتم قهر نمی کردما , ولی کم هم قهرو نبودم !


August 13, 2015 02:29 PM

 

مجلس ترحیم خودم

 

این متن با تلگرام به دستم رسیده و منبع و نویسنده اش رو نمی دونم ولی چون بسیار قابل تامل و متاسفانه آشنا بود خواستم اینجا به اشتراک بذارم !


آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را می دیدم
همه آنها که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
"مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم"
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم
تنهایم
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم
همه شان آمده اند،
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات
روح من غلغلکش می آمد
گرچه این مرگ مرا برد ولی،
گوییا مرگ مرا
یاد این جمله رفیقان آورد
یک نفر گفت:چه انسان شریفی بودم
دیگری گفت فلک گلچین است،
خواست شعری خواند
که نیامد یادش
حسرت و چای به یک لحظه فرو برد رفیق
دو نفر هم گفتند
این اواخر دیدند
که هوای دل من
جور دیگر بوده است
اندکی عرفانی
و کمی روحانی
و بشارت دادم
که سفر نزدیک است
شانس آوردم من،
مجلس ختم من است
روح را خاصیت خنده نبود
یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم
هفته قبل به او، راز دلم را گفتم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است...
یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب
و ثوابش برسانند به من
گرچه بر داشت رفیق،
لای آن باز نکرد
گو ثوابی که نیامد بر ما
یک نفر فاتحه ای خواند مرا،
و به من فوتش کرد
اندکی سردم شد
آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم،عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا،
آن که هر روز پیامش دادم
تا بیاید،که طلب بستانم
و جوابی نفرستاد نیامد هرگز
آمد آنجا دم در،
با لباس مشکی،
خیره بر قالی ماند
گرچه خرما برداشت،
هیچ ذکری نفرستاد ولی
و گمان کردم من،
من از او خرده ثوابی، نتوانم که ستاند
آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبرآورد مرا،
می شود برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد
روح من رفت کنار منبر
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا
می شود برگردم
من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند
باعث این همه غم خواهم شد
روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز
زنده خواهم شد باز
واعظ آهسته بگفت،
معذرت می خواهم
خبری تازه رسیده ست مرا
گوییا شادروان مرحوم،
زنده هستند هنوز
خواهرم جیغ کشید و غش کرد
و برادر به شتاب،
مضطرب، رفت که رفت
یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن
اگر او مرد،خبر فرمایید،خدمت برسیم
مجلس ختم عزیزی دیگر،منعقد گردیده
رسم دیرین این است،
ما بدان جا برویم،
سوگواری بکنیم"
عهد ما نیست ،
به دیدار کسی،کو زنده است،
دل او شاد کنیم
کار ما شادی مرحومان است
نام تکلیف الهی به لبم بود،
چه بود؟
آه یادم آمد،
صله مرحومان
واعظ آمد پایین،
مجلس از دوست تهی گشت عجیب
صحبت زنده شدن چون گردید،
ذکر خوبی هایم
همه بر لب خشکید
ملک از من پرسید:
پاسخت چیست؟
بگو؟
تو کنون می آیی؟
یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟
چه سوال سختی؟
بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن
زنده باشم بی دوست؟
مرده باشم با دوست؟
زنده باشم تنها،
مرده در جمع رفیقان عزیز...


پ.ن: اصطلاح جدید "صله مرحومان" که در متن بکار رفته متاسفانه در روابط امروزی ما بسیار کاربردی تره تا "صله ارحام" !!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

اگوست دوست داشتنی من
یکسال قبل در همچین روزی ...
دلت شوهر می خواد؟!
مجلس ترحیم خودم

Archives

June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []