يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

April 14, 2016 06:05 PM

 

تلگرام هم می تونه دوست داشتنی باشه!

 

باز هم یکی از دوستانم رو که از هجده سالگی ازش بی خبر بودم از طریق تلگرام پیدا کردم. یکی از یارهای پنج گانه مون رو , حالا چهار یار تکمیل شدیم: من و فرشته و فرزانه و اعظم ...
تو این چند روزه که با اعظم خاطرات مون رو ورق می زنیم خاطراتی رو برام زنده کرد که باورم نمیشد اینقدر خوب تو ذهنش ثبت کرده باشه و منو با این خاطرات به سن شانزده هفده سالگی برد! از نون خامه ای و قره قروت خوردن هامون در زنگ تفریح گرفته تا تل ها و گل سرهای جینگولی من, که در هر سفرم از مشهد می خریدم اونقدر دقیق ادرس مغازه کوچیکه ی خیابون جنت رو گفت که خودم یادم نبود !
وقتی از کت کشمیر قرمزم گفت و منو متعجب کرد , فهمیدم چقدر قشنگه دوستی رو که چهارسال دبیرستان کنار هم نشستیم و درس خوندیم و خندیدیم و شیطنت کردیم و خاطره ساختیم, بعد از سال ها پیدا کنی و خاطراتت رو زنده کنی.
شاید اعظم خودش ندونه ولی با زنده کردن این خاطرات برام تو این یک هفته به من شادی و انرژی شراره ی سال های دبیرستانم رو بخشید. حس قشنگی است !

پ.ن: اخرین یار از حلقه ی پنجگانه ی ما , زری (زهرا) افشانی است که چون در شهر ما غریب بود بعد از دیپلم از بجنورد رفت و هیچ کدوم از ما خبری ازش نداریم. امیدوارم هر کجا که هست سلامت و خوشبخت باشه .


April 7, 2016 10:13 PM

 

گل هام تو خونه انتظارم رو می کشیدن !

 

بچه ها که کوچک بودن هر وقت می رفتیم بجنورد با خوشحالی و شوق می اومدن و اونجا حسابی خوش می گذروندن وقتی هم می خواستیم برگردیم دوباره با همون شوق و خوشحالی بر می گشتن ! وقتی ازشون می پرسیدم چطور هم موقع رفتن خوشحالید و هم موقع برگشتن؟!
صادقانه می گفتن: وقتی می اییم بجنورد همه رو می بینیم کنارشون خوش می گذزه بخاطر همین خوشحالیم وقتی هم بر می گردیم خونه مون و اسباب بازی ها و دوستامون اونجا هستن برای اونا هم دلمون تنگ شده, خوشحالیم ...

این حس خوشحالی فقط مختص بچه هام نبود خودم هم این همه سال که در غربت زندگی می کنم هم موقع رفتن به بجنورد خوشحالم و هم موقع برگشتن به خونه ام حتا الان که بچه ها نیستن و من و اقای همسر تنها هستیم با اشتیاق و شوق میرم بجنورد و کنار خانواده و عزیزانم حسابی خوش می گذرونم وقتی هم بر می گردم شوق برای برگشتن به خونه ام دارم چون اینجا گلدون هام رو دارم که منتظرم هستن و دوستانم رو که دلتنگ شون میشم !

پ.ن: قبل رفتن به بجنورد عشقم رو نثار گلدون هام کردم نتیجه اش : لوبیای سحرامیزم با لوبیای رسیده و شمعدونی با گل های سفیدش و گل ناز با سرسبزی ازم استقبال کردن .


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

تلگرام هم می تونه دوست داشتنی باشه!
گل هام تو خونه انتظارم رو می کشیدن !

Archives

May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []