يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

June 27, 2016 08:36 PM

 

تولدم مبارك :)

 


امروز روز تولدمه؛ چه عزاداري باشه و چه جشن
امروز روز تولدمه؛ چه كساني يادشون باشه و چه يادشون نباشه
امروز روز تولدمه؛ چه هديه و تبريك بگيرم و چه نگيرم
امروز روز تولدمه؛ روز من
شايد خودشيفته به نظر بيام ولي براي من روز تولدم مهمترين روز زندگيمه و خوشحالم كه شانس اينو داشتم به دنيا بيام و زندگي كنم و خوب و بد، زشت و زيبا، غم و شادي و ... زندگي رو تجربه كنم و با مشكلات زندگي بجنگم و هرسال روز تولدم خوشحال ترين باشم :)
بهترين هديه و تبريك رو هرسال از خداي خودم مي گيرم و يكبار ديگه روز تولدم طلوع صبح رو مي بينم و زندگي مي كنم تا تولدي ديگر ...
خداي من علاوه بر زندگي كه به من هرسال هديه ميده ، خانواده و دوستاني هم هديه داده كه روز تولدم همراهم هستن و با من شريك خوشحاليم ... من بخاطر اين دو هديه ي باارزش هميشه شاكر خدايم هستم .


پ.ن: امسال مثل سال هاي قبل ازدواجم كيك تولدم توسط مامان پخته شد. ديروز در سكوت بابا و مامان تو اشپزخونه با مشاركت هم كيك درست مي كردن بي اينكه حرفي راجع به تولد بگن يعني يادشون نيست و همينطوري... با وجودي كه ديدن من چيزكيك درست كردم ولي اونا همين كاري كه از دستشون بر مي اومد و مثل سال هاي كودكي و نوجوانيم كيكي درست مي شد و جشن كوچكي و هديه اي و ارزوهاي خوب ... همين رو برام انجام دادن! مامان مواد اوليه رو پيمانه و اماده مي كرد و بابا با همزن مواد رو مخلوط و ... من در دل مي خنديدم و شاد بودم از تلاش اين دو عزيز زندگيم ؛)
ايا همين بهونه هاي كوچك خوشبختي كافي نيست تا هرسال با شوق به استقبال تولدم برم ؟!


June 21, 2016 02:03 PM

 

بلاخره تخم کدویی که کاشته بودم به گل نشست.

 


از لحظه ای که جوانه زد , ذره ذره بزرگ شدنش رو شاهد بودم. برگ هاش رو نوازش می کردم و لذت می بردم . بی محابا قد می کشید و از گلدون اویزون می شد و برگهای پهنش همه جا رو می گرفت ... و حالا اولین گلش رو به من هدیه داد و منتظر باز شدن غنچه های دیگه اش هستم و کدویی که به عمل میاد .
بعد از اشپزی باید برم تو خط باغبانی ! کسی باغبان لازم نداره ؟!


June 16, 2016 11:57 PM

 

امان از هدیه ی شتاب مخابرات

 

آقای مخابرات عزیز؛ حالا که اینقدر اقایی می کنی و یک روز تلفن رایگان بخاطر هدیه شتاب در پرداخت قبض به ما میدی, قربون دستت این یک روز رو در کل ماه بده, نه در عرض ده روز اخر ماه ! اگه به کابل های مخابراتی و داغ شدن خطوط دلت نمی سوزه و گوشی های مادرمرده ی ما که تو این مدت هنگ می کنن هم هیچ دلت به فک ما بسوزه که مجبوریم در طول این ده روز تماس های طولانی داشته باشیم و ...
مامان تمام حرف های کل ماه رو جمع می کنه برای ده روز اخر ماه که خطوط کل خانواده رایگان میشه و اونوقت تنها گوش شنوا و پاسخگوی تمام این تلفن های طولانی مامان هم من بیچاره هستم!
طوری که فک و گوش و دست که داغ می کنه هیچ از کار و زندگی هم می مونم. اینقدر این تلفن های رایگان برای مامان باارزشه که اگه مخابرات بخواد معادلش پول بده به مامان مزه نمیده که این تلفن های مجانی مزه میده
اگر ما یادمون بره خط رو رایگان کنیم و مامان بفهمه چنان با حسرت میگه, حیف شد... چرا یادتون رفت؟!
خلاصه ما بساطی داریم با این هدیه ی شتاب اقای مخابرات و برای من که سخت ترین کار تلفن زدن و تلفن جواب دادنه اخرهای ماه دچار عذاب الیم میشم !


پ.ن: وقتی خطم رو رایگان می کنم به تنها کسی هم که زنگ می زنم مامانه چون می دونم بی صبرانه منتظره حتا اگه روز قبلش طولانی حرف زده باشیم .


June 10, 2016 11:21 AM

 

دیدمون به زندگی می تونه مثل درست کردن دلمه باشه, سخت یا اسون! ;)

 


مامان وقتی یکسری از غذا ها مثل دلمه- آش -قطاب ( یک نوع پیراشکی بجنوردی) رو درست می کرد به نظر خیلی سخت می اومد یک روز کامل نظم خونه بهم می ریخت و مامان تو اشپزخونه بود و ...
این صحنه در دوران کودکی و نوجوانی تو ذهنم مونده بود و فکر می کردم من هیچوقت این غذاها رو درست نمی کنم تا اینقدر خسته نشم و نظم خونه بهم نخوره!
وقتی اولین بار بعد از ازدواج تصمیم گرفتم دلمه درست کنم , کمی برگ از باغ همسایه چیدم و یک قابلمه ی کوچک دلمه درست کردم و دیدم کار سختی که نیست خیلی راحت و دوست داشتنیه ! همینطور اولین بار که اش و قطاب رو هم امتحان کردم اونا هم تجربه ی خوبی بودن ...
اون موقع بود فهمیدم مامان چون در حجم زیاد درست می کرد تا دلمه رو با خواهرهاش سهیم بشه و "قوشنه پایه" ( سهم همسایه) رو هم در نظر می گرفت, برای همین یک دیگ بزرگ دلمه یا اش و ... درست کردن اون وقت گیر می شد و پر زحمت.
فکر می کنم اونا زندگی رو هم همین قدر سخت می گرفتن که این همه به نظر زندگی پیچیده و گره دار می شد!


امروز با برگ های چیده شده از درخت انگور حیاط, یک قابلمه ی کوچک دلمه درست کردم با لذت پنهون کردن مواد در لای برگ ها و پیچیدن عطر خوب دلمه در خونه ... به همین سادگی زندگی می تونه لذت بخش باشه .


June 3, 2016 10:24 PM

 

یاد باد ان روزگاران ...

 


یه روزگاری چشم که باز می کردم می رفتم سراغ باکس ایمیلم و با باکسی پر از ایمیل روبرو می شدم و خوندن ایمیل ها و جواب دادنشون پروسه ی هرروزم بود و گاهی تا شب چندین بار این کار رو انجام می دادم ولی بازم صبح که بیدار می شدم باکس پر بود. بعد از اون اپدیت کردن وبلاگ و جواب دادن کامنت ها ... بماند که همزمان در یوتیوبم هم فیلم اپلود می کردم اونم با اینترنت هندلی دایل اپ (چه صبر و حوصله ای داشتم من ;)
بعدکه تعداد وبلاگ هام زیاد شد وبخاطر وبلاگ های زنجیره ای سایت زدم اپدیت کردن هرروز سایت واقعن هنر بود و دست تنها بخش های مختلفش رو اپدیت می کردم ...
بعد از مدت ها مقاومت دربرابر فیس بوک بلاخره به اصرار دوستان اومدم فیس بوک و سایت تو حاشیه رفت و کمرنگ شد وجذابیت فیس بوک باعث شد بیشتر اون طرفا باشم و فعالیت روزانه با کامنت بازی ها و در کنارش گروه ترکی بجنوردی رو زدیم که عامل اصلی موندنم در فیس بوک این گروه بود و ... بعد که شبکه های مجازی قابل دسترس تر مثل اینستا و وایبر و تلگرام اومدن و ما هی گفتیم پیف پیف اونا سطحی هستن و ما سنگر فیس بوک مون رو حفظ می کنیم و اونجا فقط برای سلام احوالپرسی با دوستان سرک می کشیم و...
حالا هر چند ماه یکبار سراغ باکس های ایمیلم (یاهو-هات میل- جی میل) میرم فقط جهت تخلیه اسپم ها و تبلیغات ...دیگه از ایمیل های دوستان خبری نیست!
سایت رو که هر یک ماه اگه بتونم چارخط بنویسم و اشپزخونه اش رو اپدیت کنم و فیس بوک هم که انگار نطقم کور شده و فقط با عکس پر می کنم و گروه ترکی هم که بی تاثیر از ویروس شبکه های خطی نمونده ...
خلاصه ناخواسته چشم باز می کنم پیام های دوستانم رو در تلگرام چک می کنم و برای هرکدوم چارتا کامنت می ذارم و چارتا فوراورد از این دوست به اون دوست که لال از بینشون نرم !
این شده روزگار ما و بهمین خاطر دیگه شوقی برای اینترنت و اینترنت گردی نمونده ما هم دچار جریان سطحی گری تلگرامیست شدیم, تمام! ;)


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

تولدم مبارك :)
بلاخره تخم کدویی که کاشته بودم به گل نشست.
امان از هدیه ی شتاب مخابرات
دیدمون به زندگی می تونه مثل درست کردن دلمه باشه, سخت یا اسون! ;)
یاد باد ان روزگاران ...

Archives

July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []