يادداشت‌های روزانه

خانه         > يادداشت‌های روزانه <         بجنورد         اشعار ترکی         آشپزخانه         فوتوبلاگ

August 31, 2019 07:59 PM

 

همسایه‌ی قدیمی ما

 

خانم صفاری همسایه‌ی قدیمی ما در سمنان بود.
حدود بیست سال همسایه بودیم . خانم صفاری دو سال از من کوچکتره ولی همیشه او را با فامیل همسرش خطاب می‌کردم، او هم همین‌طور.
خانم صفاری یه زن سنتی بود که با لهجه‌ی سمنانی صحبت می‌کرد و متعصب به فرهنگ زادگاهش.
خانم صفاری بسیار آروم و خونسرد وکم حرف بود. از خصوصیات خوب او: حسود نبود، توی زندگی دیگران سرک نمی‌کشید و مهم‌تر از همه با خودش مهربون بود و هوای خودش را داشت و من همیشه به این خصوصیتش غبطه می‌خوردم😏
خانم صفاری از همسایه‌های خوبم در سمنان بود. از نظر فکری به‌هم نزدیک نبودیم ولی همراه خوبی برای پیاده روی‌هام بود و پسرهاش هم‌بازی پسرهام بودن.
از زمانی که از سمنان مهاجرت کردم از طریق دوستان مشترک جویای حال هم بودیم و در این یکی دو ساله به لطف تلگرام چند بار خبر ازدواج پسرهاش و عکس نوه‌هاش را برام فرستاد.
خانم صفاری دوست صمیمی من نبود. نه او از من انتظار داشت که مرتب در تماس باشم و خبر بگیرم و نه من از او، برای همین هیچ وقت بین ما گله‌ای نبود.
یک رابطه‌ی رها بدون نگرانی، بدون محصور شدن در چارچوبِ « انتظار و توقع»!
بعد از سال‌ها به من زنگ زد و گفت باخبر شدم دستت شکسته و این بهونه‌ای شد حالت را بپرسم.
خیلی خوشحال شدم از این‌که رابطه‌هایی وجود داره که ابراز محبت فقط یک وظیفه نیست و حتا بده و بستان هم نیست. یک رابطه‌ی بدون انتظار و فقط برای خوشحال کردن طرف مقابل و‌ در نهایت خودمان است.
متاسفانه در رفاقت‌ها که ادعای صمیمیت و نزدیکی داریم و در روابط فامیلی، همیشه انتظار و توقع و گله باعث تخریب رابطه میشه و نگرانی از دلخوری‌ها و گله‌ها باعث شده خودمان را درگیرِ «وظیفه» کنیم برای همین محبت و صداقت کمرنگ شده.
من مبنای روابطم را بر پایه‌ی این قرار دادم که بدون توقع و گله و بده -بستان، دوستی و رابطه داشته باشم و صداقت مهم ترین رکن در روابطمه. برای همین خودم هم از کسانی که در روابط( فامیلی یا دوستانه) توقع و گله و ... داشته باشن فراری هستم، حتا به قیمت کات کردن رابطه!
خانم صفاری با تلفن احوال‌پرسیش، طعم محبت بدون انتظار را یادم انداخت!
پ.ن: مدیونید اگه فکر کنید این متن مخاطب خاص داره!


August 20, 2019 12:43 PM

 

محله‌ی خانه‌ی پدری

 

تو محله‌ی پدری قدم می‌زدم. پرده‌ی سیاه روی دیوار خونه‌ی « فاطمه بی بی» سید محله، خبر از رفتن او میده.
فاطمه بی بی زن مهربونی بود با لبخندی بزرگ روی صورتش و با همان لبخند حرف می‌زد. همیشه از بوسه‌های محکم و خیسش فراری بودم ولی دعاهایی که برای غریب و تن‌درست بودن خودم و بچه ها می‌کرد، با جان دل، آمین می‌گفتم.
دلم گرفت از این‌که ته مانده‌های خاطراتم از محله، از بین میره و کم کم فراموش میشه!
قدم می‌زدم و دنبال نشانه‌هایی از گذشته که هنوز در محله باقی مانده. ناگهان « حبیب بقال» را دیدم که با عصا و لنگان از رو به رو می‌آمد. پیر شده ولی هنوز همون حبیب بقال قدیمی محله است ...
از دیدنش لبخندی روی صورتم نشست . صدای او که با ترکی غلیظ از این طرف خیابون به اون طرف با حاج آقا کمالی، همسایه‌ی قدیمی چاق سلامتی می‌کرد، برام صدایی آشنا و خوش آهنگ آمد.
با دیدنش خاطرات کودکی بهبودم برام زنده شد.
چهار سالش بود و برای اولین بار به تنهایی مغازه‌ حبیب بقال رفت و خوراکی خرید و با ذوق اومد و گفت: مامان... سوپری بابایی جون اینا هر چی بخوام مجانی میده!
هر روز کار بهبود این بود که بره مغازه ی حبیب بقال و چیزهایی که می‌خواست مجانی بخره😏 وقتی بزرگ شد فهمید اون مجانی‌ها به حساب پدر بزرگش نوشته می‌شده!
محله تغییر کرده . بزرگ و شلوغ شده. باغ اردشیر خان خیلی ساله دیگه نفس نمی‌کشه و جای نسیم خنکی که از باغ نصیب مان می‌شد، غبار و گردخاک پر کرده.
خونه‌های بزرگ محله همه تخریب شدن و جاشون را آپارتمان پر کرده و خونه‌ی پدری و یکی دوتا خونه فقط نفس می‌کشن.
خونه‌ی پدری با حیاط باصفا و باغچه‌ای که با دستان پدر همیشه سبز است و قفس مرغ‌ها در گوشه‌ی حیاط، سرشار از زندگی است و برای من زیباترین و امن ترین خانه است.
پ.ن: بزرگ شدن محله و رشد زادگاه هم زیباست و باعث خوشحالیم و‌ هم غمگین میشم که برای این توسعه و رشد، بهایی می‌پردازیم به قیمت کشتن خاطرات مان!


 
 

 

 

Links

بانک اطلاعاتی بجنوردی‌ها

Recent

همسایه‌ی قدیمی ما
محله‌ی خانه‌ی پدری

Archives

September 2019
August 2019
July 2019
June 2019
May 2019
March 2019
February 2019
January 2019
July 2018
May 2018
March 2018
February 2018
August 2017
May 2017
April 2017
February 2017
January 2017
October 2016
September 2016
July 2016
June 2016
May 2016
April 2016
March 2016
February 2016
December 2015
November 2015
October 2015
August 2015
July 2015
June 2015
May 2015
April 2015
March 2015
February 2015
January 2015
November 2014
October 2014
September 2014
August 2014
July 2014
June 2014
May 2014
April 2014
March 2014
February 2014
January 2014
November 2013
October 2013
September 2013
August 2013
July 2013
June 2013
May 2013
April 2013
March 2013
February 2013
January 2013
December 2012
November 2012
October 2012
September 2012
August 2012
July 2012
June 2012
May 2012
April 2012
March 2012
February 2012
January 2012
December 2011
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
July 2011
June 2011
May 2011
April 2011
March 2011
February 2011
January 2011
December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
July 2010
June 2010
May 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006

Logo


 

 

هرگونه برداشت از مطالب يا تصاوير اين وب‌لاگ بدون ذکر نام و آدرس ماخذ ممنوع است.
 
شراره انصاری
 

 

کليه‌ی حقوق اين سايت متعلق به شيندخت‌دات‌کام می‌باشد
 [ای‌ميل به سايت]  [ارسال اين صفحه به دوستان ]  []