<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>يادداشت‌های روزانه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/blog/atom.xml" />
   <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog/1</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1" title="يادداشت‌های روزانه" />
    <updated>2012-01-28T20:54:51Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>چگونه تبدیل به یک ربات شوید؟!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2012/01/post_453.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1074" title="چگونه تبدیل به یک ربات شوید؟!" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog//1.1074</id>
    
    <published>2012-01-28T21:00:47Z</published>
    <updated>2012-01-28T20:54:51Z</updated>
    
    <summary> بهداد برای مقاله اش یک سری داده, داشت که باید آنها را در یک ستون قرار میداد. از من کمک خواست. یک روز تمام وقت برد تا چندین ستون را به یک ستون منتقل کردم (حدود 8000 داده بود)...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p> بهداد برای مقاله اش یک سری داده, داشت که باید آنها را در یک ستون قرار میداد. از من کمک خواست. یک روز تمام وقت برد تا چندین ستون را به یک ستون منتقل کردم (حدود 8000 داده بود) برای انتقال داده ها به ستون اصلی باید این کار رو می کردم:<br />
کنترل + جهتگر راست<br />
شیفت+ End<br />
جهت گر پایین<br />
کنترل + X<br />
کنترل+ End<br />
کنترل+ جهت گر چپ<br />
جهت گر پایین<br />
کنترل+ C<br />
کنترل+ Home<br />
تمام روز با سرعت  این کلیدها رو پشت سرهم می زدم طوری که در انتها احساس کردم شدم مثل چارلی چاپلین در فیلم عصر جدید! حالم از دیدن کیبورد و کلیدها بد می شد. دیشب کابوس می دیدم که کلیدها رو عوضی می زنم و همه داده ها بهم ریخته و هی دوباره باید تکرار کنم!<br />
وقتی بهداد رو می بینم ساعتها روی مقاله اش کار می کنه و گاهی عصبی توی هال قدم می زنه و روی مقاله اش فکر می کنه, دلم براش می سوزه. وقتی من برای یک سری داده اینطور کابوس دیدم اون برای تموم کردن مقاله اش چقدر کابوس می بینه؟!<br />
کمتر از یک ماه به دفاعش مونده, براش انرژی مثبت بفرستید بتونه موفق بشه.<br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>روایت مرگ ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2012/01/post_452.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1073" title="روایت مرگ ..." />
    <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog//1.1073</id>
    
    <published>2012-01-24T10:59:11Z</published>
    <updated>2012-01-25T13:57:38Z</updated>
    
    <summary>وقتی خبر ناگواری می شنویم یا می خونیم متاسف میشیم. از خبر کشته شدگان زلزله گرفته تا سانحه هوایی و تصادفات جاده ای و ... ولی وقتی در این خبرها آشنایی جزو سانحه دیده گان باشه اونوقت خبر برامون هایلایت...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>وقتی خبر ناگواری می شنویم یا می خونیم متاسف میشیم. از خبر کشته شدگان زلزله گرفته تا سانحه هوایی و تصادفات جاده ای و ... ولی وقتی در این خبرها آشنایی جزو سانحه دیده گان باشه اونوقت خبر برامون هایلایت میشه و بیشتر ناراحتمون می کنه.<br />
وقتی این خبر رو خوندم " <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2012/01/134961.php">روايتی از مرگ مسافران اتوبوس دريايی در خليج فارس، خبرآنلاين</a> " بسیار متاسف شدم و از اینکه این همه بلا سر ملت ما میاد و همه هم بخاطر سو مدیریت و کمبود امکانات  (از این به بعد که بیشتر هم خواهد شد بخاطر تحریم ها) <br />
ولی وقتی امروز شنیدم دوتا از مسافرینی که جانشان رو از دست دادن, یکی از بهترین معلمینم در دوره ی راهنمایی بودند, خیلی ناراحت شدم و حالم گرفته شد. از صبح تمامن به گذشته فکر می کنم و چهره ی مهربون و دوست داشتنی آنها جلوی چشمامه. خبر رو که دوباره خوندم  اشکام راه افتاد چقدر دردناک  وقتی بدونی با مرگ دست و پنجه نرم می کنی و هیچ کاری هم نمیتونی بکنی.</p>

<p>خانم شهناز و نیره الفتی دو خواهر که از بهترین معلمین راهنمایی بجنورد بودن , در این سانحه جانشان رو از دست دادن. <br />
روحشان شاد و یادشان گرامی</p>

<p>پ.ن:  در خبری که به من داده بودن اشتباهن اسامی دو خانم الفتی رو نازی و شهناز دادن ولی خانم شهناز و نیره الفتی فوت کردن . با تشکر از فرزین عزیز برای اصلاح این خبر  و با پوزش و آرزوی طول عمر برای معلم خوبم خانم نازی الفتی</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>خوشبختی یعنی ...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2012/01/post_451.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1071" title="خوشبختی یعنی ..." />
    <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog//1.1071</id>
    
    <published>2012-01-15T16:20:00Z</published>
    <updated>2012-01-15T16:28:38Z</updated>
    
    <summary> خوشبختی یعنی... همین خوشی های کوچک خوشبختی یعنی ... تعطیلات کوتاهی رو در کنار عزیزانت بودن خوشبختی یعنی... خندیدن به شیطنت بچه هایت خوشبختی یعنی... شاد بودن از شادی بچه هایت به فردا فکر می کنم و وقتی بچه...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0250.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0250-s.jpg"></a>
</center>

<p>خوشبختی یعنی... همین خوشی های کوچک<br />
خوشبختی یعنی ... تعطیلات کوتاهی رو در کنار عزیزانت بودن<br />
خوشبختی یعنی... خندیدن به شیطنت بچه هایت<br />
خوشبختی یعنی... شاد بودن از شادی بچه هایت</p>

<p>به فردا فکر می کنم و وقتی بچه ها کنارم نیستن, قلبم فشرده میشه...<br />
 با این همه مشغله های ذهنی و دل نگرانی برای آینده؛ خوشبختم با خوشی های کوچکی که " حال" مرا می سازه.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>اینترنت ملی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2012/01/post_450.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1067" title="اینترنت ملی" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog//1.1067</id>
    
    <published>2012-01-06T11:55:43Z</published>
    <updated>2012-01-06T11:53:54Z</updated>
    
    <summary>مثل قحطی زده ها از اینترنت استفاده می کنم, انگار که قراره تموم بشه یا دنیا کن فی یکون بشه! از وقتی گفتن دو هفته دیگه اینترنت ملی میاد بیشتر رو نتم و بیشتر می خونم و می گردم و...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>مثل قحطی زده ها از اینترنت استفاده می کنم, انگار که قراره تموم بشه یا دنیا کن فی یکون بشه!<br />
از وقتی گفتن دو هفته دیگه اینترنت ملی میاد بیشتر رو نتم و بیشتر می خونم و می گردم و ...<br />
شاید دو هفته دیگه بیاد و باز هم همین بساط باشه و به اینترنت ملی هم عادت کنیم ولی الان هول می زنم و دل نمی کنم کامپیوتر رو خاموش کنم! حتا دیشب شات داون نکردم چون بهداد گفت "تور Tor" باز نمیشه از ترس, هایبرنت کردم.<br />
خنده داره اینهمه مشکل داره رو سرمون می ریزه با تحریم ها و بالا رفتن ارز و ... ولی در حال حاضر مهمترین دغدغه ی من شده اینترنت ملی!<br />
اینهم از عوارض اعتیاد ده ساله است دیگه!:)</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>باز هم ... ملته که ما داریم؟!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2012/01/post_449.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1065" title="باز هم ... ملته که ما داریم؟!" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2012:/blog//1.1065</id>
    
    <published>2012-01-04T15:45:06Z</published>
    <updated>2012-01-04T15:46:31Z</updated>
    
    <summary> در هایپراستار, غرفه ای هست که غذاهای آسیای شرقی رو می فروشه. انواع سوشی و کیمچی و ... با مسئول غرفه صحبت می کردم و راجع به غذاها و مواد اولیه ی اون می پرسیدم... خانمی با هیجان گفت:...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p><br />
در هایپراستار, غرفه ای هست که غذاهای آسیای شرقی رو می فروشه. انواع سوشی و کیمچی و ...<br />
با مسئول غرفه صحبت می کردم و راجع به غذاها و مواد اولیه ی اون می پرسیدم... خانمی با هیجان گفت: بخرید که تحریم شروع بشه دیگه اینا پیدا نمیشن.<br />
با تعجب نگاش کردم و گفتم: درد ما فقط همینه؟ تحریم بشیم سوشی و غذاهای خارجی گیر نمی آریم؟!</p>

<p>این علاقه زیاد به غذاهای آسیای شرقی هم به لطف کانال ماهواره ای "فارسی وان" و سریال های کره ایه که ملت مارو مجذوب خودش کرده. همین اشخاص غذاهای محلی کشورمون رو اصلن نمی شناسن ولی غذاهای کره ای با اسامی سخت رو خوب می شناسن و به راحتی تلفظ می کنند.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>زمستون خدا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_448.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1064" title="زمستون خدا" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1064</id>
    
    <published>2011-12-31T10:55:09Z</published>
    <updated>2011-12-31T11:00:49Z</updated>
    
    <summary>سال نوی میلادی رو به همه ی دوستان عزیز بخصوص دوستان خارج از کشور تبریک میگم و سالی همراه با صلح دوستی برای همه ی مردم دنیا آرزو دارم. کلیپ &quot; زمستون خدا &quot; با صدای مهدی مجتبایی رو درست...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>سال نوی میلادی رو به همه ی دوستان عزیز بخصوص دوستان خارج از کشور تبریک میگم و سالی همراه با صلح دوستی برای همه ی مردم دنیا آرزو دارم.<br />
کلیپ " زمستون خدا " با صدای مهدی مجتبایی رو درست کردم که به مناسبت زمستون و سال نوی میلادی به همه ی شما عزیزان تقدیم می کنم.</p>

<p><iframe width="420" height="315" src="http://www.youtube.com/embed/QmEsoA7Sxpk" frameborder="0" allowfullscreen></iframe><br />
</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>عطر نرگس, عطر دوستی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_447.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1060" title="عطر نرگس, عطر دوستی" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1060</id>
    
    <published>2011-12-24T16:45:52Z</published>
    <updated>2011-12-24T19:37:48Z</updated>
    
    <summary> سال هایی که سمنان بودم در این فصل همیشه عطر نرگس خونه رو پر می کرد. مدتی بود که احساس می کردم چیزی توی خونه گم شده. .. این گم شده, عطر نرگس سمنان بود که بوی دوستی ها...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0249.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0249-s.jpg"></a>
</center>

<p>سال هایی که سمنان بودم در این فصل همیشه عطر نرگس خونه رو پر می کرد. مدتی بود که احساس می کردم  چیزی توی خونه گم شده. .. <br />
این گم شده, عطر نرگس سمنان بود که بوی دوستی ها  و خاطرات سال های دور رو برام همراه داشت.<br />
شب یلدا رو در سمنان جشن گرفتیم. در اونجا در بدر به دنبال گل نرگس گشتم که این روزها نایاب شده چون نرگس سمنان عطرش اصیل تره و هنوز بکری خودش رو حفظ کرده , مثل عطر بوی دوستی بی غشه. <br />
دیدار دوستانم و گل نرگسی که حالا عطرش تمام خونه رو پر کرده یادم می اندازه دوست داشتن های عمیق رو , دور بودن هم خش دار نمی کنه.</p>]]>
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0248.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0248-s.jpg"></a>

<p>آیشین و آگرین (برادر زاده هام)</p>

<p><a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0247.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0247-s.jpg"></a></p>

<p>فاطمه و امید رضا بچه های افغانی که در سمنان اونا رو حمایت می کردم و فاطمه دختر خوانده ام است. دور بودن  باعث نشده اونا رو فراموش کنم</p>

<p><a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0246.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0246-s.jpg"></a></p>

<p>امید رضا امسال کلاس اوله. مثل قبل دستش رو دور گرنم  انداخت و  محکم بغلم کرد. حس خوبی داشتم از این که هنوز فراموشم نکردن.<br />
</center></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>یلداتان مبارک</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_446.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1059" title="یلداتان مبارک" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1059</id>
    
    <published>2011-12-20T20:00:01Z</published>
    <updated>2011-12-20T20:03:08Z</updated>
    
    <summary> موزه مردم شناسی/ عمارت مفخم/ بجنورد...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0245.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0245-s.jpg"></a>

<p>موزه مردم شناسی/ عمارت مفخم/ بجنورد<br />
</center></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>بگیم ملته که ما داریم یا مملکته؟!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_445.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1058" title="بگیم ملته که ما داریم یا مملکته؟!" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1058</id>
    
    <published>2011-12-19T10:26:35Z</published>
    <updated>2011-12-19T10:35:09Z</updated>
    
    <summary>ما میگیم ملت گرسنه اند و نون ندارن بخورن ملت برای ثبت نام سکه ی بانکی شب جلوی بانک خوابیدن تو صف نوبت! دلار هم که ساعتی بالا میره ....</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>ما میگیم ملت گرسنه اند و نون ندارن بخورن ملت برای ثبت نام سکه ی بانکی شب جلوی بانک خوابیدن تو صف نوبت!<br />
دلار هم که ساعتی بالا میره .</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مغز نوشته های یک جنین</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_444.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1056" title="مغز نوشته های یک جنین" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1056</id>
    
    <published>2011-12-15T08:35:02Z</published>
    <updated>2011-12-15T10:04:06Z</updated>
    
    <summary> کتاب دوم دوست خوبم آقای مهرداد صدقی به چاپ رسید. این کتاب طنز که از زبان یک جنین نوشته شده بسیار زیبا و خواندنی ست. خواندن این طنز دلچسب رو به همه ی شما عزیزان توصیه می کنم. آقای...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/bojnoord/bj0113.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/bojnoord/bj0113-s.jpg"></a>
</center>
 

<p>کتاب دوم دوست خوبم آقای مهرداد صدقی به چاپ رسید. این کتاب طنز که از زبان یک جنین نوشته شده بسیار زیبا و خواندنی ست. خواندن این طنز دلچسب رو به همه ی شما عزیزان توصیه می کنم.</p>

<p>آقای صدقی درمورد کتاب سوم شان که به زودی  زیر چاپ می رود , گفتند: <br />
"این کتاب حدود پانصد صفحه است و داستان آن در فضای بجنورد اتفاق افتاده و نام آن در حال حاضر" چله چخدی بهار گلده" انتخاب شده این عنوان ترکی است به معنای چله (زمستان) رفت بهار آمد.</p>

<p>برای این دوست جوانم آرزوی موفقیت دارم و در انتظار کتاب سوم ایشان که در همینجا معرفی کنم.</p>

<p>بخشی از متن کتاب:<br />
<font color="cc3399"><br />
داشتم با خودم فکر می کردم سوای مباحث فیزیولوژیک, اگر قرار بود ما جنین ها بجای رحم مادر در جایی از بدن پدرها زندگی می کردیم چه اتفاقی می افتاد:<br />
احتمالاً در همان هفته اول حوصله شان سر می رفت و سزارین می کردند.<br />
کشوی میزشان را از طریق هل دادن با شکمشان می بستند.<br />
اگر ویار می کردند, باعث بوجود آمدن قحطی می شندن.<br />
بخاطر بی توجهی, تا لحظه زایمان هم سراغ دکتر نمی رفتند و احتمالاً در اداره یا دستشویی وضع حمل می کردند.<br />
به جای پوشیدن لباس راحت, کمربندشان را محکمتر می بستند تا بزرگی شکمشان مشخص نشود.<br />
اگر بچه توی شکمشان لگد می زد, آنها هم فوراً توی سرش می زدند تا ادب شود!</font></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>محرم با قیمه اش زنده است!</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_443.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1054" title="محرم با قیمه اش زنده است!" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1054</id>
    
    <published>2011-12-11T11:55:33Z</published>
    <updated>2011-12-11T12:02:57Z</updated>
    
    <summary> این ترافیک نه بخاطر تصادف و نه بخاطر شلوغی خیابون هاست بلکه ... این صف هم صف نون یا خرید کالا نیست بلکه... دو عکس بالا ظهر عاشوراست و ترافیک و صف برای گرفتن قیمه ی نذری بود اونم...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0244.jpg">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0244-s.jpg"></a>

<p>این ترافیک نه بخاطر تصادف و نه بخاطر شلوغی خیابون هاست بلکه ...</p>

<p><a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0243.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0243-s.jpg"></a></p>

<p>این صف هم صف نون یا خرید کالا نیست بلکه...<br />
</center></p>

<p>دو عکس بالا ظهر عاشوراست و ترافیک و صف برای گرفتن قیمه ی نذری بود اونم در محله ی خلوت ما حالا مجسم کنید در محله های شلوغ و پر جمعیت چه خبر بوده؟!<br />
مردم ماشین ها رو وسط خیابون پارک می کردن و می دویدن که  توی صف جا بگیرن. وقتی این حرکت ها رو دیدم دوربین رو در آوردم عکس بندازم, آقایی با خنده گفت عکس نگیر خانوم آبرومون میره. بعد هم گفت: اگه می گفتن بابات مرده مردم این جوری نمی دویدن که برای گرفتن قیمه دارن می دون.</p>

<p><br />
<center><br />
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0243-r.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0243-r-s.jpg"></a></p>

<p>این هم هلیم نذری بجنورد که من بخاطر خوردنش سه روز برگشتنم رو عقب انداختم ( ده سالی بود که نخورده بودم:)<br />
</center></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سفر چهل و پنج روزه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/12/post_442.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1053" title="سفر چهل و پنج روزه" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1053</id>
    
    <published>2011-12-05T12:35:29Z</published>
    <updated>2011-12-05T12:34:56Z</updated>
    
    <summary>یک هفته است از بجنورد برگشتم و سفر چهل و پنج روزه ی من بلاخره تموم شد. کلی کار عقب مونده داشتم و دارم. دیروز لیا و روناک هم از تعطیلات طولانی مدرسه استفاده کردن و اومدن پیش ما (خیلی...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>یک هفته است از بجنورد برگشتم  و  سفر چهل و پنج روزه ی من بلاخره تموم شد. کلی کار عقب مونده داشتم و دارم.<br />
دیروز لیا و روناک هم از تعطیلات طولانی مدرسه استفاده کردن و اومدن پیش ما (خیلی زود بازدیم رو پس دادن:)<br />
برای همین هنوز به روال عادی برنگشتم و نتونستم دستی به سر و روی سایت بکشم. امیدوارم در اولین فرصت اینجا دوباره نظم پیدا کنه و به روال عادی برگرده.</p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مسافرمان به سلامتی برگشت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/11/post_441.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1051" title="مسافرمان به سلامتی برگشت" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1051</id>
    
    <published>2011-11-22T08:05:02Z</published>
    <updated>2011-11-22T08:04:57Z</updated>
    
    <summary>مامان از حج برگشتن و مراسم استقبال و ولیمه تموم شد. مسئولیت سختی رو قبول کرده بودم ولی خوشبختانه همه چیز خیلی خوب پیش رفت و از کارها راضی بودم. خستگی و بیخوابی هام زیاد بود ولی لذت بخش چون...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>مامان از حج برگشتن و مراسم استقبال و ولیمه تموم شد.<br />
مسئولیت سختی رو قبول کرده بودم ولی خوشبختانه همه چیز خیلی خوب پیش رفت و از کارها راضی بودم.<br />
خستگی و بیخوابی هام زیاد بود ولی لذت بخش چون پر از شادی بودم و در جمع عزیزانم و سرشار از انرژی.<br />
<center><br />
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0242.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0242-s.jpg"></a></p>

<p>شیرینی های دست پختم چشمگیر بود و زینت بخش مراسم</p>

<p><a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0241.jpg"><br />
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0241-s.jpg"></a><br />
</center></p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> سلامی گرم در یک روز سرد پاییزی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/11/post_440.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1050" title=" سلامی گرم در یک روز سرد پاییزی" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1050</id>
    
    <published>2011-11-09T12:36:10Z</published>
    <updated>2011-11-09T12:40:55Z</updated>
    
    <summary>همچنان بجنورد هستم و مشغول و درگیر تدارکات بازگشت مامان ؛هفته دیگه حجاج بر می گردن. فرصتی شد و بخش آشپزی و وبلاگ روناک رو آپدیت کردم....</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>همچنان بجنورد هستم و مشغول و درگیر تدارکات بازگشت مامان ؛هفته دیگه حجاج بر می گردن. <br />
فرصتی شد  و بخش آشپزی و وبلاگ روناک رو آپدیت کردم. </p>]]>
        
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>آش پشت پا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.shindokht.com/blog/2011/10/post_439.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.shindokht.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=1/entry_id=1047" title="آش پشت پا" />
    <id>tag:www.shindokht.com,2011:/blog//1.1047</id>
    
    <published>2011-10-27T08:47:42Z</published>
    <updated>2011-10-27T09:09:32Z</updated>
    
    <summary>مامان رفتن سفر حج تمتع و من در این مدت بجنورد هستم و امکان دسترسی به اینترنتم محدود است و امکان اپدیت کردن سایت فعلن مقدور نیست. اینهم آش پشت پای مامان که بعد از رفتن شون درست کردم و...</summary>
    <author>
        <name>Sharareh Ansari</name>
        <uri>http://www.shindokht.com</uri>
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.shindokht.com/blog/">
        <![CDATA[<p>مامان رفتن سفر حج تمتع و من در این مدت بجنورد هستم و امکان دسترسی به اینترنتم محدود است و امکان اپدیت کردن سایت فعلن مقدور نیست.<br />
اینهم آش پشت پای مامان که بعد از رفتن شون درست کردم و بیاد شما عزیزان عکسش رو اینجا میذارم.(جای همه ی دوستان برای خوردن آش خالی بود :)</p>

<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0240.JPG">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0240-s.JPG"></a>
</center>
<center>
<a href="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0239.JPG">
<img border="0" src="http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0239-s.JPG"></a>
</center>

<p>پ.ن: سفر منهم کم از حج تمتع نداره چون مدت اقامتم در بجنورد بیشتر از سفر حجه و من مسئول تدارکات سفر مامان هستم:)</p>]]>
        
    </content>
</entry>

</feed> 


