در خیابان بهشتی کنار حمام برلیان مغازه کوچک خرازی قدیمی وجود دارد که در آن هر چیزی که بخواهید پیدا میشود یک خرازی عتیقه یا موزهای از اجناس خرازی! اجناس این معازه عتیقههای باارزشی نیستند ولی *صاحب این مغازه باارزش و گرانبهاست و میشود گفت باارزشترین عتیقه این مغازه!
در گشت وگزارم در خیابان بهشتی بهطور اتفاقی مغازه آقای قرایی را پیدا کردم و با ایشان آشنا شدم و یک ساعتی با ایشان صحبت کردم . حاصل صحبتهایم با آقای قرایی که بصورت پراکنده از اینور و آنور بود را اینجا بخوانید.
حاج عبدالحسین قرایی متولد 1298 میباشد.آقای قرایی گفتند: بخاطر سربازی اجباری در زمان رضا شاه پدرم چهار قران داد تا سن من راچهارسال کم کنند یعنی به ازای هر سال یک قران و من به سربازی نرفتم.
گفتند وقتی مغولها حمله کردند طاغای از وابستگان چنگیز به یک آبادی حمله میکند در آن آبادی مردم برای طاغای شتر و گاو قربانی میکنند و احترام میگذارند. طاغای خانهها را خراب میکند. مردم آبادی میپرسند: خانههایمان را خراب کردید خودمان را هم میکشید؟ طاغای میگوید نه شما برایم عزیز هستید چون برایم قربانی کردید از همان موقع اسم آن آبادی "روستای عزیز" میشود. مردم میگویند پس ما کجا زندگی کنیم؟ طاغای به ترکی میگوید: " ینگه دَن قلعه تاشلین" اسم روستای "ینگه قلعه" هم از اینجا آمده.
در مورد محلههای قدیم بجنورد گفتند:
دولو محله که از دُلی خان مغول گرفته شده یک عده دامدار در این محله زندگی میکردند (در خیابان شاه قدیم بالاتر از چههاراه چه کنم)
ساربان محله که یک عده شتردار در این منطقه زندگی میکردند ( در چهارشنبه بازار فعلی)
بربر محله یک عده بربر در این منطقه زندگی میکردند ( کوچه محقر)
در مورد اسکان گزینی این گروهها توضیح دادند که: در زمان یارمحمد خان چون ترکمنها به بجنورد حمله میکردند از سیاستهای یارمحمد خان این بود که به این گروهها زمین میداد تا برای حفظ زمین خودشان در برابر ترکمنها مقاومت کنند. یارمحمد خان معتقد بود که اینها برای حفظ زمینشان حاضر میشوند از جان خود و زن و فرزندانشان هم بگذرند و به این طریق بجنورد را در برابر حمله ترکمنها حفظ کرد.
آقای قرایی باوجودی که فقط دو کلاس مکتبی سواد دارند ولی شعرهای بسیار زیبایی سرودند. اولین شعر را برای پسر مرحومشان سرودند:
دیدی ای دل که مرا رشته دلدار کشید
سوی میخانه مرا آن بت عیار کشید
یک دوپیمانه زدیم در شب آدینه ز مشق
شحنه بانگی زد مارا سوی دار کشید
همچون منصور سردار ندایی خوش بگفت
چون قرائی بشنید نعره بسیار کشید
دیگری گفت چرا ناله جانسوز کشید
گفت گو پس چه کنم رشته دل یار بکشید
این هم یک شعر ترکی بجنوردی از آقای قرایی
قزلر گلنده والا
شکر و قندده والا
قشری دَیلده و جانده
سرو چمندِه والا
شاد اِیلسم یِرِ بار
بویه بلندده والا
آنا یا باخ قِزَه باخ
سبز دَمَنده والا
دِدِم عروس ایله سَن
گردم نه منده والا
سیر اِله سن اصل نه
یخدر کمنده والا
جان و دل وِر سن قزَه
یاخشه سمند ده والا
پ.ن: تمام گفتههای آقای قرایی را عینن اینجا گذاشتم این گفتهها شاید سندیت نداشته باشد و تشبیههات و شاخ و برگ اضافی در این گفتهها باشد ولی به نظر من جالب بود .
در مورد ریشه اکراد و اتراک بجنوردی پرسیدم، گفتند: ترکها ریشه مغول دارند و کردها هم که تبعید شدگان کرد هستند ولی تناقضی که در این گفتهها بود در مورد "یارمحمد خان" که گفتند از نوادگان "دُلی خان مغول" بودند و باز در جایی "یار محمد خان" را از کردها گفتند در این مورد اگر دوستان اطلاعات دقیقتر ی دارند لطفن برایم ایمیل کنند. ممنون میشوم.
* آقای قرایی مجموعهای از داستانهای قدیمی را گردآوری کردهاند که در مقابل نوشتههایشان از من پول خواستند و چون در مورد سایت و اینترنت آشنایی نداشتند و منهم نتوانستم ایشان را متقاعد کنم که برای این نوشتههایشان من پولی گیرم نمیآید که بخواهم هزینه کنم و برای گرفتن نوشتههایشان اصراری نکردم. همینقدر که به من وقت دادند و با ایشان صحبت کردم ازشان تشکر میکنم.
امیدوارم عمر با عزت همراه با سلامتی داشته باشند.