دوشه لی عشقه ، خوار و زار اولدوم
شمع تک دود آها یار اولدوم
یاندیریب خرقه و ردانی ، تمام
شیخ صنعانا ننگ و عار اولدوم
دئدیلر آدیما خراباتی
خلقه بیر کوفر آشکار اولدوم
تنگه گتدی منی ملامت لر
ساکین دشت و کوهسار اولدوم
درد هیجرانا تاپمادیم چاره
نه عجب شاه تاجدار اولدوم
چون نباتی اونوتدو دونیانی
من ده بو خلقدن کنار اولدوم
شدم
از وقتی که گرفتار عشق شدم ، خوار و ذلیل شدم
مانند شمع یار دود و آه شدم
خرقه و ردا را سوزانده و تمام
ننگ و عار شیخ صنعان شدم
مرا خراباتی نام نهادند
در نظر مردم کفر مطلق شدم
ملامتها جانم را به لب رساند
ساکن دشت و کوهسار شدم
چاره درد هجران را نیافتم
چه عجب شاه تاجدار شدم
چون نباتی دنیا را فراموش کرد
من هم از جمع خلق برکنار شدم
زن متولد ماکو